انگ گلم را میبرد در سوی غربت

انگ گلم را میبرد در سوی غربت آهنگ محسن چاوشی درون وصف امام علی علیـه السلام - پایگاه ... | شعر نو : فرخنده عابدینی - یک روایت از زنانگی ... | مـهم نیست ، عادت مـی کند!!! :: فرازونشیب زندگی طلبگی ما ... | پیکان2 – پرسپولیس2؛ صحبت های هواداران | قرمزته دات کام ... | دسامبر | 2011 | Aleborzma's Blog |

انگ گلم را میبرد در سوی غربت

آهنگ محسن چاوشی درون وصف امام علی علیـه السلام - پایگاه ...

شعر: انگ گلم را میبرد در سوی غربت حسین صفا / کارگردان: مـهران علوی

انگ گلم را مـیبرد درون سوی غربت آهنگ محسن چاوشی درون وصف امام علی علیـه السلام - پایگاه ... انگ گلم را میبرد در سوی غربت mimplus.ir

انگ گلم را مـیبرد درون سوی غربت آهنگ محسن چاوشی درون وصف امام علی علیـه السلام - پایگاه ... انگ گلم را میبرد در سوی غربت mimplus.ir

انگ گلم را مـیبرد درون سوی غربت آهنگ محسن چاوشی درون وصف امام علی علیـه السلام - پایگاه ... mimplus.ir

انگ گلم را مـیبرد درون سوی غربت آهنگ محسن چاوشی درون وصف امام علی علیـه السلام - پایگاه ... mimplus.ir

انگ گلم را مـیبرد درون سوی غربت آهنگ محسن چاوشی درون وصف امام علی علیـه السلام - پایگاه ... mimplus.ir

انگ گلم را مـیبرد درون سوی غربت آهنگ محسن چاوشی درون وصف امام علی علیـه السلام - پایگاه ... mimplus.ir

حجم: ۱۱.۵ مگابایت

کیفیت: ۳۲۰

Download Ahang Jadid

Mohsen Chavoshi – Tanhatarin

متن آهنگ جدید محسن چاوشی بـه نام تنـها ترین

نفس تو ی مـهراب حبسه هوا بغضش گرفته ابر خستست

کی از دنیـا دلش انقدر خونـه کـه حتی صبرشم از صبر خستست

کدوم خورشید از اینجا گذشته کـه رنگ از روی هر کوهی پریده

کی بازم دردش رو با چاه گفته کی انقدر بار تنـهایی کشیده

با این کـه سوگوار و بی قراری محاله پیش غم از پا بیفتی

دلت مـی لرزه چون هر لحظه حتما به یـاد غربت زهرا بی افتی

با این کـه سوگوار و بی قراری محاله پیش غم از پا بیفتی

دلت مـی لرزه چون هر لحظه حتما به یـاد غربت زهرا بی افتی

حبیب عاشقا و درد مندان شنیدم هیچ دردی بی دوا نیست

تو هم درمونی هم درد ای مردی با درد تنـها آشنا نیست

شکم سیرا ادا دنیـا پرستا بـه حق زیر تیغ ذولفقارن

به شوق دیدنت اما هنوزم یتیما شب بـه شب چشم انتظارن

با این کـه سوگوار و بی قراری محاله پیش غم از پا بیفتی

دلت مـی لرزه چون هر لحظه حتما به یـاد غربت زهرا بی افتی

با این کـه سوگوار و بی قراری محاله پیش غم از پا بیفتی

دلت مـی لرزه چون هر لحظه حتما به یـاد غربت زهرا بی افتی

مطالب مشابه

، انگ گلم را میبرد در سوی غربت

انگ گلم را میبرد در سوی غربت آهنگ محسن چاوشی درون وصف امام علی علیـه السلام - پایگاه ...




[انگ گلم را میبرد در سوی غربت]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Sat, 21 Jul 2018 13:44:00 +0000



انگ گلم را میبرد در سوی غربت

شعر نو : فرخنده عابدینی - یک روایت از زنانگی ...

در دنیـا کـه بود مـی‌گفت: انگ گلم را میبرد در سوی غربت «فقط خدا»

به او مـی‌گفتند: نظرت درون مورد توسل چیست: مـی‌گفت: «فقط خدا»

مـی‌گفتند: آخر عالم هستی حساب و کتاب دارد. انگ گلم را میبرد در سوی غربت وسیله و واسطه دارد.

مـی‌گفت: «فقط خدا»

مـی‌گفتند: زیـارت رفته ای؟ مـی‌گفت: «فقط خدا»

مـی‌گفتند: خدا حتی رزق و روزی را هم به‌وسیله‌ی واسطه‌ها بـه دست آدم مـی‌رساند.

بازهم مـی‌گفت: «فقط خدا»

گفتند: خدا حجت‌هایی قرار داده. انگ گلم را میبرد در سوی غربت حتما به اطاعت آن‌ها تن داد. گفت: «فقط خدا»

یک‌بار فرزندش پرسید: شفاعت چیست؟ همان‌طور کـه به فرزندش غضب کرده بود مـی‌گفت: «فقط خدا»

مـی‌گفتند: اگر خدا بخواهد گشایش کار خلقش را بـه ارواح پاک بسپرد چه ایرادی دارد؟ مـی‌گفت: «فقط خدا»زمان جان دادن…

وقت مردن کـه شد مامور قبض روح آمد و گفت: آمده‌ام جانت را بگیرم!

پرسید از کجا آمده‌ای؟

مَلَک گفت: از عالم غیب.

گفت بعد بگو فقط خدا بیـاید. چون «فقط خدا» همـه کار های غیبی را مـی‌کند!

همان‌طور کـه جان مـی‌داد مـی‌خواست بگوید «فقط خدا» اما نمـی‌توانست.در جهنم…

در جهنم بود و آماده به منظور عذاب. گدازه‌های جوشان را برسرش آماده د. بـه مامور عذاب گفت: تو مـی‌خواهی من را عذاب کنی؟

جواب داد: آری! چه‌طور؟

تا خواست سخنرانی همـیشـه را شروع کند گدازه با پوست سرش عجین شد. که تا گدازه با پوست سرش عجین شد از خواب پرید…

موقع خواب یک کلاه مخصوص سرش مـی‌گذارد. با خودش گفت: چقدر خوب شد کلاه سرم بود و گرنـه …

راستی که تا یـادم نرفته بگویم:

شیطان هم بـه عبارت «فقط خدا» سجده مـی‌کرد و به امر او بی اعتنا بود. مـی‌گفت: فقط خدا…

انگ گلم را مـیبرد درون سوی غربت شعر نو : فرخنده عابدینی - یک روایت از زنانگی ... mimplus.irانگ گلم را مـیبرد درون سوی غربت شعر نو : فرخنده عابدینی - یک روایت از زنانگی ... mimplus.ir

، انگ گلم را میبرد در سوی غربت

انگ گلم را میبرد در سوی غربت شعر نو : فرخنده عابدینی - یک روایت از زنانگی ...




[انگ گلم را میبرد در سوی غربت]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Mon, 09 Jul 2018 17:19:00 +0000



انگ گلم را میبرد در سوی غربت

مـهم نیست ، عادت مـی کند!!! :: فرازونشیب زندگی طلبگی ما ...

شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۵، انگ گلم را میبرد در سوی غربت ۱۲:۵۲ ب.ظ

ک 13 ساله بود . انگ گلم را میبرد در سوی غربت با صورتی سفید و تا اندازه ای تپل . انگ گلم را میبرد در سوی غربت خوبی بود . مذهبی و مقید . خیلی حساس بود . مـی گفت سابقه ی افسردگی دارد و مدتی هم به منظور بهبودی دارو مصرف مـی کرده . دومـین فرزند خانواده بود . بعد از یک برادر کـه داشت درس طلبگی مـی خواند .

پدرش هم درون حوزه مشغول تدریس بود و مادرش درون یک مرکز درمانی ماما بود . 

همـه چیز منـهای سابقه ی افسردگی اش خوب بود . با اینکه مـی گفت دیگر دارو مصرف نمـی کنم و خیلی خوب شده ام ، اما شواهد و مدارک خبر از نوعی افسردگی مـی داد کـه البته خیلی حاد نبود اما مـی توانست حاد شود .

پرسیدم مشکلت چیـه ؟ گفت : انگ گلم را میبرد در سوی غربت تنـهایی . خیلی تنـها هستم . حسود هم شده ام . بـه صمـیمـی ترین دوستم کـه همکلاسی ام هم هست حسادت مـی کنم . پرسیدم : چرا تنـهایی ؟ بـه چه چیز دوستت حسادت مـی کنی ؟ توضیح داد کـه :

مادرم را خیلی دوست دارم . قد یـه دنیـا . اما مادرم هیچ وقت نیست . وقتی صبح ها مـی خواهم بـه مدرسه بروم نیست چون حتما زودتر از من سرکارش برود . ظهرها کـه برمـی گردم ، باز هم نیست . خودم غذایم را گرم مـی کنم و تنـهای تنـها که تا 7 شب منتظر مـی مانم تابا این وضع ترافیک بـه خانـه برسد. وقتی هم کـه مـی آید ، خیلی خسته هست . زیـاد حوصله ندارد. خیلی تلاش مـی کند که تا ظاهر را حفظ کند و خودش را علاقمند بـه شنیدن حرفهایم نشان دهد اما من مـی فهمم کـه حوصله شنیدن ندارد . به منظور همـین کمتر برایش حرف مـی . کمتر درد و دل مـی کنم . شبها از شدت خستگی ، سرش بـه بالش نرسیده بی هوش مـی شود و این داستان هر روز زندگی من هست .

من دیگر خسته شده ام . از اینکه همـیشـه تنـها هستم . از اینکه وقتی مریضم تنـهایم . وقتی کـه خوشحالم و توی مدرسه کلی خوش گذرانده ام و دوست دارم تمام شیطنت هایم را برایش تعریف کنم ، مـی بینم کـه تنـهایم . از اینکه وقتی ناراحتم ، مادرم یـا نیست یـا اگر هم هست سخت درگیر کار های عقب افتاده ی خانـه هست یـا از زیرآب زنی همکارانش شاکی هست و یـا آنقدر از کار روزمره و فشار روحی ناشی از آن خسته هست که اصلا رغبت نمـی کنم من هم دردم را برایش بازگو کنم .

آنوقت مجبور مـی شود کـه بروم پیش همان دوست صمـیمـی ام . با او درد کنم . دوستم مادرش شاغل نیست . مـی بینم کـه هر روز بعد از تعطیلی مدرسه دنبال ش مـی آید و جلوی درون مدرسه حسابی تحویلش مـی گیرد .اما من حتما منتظر بمانم که تا با برادرم بـه خانـه برگردم .گاهی یکساعت توی خیـابان منتظرش مـی مانم چون یـا یـادش رفته دنبالم بیـاید یـا کلاسش طول کشیده و دیرکرده. مـی بینم کـه هر روز زنگ تفریح از خانـه لقمـه مـی آورد . خودم را مـی بینم کـه همـیشـه مجبورم از بوفه مدرسه فلافل یـا کیک بخرم . یکبار هم بخاطر همـین فلافل ها حسابی مسموم شدم . اما دوستم مـی گوید مادرم فرصت کافی دارد که تا توی خانـه ، خودش برایش فلافل درست کند . مـی گوید مادرم دوست ندارد کـه من از این کیک ها بخرم چون مواد نگهدارنده دارد و به هوشم صدمـه مـی خورد .

ک آب دهانش را قورت داد و نفسی کشید و ادامـه داد : دوستم درسش خیلی خوب هست . شاگرد اول کلاسمان هست . هر وقت کـه موقع کارنامـه گرفتن هست مادرش مـی آید و کارنامـه اش را مـی گیرد اما من چون مادرم شاغل هست باید خودم بروم پیش خانم مدیر و کارنامـه ام را بگیرم . لجم مـی گیرد . دوستم مـی گوید با مادرش خیلی صمـیمـی هست . تمام انـه هایش را بـه مادرش مـی گوید . اما من چه ؟ وقتی اولین انـه ام را کـه باید بـه او مـی گفتم مادرم مثل همـیشـه نبود . من هم بچه بود درست و غلط را نمـی فهمـید و با پدرم حرف زدم . هنوز هم کـه یـاد آنروز مـی افتم از بابا خجالت مـی کشم . 

ک زیبا بود . با چشمـهای قشنگش مظلومانـه نگاهم کرد و گفت : خانوم من بـه دوستم گفته ام کـه بهش حسودی ام مـی شود . گفته ام کـه تنـهایم . خانوم من دوست ندارم بهی حسودی کنم . مدام بـه خاطر این حس دوستم را اذیت مـی کنم . خانوم من چرا این طوری ام ؟

به صورت معصومش نگاه کردم . دوست داشتم بغلش کنم . دوست داشتم ...

با مادرش صحبت کردم . مادرش مـی گفت : کار برایم مـهم هست . درس خوانده ام . حوصله ام توی خانـه سر مـی رود . مـی گفت : چیزی نیست م عادت مـی کند مـهم نیست ....

مـهم نیست ؟!

نظرات

پاسخ:سلامت باشید عزیزم

پاسخ:سلام ان شاالله بـه سلامتی. من توی زندگی شما و شرایط شما نیستم. از وضعیت شما و همسرتون درون تمام ابعاد بیخبرم. اما آنچه

در این سالها تجربه کردم و آموختم این بود کـه بهتر هست نـه نزدیک خانواده خودتان باشید نـه همسرتان . عمـیقا معتقدم شکاف نسلها مشکل درست مـی کند هر چند همـیشـه استثناهایی هم هست اما احتیـاط شرط عقل است. استقلال ،آزادی مـی آورد و آزادی امنیت. شاید این استقلال بهایی هم داشته باشد مثل فشار مالی. بهرحال به منظور داشتن استانداردهای مطلوب حتما بهای آنرا پرداخت. مـیشود سطح توقع را پایین آورد یـا تلاش را بیشتر کرد. 

پاسخ:سلام. سپاس. شرمنده کردید

پاسخ:سلام خواهش مـی کنم کاری نکردم.

این حرفا چیـه خوشحال مـیشم کمکتون کنم.

مراقب روابط بین خودتون و همسرتون باشید. مراقب محیطی کـه مـی بریدش باشین. مراقب فضای مجازی باشین. مراقب ها باشین . مراقب دوستانش باشین. مراقب خلوت هاش باشین. روی مالی کـه به فرزندتون مـیدهید مراقبت کنید.براش برنامـه ریزی کتید بهش مسولیت انجام کار بدید. اگر شما براش برنامـه ریزی نکنید دیگران این کار رو مـی کنن.

نـه منظورم نخوندن ترجمـه نیست. مـی تونید بگید بعضی مطالب چه درون قرآن چه درون مفاتیح چه درون کتابهای پزشکی و علمـی فهمـیدنش ممکنـه به منظور شما سخت باشـه. چون تخصصیـه. ممکنـه درکش به منظور شما مشکل باشـه یـه کم کـه بزرگتر بشی و دایره معلوماتت وسیعتر بشـه راحت تر مـیتونی بفهمـی.

پاسخ:فراگیری فنون خانـه داری اسمش کلفتی نیست یـه هنر هست کـه داشتنش مـهرت و مدیریت و کدبانو بودن یک زن رو نشون مـیده. پیداست شما بانوی هنرمند و کدبانویی هستید حتما قدردان مادرتون باشید.

شوهر داری یعنی اصلی ترین وظیفه و شغل یک زن مسلمان. یک شغل بسیـار سخت و زمانبر کـه نیـاز بـه مـهارت دارد.

پاسخ:سلام عزیزم خوشحالم کـه اجازه انتشارش رو دادین . حتی اگه یـه مادر هم این مسیر اشتباه رو ببینـه و برگرده خداوند بـه فضل خودش بـه شما هم برکت مـیدهد. از اینـهمـه محبت شما سپاسگزارم.

مـهربونم من اندوه شما رو درک مـی کنم و به اینـهمـه صبر شما احترام مـی گذارم. که تا حالا شده همـینقدر واضح با مادرتون صحبت کنید؟بهش گفتین چقدر درون رنج هستین؟متاسفانـه ما مادرها گاهی خیلی غافل مـیشویم و قطعا حتما در محشر پاسخگوی گلهای مظلومـی مثل شما باشیم. اما عزیزم اگه ایشون از شما نمـی پرسن شما بهش بگید. براش حرف بزنید یـا لااقل براش بنویسید. بگذارید بدونـه شاید سکوت شماست کـه به این روند دامن مـیزنـه و مادرتون حمل بر رضایت شما مـی کنـه.

مادرها از سر مـهربانی و دلسوزی دست بـه این کارها مـیزنند.

با همـه این احوال مراقب رعایت احترام بـه ایشون باشید.خدا بـه شما صبر و عزت و خوشبختی و به همـه ما مادرها مـهربانی توام با تفکر و تعقل بده

پاسخ:سلام عزیزم . سعی کنید بچه ها را که تا جاییکه ممکن هست از این مسائل دور نگه دارید. بـه فرزندتون اطمـینان بدید کـه خوشحال مـی شوید سوالاتش رو جواب بدید اگر متوجه ناراحتی شما بشـه از این بـه بعد سراغ اینترنت مـیره و با سرچ دنبال جواب مـیگرده . بهش بگید سوالاتش رو از شما بپرسه و از دوستاش نپرسه بگید چون اطلاعات دوستانت بـه اندازه خودته و ممکنـه اطلاعات غلط بهت بدن.با این حرفها قانعش کنید کـه فقط سوالاتش رو از شما بپرسه.در پاسخ بـه این سوال کاملا علمـی عمل کنید . حاشیـه نروید توضیح اضافی ندهید. سعی کنید درون حد یکی دو جمله پاسخ بدهید و تمام.  پاسخ:سلام عزیزم. من درون این باره پستهایی گذاشتم. اما حتما عرض کنم خدمت شما ... درون دورانی کـه بچه ها و مشخصا ها سن تقلیدی و مدتی بعد از آن را طی مـی کنند(از زیر شش سال که تا محدوده۱۲-۱۳سالگی) بهترین آموزش درون این زمـینـه،آموزش غیر مستقیم هست. اگر یک مادر آینده نگر و فهیم باشیم با شرکت درون کلاسهای همسر داری و بعد درون کنارش تربیت فرزند ، یـا حداقل گوش بـه صوت های اساتید برجسته این حوزه، دانشمون رو درون این مقوله مـهم و اساسی بالا مـیبریم. آنوقت رفتار صحیح درون خانواده درون برابر همسر و فرزندمان را مـی آموزیم . با رفتار صحیح بـه طور غیر مستقیم بـه مان مـی آموزیم کـه چطور بایدبا مرد خانـه رفتار کند. یعنی ما با مشاهده نوع رفتار ما با همسرمان خیلی چیزها را ناخودآگاه مـی آموزد و ملکه ذهن مـی کند از بعد از سن۱۲تا۱۳سالگی با آموزش قدم بـه قدم خانـه داری او را درون انجام امور خانـه همرا مـی کنیم بـه شکلی کـه در آن بـه حد تبحر برسد نـه آنکه یک دخت دانشجوی بیست ساله باشد اما هنوز از انجام کارهای خانـه اش عاجز باشد.در کنارش آرام آرام رفتار مودبانـه توام با احترام نسبت بـه پدرش رو فرا بگیره. بعد از اتمام دوران دبیرستان ، لااقل درون کنار حرص و جوش خوردن به منظور فرستادن انمان بـه دانشگاه ، کمـی هم بفکر فرستادن آنـها بـه کلاسهای همسرداری باشیم. با رفتن بـه این کلاسها قبل از ورود او بـه زندگی مشترک ، پستی ها و بلندیـهای زندگی و خصوصا تفاوتهای رفتاری آقایـان نسبت بـه خانمـها را بـه او مـی آموزیم. او را مجهز و آماده بـه عرصه زندگی مشترک مـیفرستیم.

محض رضای خدا انتان راپنبه بزرگ نکنید. هرچه خواستند را بی کم و کاست برایشان فراهم نکنید. نگویید بگذار خونـه باباش هر چی مـی خواد داشته باشـه فردا کـه رفت خونـه شوهر حسرت بـه دل نمونـه. باور کنید اگر او را اینگونـه بار بیـاورید نمـی تواند خانـه همسر دوام بیـاورد. همـه مـی دانیم زندگی پستی و بلندی و دارایی و نداری داره. ی کـه صبور بودن رو یـاد نگرفته باشـه نمـی تونـه زندگی کنـه . حتما تعامل با مادر شوهر رو یـادش بدید جلوی اون اینقدر از خانواده همسر و مادرشوهرتون بد نگید برعخوبیـهاشون رو بزرگ کنید و مرتب یـادآور بشوید کـه اون هم مادره و بپای بچه هاش جونی اش رو گذاشته . اغلب عصبانی مـیشویم و هر چه حق و ناحق ، درست و نادرست را بـه خانواده همسرمان مـی بندیم و ابدا متوجه نیستیم کـه با ذهن انمان چه مـی کنیم.

تمنا دارم رابطه ان و پدرانشان را نیکو و حسنـه کنیم و این مـیسر نمـیشود مگر اینکهرابطه زن با همسرش قشنگ و توام با ادب باشد. اما پدر یـادش باشد درون رابطه با ش مـهربانی را افراط نکند گاهی درون مسالی کـه نیـاز بـه برخورد جدی یـا تشر زدن و اخم هست، پدر این کار رو ه که تا فکر نکنـه شوهر هم مثل پدرشـه و همـه جوره باهاش مـیسازه و این ساختن رو وظیفه شوهرش بدونـه و با کوچکترین تشر شوهر عرصه رو بر خودش و شوهرش سخت و تنگ کنـه.

شما رو بخدا بـه تربیت فردای فرزندانتان بیشتر از بـه دانشگاه فرستادنشون حساس باشین.

پاسخ:سلام عزیزم. سلامت باشید. ان شاالله بـه شرط زندگی درون خدمتتان هستم

پاسخ:اشتباهات زیـادی داشتین حتما زودتر از اینـها مشاوره مـی گرفتید. هر دوی شما اشتباهاتی دارین کـه کاملا قابل حل و درمان هست. طلاق اشتباه بزرگتر و خطای بعدی هر دوی شما خواهد بود. به منظور ویران همـیشـه فرصت هست اما به منظور ساختن گاهی دیر مـیشود. یکبار دیگر به منظور ساختن تلاش کنید .

پاسخ:سلام فقر آهن شما یکی از دلایل عصبی بودن شماست.فقر آهن ربطی بـه حرص خوردن نداره بـه نوع تغذیـه تون مربوطه.

مـی تونید منتظر بمانید. ان شاالله شرایط بـه درستی فراهم بشـه.

ازدواج درون سن پایین اشکالی نداره بلکه محاسن زیـادی داره. مـهم اینـه کـه توانایی مدیریت یک زندگی رو داشته باشن و همـین طور بـه بلوغ لازم رسیده باشن. این مساله اول از همـه حتما تحت نظارت و تربیت مادر خانواده باشـه و بعد هم حتما از طریق یـادگیری شیوه های همسرداری و تعامل زندگی مشترک توسط خو انجام بسه. متاسفانـه شواهد نشان مـیدهد شما بدون داشتن یک حد نسبی از توانایی درون همسرداری ، تن بـه ازدواج دادید و این اشتباه بود

هیچ مشاوری ابدا اجازه ارتباط رو درون دوران عقد نمـیده. شما شخصا و کاملا سرخود این کار رو کردید و باید فقط خودتون رو سرزنش کنید. 

خواهش مـیکنم. موفق باشید. درون پناه حق

پاسخ:تشکر فــــــــــــــــــــــــراوان....

پاسخ:شما هر کاری صلاح مـیدونی همون رو انجام بده. من وظیفه شرعی و اخلاقی ام رو نسبت بـه شما انجام دادم . تصمـیم گیری باشماست. امـیدوارم بـه حرمت امام صادق بهترین تصمـیم رو بگیرید. و کاری کنید کـه بعد پشیمون نشید. شما حتما قبل از ازدواج درون همسرداری بـه توانایی و مـهارت نسبی مـیرسیدید بعد ازدواج مـی کردید. 

خواهش من از همـه ان جوان مجرد اینـه کـه تا زمانیکه بـه بلوغ کافی درون ازدواج نرسیدید دست بـه این کار نزنید. 

تمنا مـی کنم مادرانی کـه دارند ، نسبت بـه پرورش انی کـه بتونن یک زندگی رو مدیریت کنن و نقش مادری رو خوب ایفا کنن ، توجه کنن. 

پاسخ:من آنچه لازم بود عرض کردم شما خواه پند گیر خواه ملال

پاسخ:سلام...

شما توی دعوا بـه سمت همسرت دمپایی پرت کردی؟یـاامام رضا.... عزیزم شما جدا بـه کلاس های همسرداری و بعد تربیت فرزند نیـاز داری. حتما از این کلاسها یـا صوت های مربوط بـه این مساله کـه از آقای تراشیون یـا خانم همـیز هست استفاده کن. من تمنا مـی کنم . هم شما و هم همسرتون حتما نیـاز بـه آموزش دارین. 

در ثانی متاسفانـه لحن بیـان شما کاملا شدت عصبانیت شما رو نشونومـیده از اونجاییکه چند روز از درگیری شما گذشته ودر شرایط عادی قاعدتا حتما آرومتر مـیشدید، این ناآرومـی نشان دهنده جو نامناسبی هست کـه والدین و اطرافیـان شما بـه اسم دلسوزی براتون فراهم . لذا بجای کم شدن از شدت عصبانیت شما ، شما لحظه بـه لحظه بیشتر بـه خودتون حق مـیدید و عصبانی تر مـیشوید.

شما حتما موقع عصبانیت خودت و کلامت رو کنترل کنی وقتی کنترل اعمال و کلامت دستت نباشـه همـه از عدم خودداری شما سواستفاده مـی کنن. من کاملا متوجه مـیشم کـه شما کلا موقع عصبانیت اختیـارت رو از دست مـیدی. بهتره شما از نظر کمبود یـا فقر آهن هم چک بشید شاید دلیلش این هم باشـه.

بله من هنوز هم مـیگم شما حتما بابت رفتار وکلمات نامناسبی کـه به خانواده همسرت گفتید و الان هم درون کامنتها مـیگین عذرخواهی کنی. شما عیوب پنـهان آنـها رو به منظور خانواده ات گفتی بعد باید بابت غیبت هایی کـه کردی حلالیت بطلبی. شما بخاطر رفتن یـه مادر بـه خونـه پسرش درون غیـاب خودتون اوضاع دو که تا خانواده و زندگی تون رو دچار تشویش کردید و باید عذرخواهی کنید. شما مـی تونستید این توانایی رو درون جهت مثبت بکار بگیرید. شما مـی توانستید با درایت و توانایی زنانـه تون زندگی تون رو درون یک مسیر صحیح پیش ببرید. این کامنت ها مـی تونـه تجربه خوبی به منظور تمام زن هابی باشـه کـه فکر مـی کنن مـی تونن با دعوا و مرافعه و قهرو کشوندن پای خونواده ها بـه معرکه زندگی شخصی  مـی تونن مرد زندگی شون رو بـه زانو دربیـارن و اونو همانطوری کـه خودشون دوست دارن تغییر بدن . غافل از آنکه با اینکار ا ول از همـه خودشون رو کوچک مـیکنند ، بعد احترام و غرور شوهرشون رو با خاک یکسان مـی کنن و بعد دو که تا خانواده رو بـه جون هم مـی اندازن و بعد زندگی خودشون رو بـه سقوط نزدیک مـی کنن و خودشون رو انگشت نمای اطرافیـان مـی کنن و .... سپس مساله بدون هیچ نتبجه مثبتی بـه پایـانی شوم منتهی مـیشـه. خیلی از زنـهایی کـه اصلا قصدشون جدایی نبود و فقط مـی خواستن با این رفتارها مرد رو بـه زانو دربیـارن و مجبور بـه منت کشی و عذرخواهی کنن متاسفانـه درون کمال ناباوری مطلقه و خونـه نشین شدند . چون با یک واقعیت تلخ مواجه شدن کـه مردها بعضی وقتها کوتاه نمـی آیند.

این رو هم بدونید اگه همسر شما از شما بخواد بـه خونـه برگردی و شما نری علاوه بر اینکه بـه لحاظ حقوقی به منظور خودت مشکل درست کردی از نظر شرعی هم مرتکب اشتباه شدی

پاسخ:سلان هدی جان. من خودم هم اطلاعی ندارم . خودم هم امکان شرکت رو ندارم فقط از مطالبش استفاده مـیکنم

پاسخ:اختیـار دارین گلم صاحب اختیـارید. بفرمایید درون خدمتم

پاسخ:عزیزم یـه آژانس بگیر و بدون اینکه پدر و مادرت بیـان خودت برو منزلشون . این شما بودی کـه رفتار اشتباه رو انجام دادی نباید شان پدر و مادرت  پایین بیـاد. تنـهایی برو و پای کاری کـه کردی که تا آخر بمون اسختی این کار یـه تجربه مـیشـه برات کـه دفعه بعد قبل از انجام هر کاری خوب فکر کنی. مـیتونی بـه همسرت زنگ بزنی و بگی با آژانس داری مـیای و دیگه وارد خونـه اونا نشوی و شوهرت بیـاد پایین و برید خونـه خودتون. اینطوری مجبور بـه همکلامـی نیستب. درون طول مسیر هم ابدا با همسرت بحث نکن. دعوا راه نداز .توی جاده خطرناکه و ممکنـه تتفاق بدی بیفته. وقتی هم رسیدید با آرامش صحبت کنید و اجازه ندهید کار بـه مرافعه بکشـه  و دوباره همـه چیز از نو شروع بشـه.

گلم عزیزم دلبندم باور کن باز هم نیـازی بـه گفتن بـه شما نبود. بخدا این ماجرا خیلی ساده هست چرا اینقدر بزرگش مـی کنید. 

وقتی هم بـه سلامتی مشکل حل شد درون اولین فرصت درون کلاسهای همسرداری شرکت کن و یـا حتما پیش یـه مشاور خوب و مذهبی برو . شما جدا نیـاز بـه کمک به منظور تغییر رفتار و بهبود شرایطتون دارین. وگرنـه باز با یـه مشکل کوچیک دیگه همـه چیز از نو شروع مـیشـه. خصوصا شما کـه قم هستین بـه آقای تراشیون دسترسی دارین از کلاسای ایشون استفاده کنید.

وقتب بهتون مـیگم مشکلاتتون جز حریم شخصی زندگی تون هست ونباید به منظور بقیـه بگید دقیقا به منظور اینـه کـه همانطور کـه الان دارین اعتراف مـی کنید اینطوری احترام هر دو تون پیش خانواده هاتون ضایع نشـه

پاسخ:ان شاالله اینطور نمـیشـه مـهربون

پاسخ:سلام. رفتن پیش این افراد عواقب بد و وخیمـی داره. خودت وقتی مـیدونی این دعانویس با جن ها درون ارتباطه بازم مـی خوای بری؟ من واقعا تعجب مـی کنم اول از خانواده تون و بعد از شما.

شما با این کار بـه اجنـه اجازه دخالت زر امورتون رو مـیدهید. شما اگر افسردگی بعد از زایمان داره بـه مشاور و پزشک نیـاز داره نـه بـه دعانویس و سر کتاب باز .

شوهرتون کـه آمد باهاش بااحترام و ادب رفتار کن . بـه پدرت هم سفارش کن احترامش رو نگه داره . اگر حرفی هم هست درفضای آروم و مودبانـه و محترمانـه بگید. از مادر شوهر و پدرشوهر و همسرت هم بابت توفع بی موردت عذرخواهی کت. هیچ مادرشوهری به منظور رفتن بخونـه پسرش نیـاز بـه اجازه گرفتن از عروسش رو نداره . شوهر شما ولی شما و صاحب خونـه هست چرا حتما از شما اجازه بگیره آخه؟حتی اگر شما خونـه نباشی حتی اگه بار اول باشـه کـه مـیره خونـه شما . لطفا محض رضای خدا این رو درک کن عزیزجان.

پاسخ:الله اکبر... 

مـی خوای برید پیش دعا نویس؟برای چی اونوقت؟والدین شما از زندگی مشترک چی به منظور شما تشریح ؟اصلا تصور شما از زندگی مشترک چیـه؟رفتن پیش دعا نویس شرعا اشکال داره عزیزم. دعانویس و هیچ دیگه کاری نمـی تونـه به منظور شما انجام بده. این خودتی کـه باید بـه خودت کمک کنی. که تا زمانیکه تصور شما از زندگی مشترک و افراد پیرامونت این قدر کودکانـه ، سطحی و عجولانـه و از روی تصمـیمات عصبی و آنی هست متاسفانـه حتما بگم شما حتی اگه جدا هم بشی زندگی بعدی ات با مخاطراتی شبیـه بـه این درون معرض تنش قرار خواهد گرفت. 

پیداست کـه خیلی ناآرام وناشکیبا هستید . صبر و توکل و توسل و چشم پوشی از بسیـاری مسایل بعد از ازدواج لازمـه دوام زندگی مشترکه. شما احتمالا بـه دلیل عصبی بودن زیـاد با خودت فکر مـیکنی. از کجا اینقدر مطمئن هستی کـه اونا رفتن برات دعا بگیرن و شما رو جادو کنن؟شما نیـاز جدی بـه یک مشاور خوب به منظور زندگی داری. متاسفانـه گمان نکنم این مـهم از عهده والدینت بربیـاد.

اینقدر ساده و کودکانـه از جدایی حرف نزن. آخه چرا اینقدر سطحی فکر مـی کتید. فکر کردید بعد از جدایی چه اتفاقی برات مـی افته؟تلخه اما من بهت مـی گم... خیلی زود درون این سن کم انگ زن مطلقه مـی شینـه رشونیت. اکثریت قاطع زوج هایی کـه طلاق مـی گیرن که تا مدتها بـه افسردگی از انواع مختلفش دچار مـیشن کـه حتی درون صورت بهبودی که تا آخر عمر با افسردگی بـه زندگی ادامـه مـیدن و کوچکترین بحران باعث مـیشـه افسردگی با شدت وضعف های مختلف بهشون برگرده. درون جامعه ای کـه ان با تحصیلات بالا و خانواده های متوسط رو بـه رفاه و ظاهر خوب و موجه ، متاسفانـه محبور مـیشن که تا آخر عمر یـا که تا سن های بالا مجرد بمونن مثل های معصومـی کـه الان من شاهد هستم پزشک متخصص هستن بسیـار موجه و خوبن اما خواستگار ندارن و به مشاوران مـیگن حاضرن با یـه مرد سیکل بـه بالا ازدواج کنن یـا حتی حاضرن زن دوم بشن ، شما با انگ یـه زن جوان مطلقه انتظار چه جور زندگی رو مـی کشی؟متاسفم کـه اینقدر تلخم اما این واقعیت زندگیـه. همـینانیکه الان بجای آروم و مشاوره درست وتلاش به منظور برگردوندنت بـه زندگی وبهبود رفتار اشتباهت دارن باهات بـه اصطلاخ خودشون همدردی مـی کنن ، وقتی مطلقه شدی و هزار ویک مشکل اجتماعی و فرهنگی تهدیدت کرد، هیچ کمک خاصی نمـی تونن بهت ن. همـه شون سرخونـه و رندگی خودشون هستن و هبچ کدوم از رنج روحی تو خبری نخواهند داشت. فقط یـه مدت مـیشی سوژه و نقل محفل فامـیل. وقتی درخواستهای ریز و درشت و پیشنـهادهای مکرر به منظور شدن از طرف مردهای مختلف اعم از متاهل و مجرد بهت شد و شما از شدت فشار روحی درون آستانـه خیلی چیزها قرار بگیری هیچ کدامشون نمـی تونن و فرصتش رو ندارن که تا کار وزندگی شون رو ول کنن و به توبرسن. یکباره مـی بینی چقدر ارزان زندگی ات را از دست دادی.و حالا تنـهایی. حتی اگر موفق بـه یک ازدواج مجدد خوب هم بشی که تا زمانیکه این اخلاقت و حساسیتهات رو درست نکنی اوضاع تغییر مثبتی نمـی کنـه و سایـه زندگی اولت که تا ابد روی زندگی بعدی ات سنگینی خواهد کرد. همسرت هم یـه مدت افسرده مـیشـه اما چون مردها واکنششون با زنـها متفاوته معمولا زود خودشون رو ترمـیم مـی کنن و زودتر از حد تصورت یـه زندگی دیگه رو با یـه جوون آغاز مـیکنـه و از اونجاییکه دلیل شما به منظور جدایی سطحی و کودکانـه هست کمتر ی بهش نـه مـیگه و همـه تو رو مقصر مـی دونن و تمــــــــــــــام...

واقعا خنده آوره ..متاسفم کـه مـی گم..ولی درون این سالها اولین باره کـه مـی بینم یـه زن بـه همـین سادگی و به دلیل همچین موضوعی داره با دستای خودش،زندگی اش را بـه نابودی مـیکشـه. عزیزم هرجا بری آسمون همـین رنگه همـه مردها مثل خود شما پدر ومادر دارن. و مادرهاشون رو که تا سرحد مرگ دوست دارن و مادرشون خط قرمز زندگی شونـه. شما حتما تعامل با مادرشوهرت رو یـاد بگیری. شما حتما مساله رو حل کنی نـه اینکه صورت مساله رو پاک کتی.

باید زندگی رو یـاد مـی گرفتید ، زندگی زناشویی یـه علمـه. چیزی کـه توی مدرسه و دانشگاه بـه ها و پسرها آموزش نمـیدن. کاش لااقل مادرتون این مـهم رو  انجام مـی .شما از ابتدا مسیر رو اشتباه اومدید. سعی نکنید اشتباه خودتون رو گردن دیگران بندازید.

پاسخ:سلام عزیزم. رفتن پیش مشاور هیچ اشکالی نداره خوبه کـه به یـه مشاور مراجعه کنید.موفق باشید

پاسخ:سلام عزیزم. گلم قبل از هر نوع اطلاعاتی بـه فرزندتون از مـیزان اطلاعاتش درون این موضوعات باخبر بشید که تا بی خودی اطلاعات اضافی بهش ندید ازش بپرسید خودتون چی فکر مـی کنی یـا خودت بـه چی رسیدی . اونوقت براساس اطلاعات خودش بهش اطلاعات کاملا درست و منطقی و علمـی بگید خیلی کوتاه و خلاصه.

پاسخ:سلام. عزیزم م گلم شما داری مسیر رو اشتباه مـیری. از روی عصبانیت داری تصمـیم عجولانـه مـی گیری. من فقط دارم تلاش مـی کنم شما رو از ابتدای این مسیر غلط برگردونم . مـی خوام کمکت کنم که تا فردا پشیمون نشی. تمام تلاشم رو دارم مـی کنم. یـه بخشی از کار با منـه ولی تصمـیم با شماست. این زندگی شماست ، مـی تونید هر طور دوست داری با زندگی تون مواجه بشوید . 

هنوز هم مـیگم رفتار شما اشتباهه. بازگو اصرار زندگی تون به منظور سایرین اشتباهه. اونا هیچ باری رو از دوش شما کم ن فقط ناخواسته و از سر دلسوزی دارن بـه مخاطرات دامن مـیزنن.بازم مـیگه شرعا و عرفا و اخلاقا مادر شما به منظور رفتن بـه خونـه پسرش نیـاز بـه اجازه گرفتن از شما نداره.بازم مـیگم توهین بـه بزرگترهایی کـه پیـامبر بـه آنـها احترام مـی گذاشت و به رعایت حالشان سفارش مـیکرد و آنـها را پیـامبران هر خانواده مـی دانست و رعایت حال آنـها رو واجب مـی دونست، کار خطا و بد و نامناسبیـه.

این تنفری هست کـه شیطان داره بهش دامن مـیزنـه و اگر بـه این شیوه ادامـه بدید برنده این مـیدان شیطان خواهد بود.

خداوند پشت و پناهتان. 

پاسخ:معذرت مـی خوام عزیزم.من امروز از صبح کلاس داشتم و جدای از اون کار ثبت نام کلاس هم داشتم و البته کارای خونـه و...را هم بـه همـه اش اضافه کنید.

پاسخ:سلام. عزیزم گویـا شما بادقت عرایض بنده رو مطالعه نفرمودید بنده خدمت شما گفتم مسائل و دلخوری های زندگی تان را پیش اقوام و خانواده و دوستان مطرح نکنید با اینکار غیبت کرده اید و مرتکب فعل حرام شده اید عرض کردم غیبت تنفر مـی آورد همسرتان را از خودتان متنفر مـی کنید. باعث مـیشوید حرمت و شان شوهرتان پیش بقیـه از بین برود. باعث مـی شوید زندگی تان نقل محفل دیگران شود. فرقی نمـی کند چهی. گفته بودم حتی پیش والدین تان هم نگویید آنوقت شما خیلی تمـیز و قشنگ همـه مسایل زندگی تان را کف دست انتان گذاشته اید؟توقع دارید شوهرتان از شما و زندگی با شما بیزار نشود؟البته کـه مادر شوهر ها حسود هستند. آنـها بـه توجه پسرشان بـه عروس بـه هیکل و زیبایی عروسشان بـه نوع لباسهایی کـه مـی پوشند و کادوهاییکه پسرشان مـی خرد حسادت مـی کنند این کاملا طبیعی هست . شما کار خوبی کردید کـه برایشان کادو خریدید. گاهی به منظور مادرشوهرتان کادو بخرید و به همسرتان بدهید که تا از طرف خودش بـه مادرش کادو بدهد این یعنی سیـاست زنانـه. بعنی شما با یک تیر دو نشانـه مـیزنید هم مادرشوهرتان خیـالش راحت مـیشود کـه پسرش هنوز بهش توجه داره و هم شوهرتان مـی فهمد شما با مادرش مشکل نداری و احترامش را نگه مـیداری.

اگه شوهرتان موقع قهر ساعتها ساکت مـیمونـه یـه خصلت ساده مردانـه هست فقط شوهر شما اینطور نیست عموم مردها همـین هستند . چون وقتی خودش ناراحته ترجیح مـیده تنـها باشـه که تا بتونـه خودش رو آروم کنـه و درست تصمـیم بگیره فکر مـی کنـه شما هم مثل خودشی کافیـه وقتی دعواتون تموم شد بهش بگی دوست داری این مواقع بیـاد و باهات حرف بزنـه . شما حتما بدونی مرد با زن متفاوته. حتما این تفاوتها رو درک کنی.

چون مادر شوهرتون بدون حضور شما رفته خونـه شما و در واقع خونـه پسرش از نظر شما کار زشتی کرده؟اشتباه مـی کنید. هیچ جای شرع و اخلاق و عرف گفته نشده یـه مادرشوهر نباید بدون اجازه عروس بره خونـه پسرش. مثل اینکه فراموش کردین همسر شما ولی شماست و رفتار شما اشتباهه. قهر شما با ایشان اشتباهه. .

من اینـهمـه بـه شما عرض کردم با مادرشوهرتان مودبانـه و با احترام رفتار کنید آنوقت شما بـه ایشان مـی گویید نفهم.؟!مـی گویید کولی بازی درآورد؟!اگر همسرتون همـین عبارتها رو به منظور مادر شما بکار ببره خوبه؟!مگر حدیث نداریم آنچه را به منظور خود مـیپسندید به منظور دیگران هم بپسندید.

کاملا واضحه کـه همسرتون بسیـار دوستتون داره و دنبال راهی به منظور آرام شما و برگشتن شرایط عادیـه. اولین و مـهترین کارتون این باشـه کـه به همسرتون زنگ بزنید ازش دلجویی کنید و حتما درون اولین فرصت بـه خونـه تون برگردید. بابت اشتباهاتتون عذرخواهی کنید و از این بـه بعد شیوه تون رو عوض کنید. بهتون هشدار مـیدم کـه رفتار اشتباه شما زندگی تان را بـه مخاطره جدی مـی اندازد. آنوقت پشیمانی سودی ندارد. هشدار مـیدم کـه زندگی تون درون خطره و شما دارید بادست خودتون زندگی تون رو نابود مـی کنید.

سریع بـه خونـه تون برگردید 

پاسخ:سلام...

پاسخ: خوبم سلام.براتون آرزوی خوشبختی مـی کنم. 

یکی از ملزومات درون ازدواج این هست که طرفین بـه بلوغ فکری رسیده باشند. هر دو بـه حدی از توانایی رسیده باشند کـه بدانند

دوران کودکی به منظور والدین بـه سر رسیده و نوبت این هست که از قالب پسر عزیز کرده و گوش بفرمان و لوس مادر بیرون بیـایند و مرد یک زندگی تازه و تکیـه گاه همسرش باشـه و قطعا و یقینا حتما در خدمت پدر و مادرش باشـه و حتی درون صورت تمکن مالی مخارج پدر و مادر نیـازمتدش رو بده و حتما حتما رضایت والدینش رو جلب کنـه و احترامشان را حفظ کند و در یک کلام توان مدیریت مـیان وظایف همسری و وظایف فرزندی اش را داشته باشـه. همچنین زن هم حتما بداند کـه با ازدواج از قالب لوس و عزیز کرده خانـه کـه تاتر مـی کرده تمام خواسته هایش برایش فراهم مـیشده و هرگز نازک تر از گل از پدر و مادرش نشنیده و اطرافیـان را درون صورت داشتن رفتاری خلاف مـیل و علاقه و سلیقه خود ،طرد مـی کرده و مورد بی اعتنایی قرار مـیداده خارج شده . حتما بداند اکنون بانوی یک خانـه هست و نقطه اتصال مـیان دو طرز تفکر ، دو سلیقه متفاوت، دو فرهنگ مختلف ، دو دیدگاه گاها متضاد مـی باشد . حتما بداند خانـه شوهری کـه تازه زیر سقف آن رفته ، خانـه پدرش نیست کـه همـه ملزم باشند مطابق مـیل او رفتار کنند. کـه اگر چنین الزامـی وجود داشته باشد مرد خانـه هم خانواده ای دارد و لابد او هم حق دارد کـه چنین الزامـی داشته باشد. مرد خانـه حتما بداند حریم خانـه ، یک حریم شخصی و متعلق بـه او و همسرش هست و نیـازی نیست کـه گزارش روزانـه حریم شخصی اش را کف دست مادرش بگذارد . مادر هم حتما آنقدر فهمـیم باشد کـه مراقبت کند مبادا هر گونـه توصیـه اش درون زندگی پسر، حکم مداخله بگیرد. زن هم حتما آنقدر بالغ باشد کـه بداند این مرد بیست ساله کـه تازه چند وقتی هست همسر او شده، درون واقع بیست سال هست پسر همـین مادر هست و امکان ابنکه یکباره او را از تمام تعلقاتش جدا کند نیست. حتما بداند نـه حق دارد و نـه مـی تواند همسرش را آنطوری تغییر دهد کـه خودش دوست دارد. همانطور کـه مرد نیزچنین توان و چنین حقی را ندارد و زن هم اساسا چنین اجازه ای بـه اونمـی دهد. زن خانـه حتما آنقدر درکش از فضای فرهنگی بالا باشد کـه بداند مرد ایرانی خط قرمزی دارد . آنـهم مادرش هست .پس حتما آنقدر سیـاست و دانایی داشته باشد کـه از این خط قرمز عبور نکند بلکه بـه شیوه ها و شگردهای زنانـه کـه خدا درون نـهادش قرار داده از همـین حساسیت مردش بـه نفع خودش استفاده کند. مرد هم حتما آنقدر مرد باشد کـه بتواند با محبت همسرش را درون کنار خودش با دلخوشی حفظ کتد. یک زن مسلمان حتما بداند اگر با بی تدبیری اش اسباب کلافگی و در نـهایت دوری مردش از مادرش را فراهم کند دیری نمـی پاید کـه در آتش غضب الهی بـه واسطه عاق والد شدن شوهرش ، هم خودش هم همسرش و هم فرزندانش و هم تمام شرکای اقتصادی همسرش خواهد سوخت. زن اگر زن باشد مـی تواند چنان مدیریت زندگی اش را درون مشت بگیرد کـه مادر شوهر و شوهرش بـه این همـه کیـاست و زیرکی اش احسنت بگویند.در یک زندگی مشترک طرفین حتما حرمت والدین یکدیگر را نگه دارند . همان طور کـه مرد اگر بـه مادر همسرش نیکی کتد قطعا عواقب نیکوی آن را درون دنیـا و آخرت خواهد دید زن هم اگر بخاطر خدا بداخلاقی ها و نیش زدن ها و.. مادر شوهرش را بحرمت تمام مادران بزرگ تاریخ چون حضرت خدیجه و بانو ام البنین و نرجس بانو ببخشد  شک نکند کـه خداوند رحیم بـه پاس این صبوری و متانتش  درهای رحمتش را بـه روی او مـی گشاید. رن حتما بداند نیش زدن بـه مردش و مرتب او را از بابت مادرش سرزنش و خدای نکرده توهین بـه مادرش و ایرادهای مکرر گرفتن از او جز آنکه مرد را از زندگی و او سیر کتد و آستانـه تحملش را پایین بیـاورد و او را نیز بـه واکنش متقابل نسبت بـه مادر زنش ترغیب کند هیچ ثمره دیگری ندارد. زن حتما بداند پرداختن بـه حاشیـه ها اصل زندگی اش را نشانـه مـیرود و مرد هم مدتی صبوری مـی کند ونـهایتا به منظور فرار از بی مـهری و غرولندهای مکرر زن درون جستجوی آرامش بـه بیرون از خانـه پناه مـیبرد و زن زمانی بـه خودش مے اید کـه دیگر دیر شده است. زن حتما بداند همان اندازه کـه محتاج محبت و احترام مرد نسبت بـه مادر خودش هست مرد هم بـه همـین محبت واحترام نسبت بـه مادرش نیـازمند است. زن حتما بداند این مادری کـه الان بلای جانش شده ، عمر و جوانی اش را بـه پای شوهرش ریخته و کلی برایش سختی کشیده و او را تربیت کرده. زن زمانی حال مادرشوهرش را درک مـی کند کـه روزی جایگاهش مثل مادر شوهرش شود. دست تقدیر همـه چیز را زود و آسان بـه ما نشان مـی دهد و هر عملی را عالعملی خواهد بود این قانون طبیعت است. به منظور فرار از قضاوت ها بی موردی کـه تنـها سودش آزار روحی زن هست برای رفتارهایی کـه زن را آزار مـیدهد دلایل ساده بتراشید. 

بزرگ شوید و زندگی تان را ید. مشکلاتتان با همسرتان هر چه هست فقط و فقط مربوط بـه چهارچوب شخصی زندگی شماست بعد به احدی ولو والدینتان اجازه مداخله ندهید. پشت سر همسرتان و غیبت نکنید چراکه غیبت علاوه بر حرام بودن نفرت مـی آورد و شوهرتان بی آنکه بداند از شما بیزار مـی شود. یـادتان باشد زندگی همـه مشکلاتی دارد هیچ بی نشکل نیست این مشکلات مـی تواند بیماری های تکان دهنده به منظور همسر باشد یـا فرزندان. مـی تواند مشکلات شدید روحی درون طرفین باشد یـا مشکلات اقتصادی . مـی تواند مشکلات باشد مـی تواند هر چیزی باشد مثل داشتن یک مادرشوهر اعصاب خرد کن. وعده خدا این هست که دنیـا پر از مشکلات هست و هر انسانی حتما سهمـی از آنـها را داشته باشد. فکر نمـی کتید داشتن یک مادر شوهر اینچنینی کـه با درایت وحوصله مـی توان رگ خوابش را کشف کرد بـه مراتب بهتر از باقی مشکلات است.

زندگی تان را سفت و محکم درون دست بگیریدو شاکر باشید و بجای پرداختن بـه این موضوعات درون فکر چگونـه ساختن یک زندگی مـهدوی باشید و مراقب باشید اعمالتان رنگ ناشکری نگیرد کـه در آنصورت بـه شکل دیگری آزمایش خواهید شد .

برو و با شوهرت بساز . شما از همان ابتدا متوجه حساسیتها و رفتارهای مادر شوهرت شده بودی این مراقبت مال آن موقع بود الان کـه دیگر همسرش شدی یعنی همـه چیز را با علم بـه همـه چیز پذیرفتی بعد بجای این غر زدن ها بنشین و فکر کن کـه چطور مـی توانی هم شوهرت را داشته باشی هم مادرش را خدا این توان را بـه تو داده. اگر هم خیلی ناراحتی بهترین و ساده ترین و کارآمدترین کار این هست که یکروز درون یک فضای صمـیمـی و در نـهایت ادب و متانت و احترام با مادر شوهرت صحبت کنی از حساسبت ها و ناراحتی ات بگویی بگذار او هم حرفش رابزند دفاعش را د مطمئن باش نتیجه مـیدهد و مطالب زیـادی آشکار مـیشود شاید خیلی از مسائل سوتفاهمـی بیش نبوده باشد . بـه شرط آنکه مودب و بااحترام رفتار کنی.اگر هم جرات این کارو ندارید یـا بـه هر دلیل نمـی خواهی اینکارو ی بعد فقط صبور باش همـین.

خوشبخت باشبد

پاسخ:سلام پیداست همسر شما حساسیت یـا تعصب بیش از حد نشون مـیدن و گرفتار نوعی وسواس هستند این مساله نیـاز بـه رسیدگی و حل شدن داره و مثل تمام مشکلات فردی کـه با روح و روان افراد درون ارتباط هست نیـازمند خواست و قبول مشکل از طرف فرد هست یعنی همسر شما حتما بپذیره کـه مشکلی درون رفتار ایشون هست کـه باید اصلاح بشـه از اونجایی کـه بیشتر مردهای ایرانی پذیرش چنین موضوعی رو ندارن لذا من توصیـه مـی کنم قبل از اینکه ایشون درون موارد مختلف دست بـه کنش بزنـه شما سریع از خودتون واکنش نشون بدید بـه این شکل کـه مثلا وقتی توی خونـه هستین بهشون بگید پرده ها رو بهتر بکش نکنـه من معلوم بشمـ یـا وقتی بیرون هستید بهش بگید وضع حجابم خوبه؟یـا مثلا وقتی یـه مـهمون مرد دارین قبل از اینکه ایشون بگن شماخودتون بگید فلانی خونمون هست من حتما بیشتر مراقبت کنم ... یـه مدت این کار رو ید ان شاالله شرایط راحتتر بشـه هر چند درمان قطعی نیست اما شرایط رو بهتر مـیکنـه

پاسخ:سلام عزیزم. خدا عزیز دل شما رو رحمت کنـه و شما رو همجوار ایشون قرار بده

پاسخ:سلام عزیزم. چطور چنین چیزی مـیشـه؟تا جایبکه من دیدم توی تالارها اجازه ی عکاسی و فیلمبرداری با موبایل رو نمـیدن و اگر ببیننی داره از بقیـه عوفیلم مـیگیره حتی خود مـهمانـها تذکر مـیدن ولو اگه طرف بچه باشـه. شما ان شاالله وقتی عروسی  اقوام نزدیک تون بود خصوصا وقتی خودتون صاحب مجلسید بـه این طور افراد خیلی باادب اما جدی تذکر بدید از اون طرف بـه همسرتون اطمـینان بدید کـه مراقبید و اجازه این کار رو نـه شما بـه این افراد مـیدهید نـه مسوولین تالار. خودتون هم بـه مسوولین پذیرایی تالار بگید اگه همچین موردی رو دیدن جدی تذکر بدن. درون غیر اینصورت خب طبیعیـه کـه همسرتون حق دارن .ولی اگه بهشون اطمـینان بدید و خودتون هم مراقب باشین مشکلی درست نمـیشـه

پاسخ:علیک سلام عزیزم. بله درسته. متوجه شدم.الان دو که تا سوال مـهم مطرح مـیشـه اول اینکه شما مطمئن هستید این نآرامـی نتیجه دوری از شما و نـهایتا استرس ناشی از فشار کاری و خستگی شما باشـه؟مشخص هست کـه فشار کار روزانـه و دوری تون از فرزندتون و احساس نوعی عذاب وجدان ظرفیت روحی خودتون رو هم تحت الشعاع قرار داده باشـه. شما بعنوان یـه پزشک بهتر از حقیر مـی دونید کـه یک زن بعد از زایمان حتی که تا چند سال نیـاز بـه این داره کـه لحاظ روحی و جسمـی مورد مراقبت خودش و اطرافیـانش باشـه . آنچه به منظور ما مـهمـه و اغلب زنـهای ایرانی ازش غافل هستند اینـه کـه در درجه اول خودشون از نظر جسمـی و روحی درون نـهایت سلامت باشن این اولین و مـهمترین قدم به منظور مادر خوب و همسر خوب بودن هست. لذا اگر هر زنی مـی بینـه کـه با اشتغالش بـه درس یـا کار بیرون از منزل بـه سلامتش لطمـه وارد مـیشـه حتما تا حد امکان این فعالیت کم یـا متوقف بشـه. بنابراین قبل از آنکه بـه فرزندتون برسیم از شما شروع مـی کنم بعنوانی کـه تجربه کم و اندک مطالعه ای درون این حوزه داره تصور مـی کنم شما قبل از فرزندتون نیـاز بـه رسیدگی دارین اگر اینطوره و حدس من درسته اول از همـه خودتون رو دریـابید.

حالا مـیرسیم بـه کوچولو...فرزند شما مـی تونـه نخستینی باشـه کـه متوجه استرس و ناراحتی و مشکلات کوچیک یـا بزرگ روزانـه شما بشـه . 

سوال دوم اینـه کـه اگه شما فعلا مرخصی تحصیلی بگیرید و ادامـه تحصیل رو بـه بزرگتر شدن فرزتدتون موکول کنید لطمـه ای بـه ادامـه تحصیل تون وارد نمـیشـه، مـی تونید از این امکانات استفاده کنید و تا بزرگتر شدن فرزندتون هم خودتون بیشتر استراحت کنید و هم فرزندتون بیشتر درون کنار شما باشـه و از موهبت حضورتون استفاده کنـه. بـه این دلیل این سوال رو پرسیدم کـه طبیعتا بعد از گذشت زمان و سپری شدن این روزها افسوس نخورید کـه چرا درستون رو بـه سرانجام نرسوندید.

نـهایتا نتیجه مـی گیریم احتمالا هم خود شما بـه استراحت و بودن درون کنار فرزندتون و دوری از محیط پر استرس نیـاز دارید و به تبع آن هم فرزندتون بـه وجود شما نیـاز داره لذا اگر به منظور شما امکان استفاده از مرخصی تحصیلی یـا چیزی شبیـه آن وجود دارد درون درجه اول به منظور شارژ روحی و جسمـی خودتون وبعد سلامت احساسی و روحی و جسمـی و آرامش فرزندتون ازش استفاده کنید . من این استراحت و آرامش رو به منظور هر دوی شما ضروری مـی بینم

پاسخ:علیک سلام عزیزم. بله کاملا درست مـی فرمایند. اسم استاد دکتر یـارقلی هست. 

پاسخ:تصمـیم بزرگیـه و تصمـیم گیری های بزرگ تنـها از عهده انسانـهای بزرگ بر مـی آید و آدمـهای کوچکی مثل من تنـها حتما به این تصمـیمات احترام بگذارند. موفق باشید

پاسخ:سلام عزیزم.کودک شما نباید خواب ناآرامـی داشته باشـه بعد باید علت این ناآرامـی رو کشف و رفع کنید. شما خودتون پزشکی مـی خونید و استادید خوب مـی دونید کـه باید عوامل متعدد از جمله تغذیـه ، خصوصا تغذیـه پیش از خواب و نوع موادی کـه در حضور شما یـا درون غیـاب شما مصرف مـی کنـه و همـینطور شکل فعالیت های روزانـه بـه لحاظ مـیزان انرژی و هیجانات احتمالی کـه بهش وارد یـا حتی تحمـیل مـیشـه و همـین طور آرامش یـا عدم آرامش و نوع بازی هایی کـه در طول روز داره یـا احتمالا مـیزان استفاده اش از رسانـه مانند تلوزیون و موبایل و.. همـه و همـه حتما به طور دقیق چک بشـه. چقدر پرستار فرزندتون رو مـی شناسید؟از نوع رفتارش با فرزندتان و بازی هایی کـه باهاش داره و نوع غذاها یـا تنقلاتی کـه بهش مـیده چقدر مطمئن و باخبرید؟در طول روز چقدر توسط پرستارش مـی خوابه؟صبح چه ساعتی بیدارمـیشـه؟اگه توسط پرستارش خوابانده مـیشـه آیـا خواب عمـیق یـا آرامـی داره؟چندساعت؟آیـا این احتمال هست کـه پرستارش به منظور سرگرم ش اونو پای تلوزیون بشونـه؟یـا موبایل دستش بده؟چی بهش نشون مـیده؟دوست گلم شما بعنوان یک پزشک خوب مـیدونی کـه چی مـیگم. مـیدونی کـه همـه اینـها حتما بررسی بشـه. 

من ابدا نمـیگم درست رو رهاکن . نمـی خوام متهم بـه انواع رنگارنگ اتهامات بشم. اما شرایط رو جوری فراهم کن کـه کمترین آسیب بـه فرزندت برس. من از شرایط دانشگاه شما بی خبرم اما آیـا این امکان هست کـه تا مدتی مرخصی تحصیلی بگیرید؟

ه.از صمـیم قلب برات آرزوی عاقبت بخیری دارم

پاسخ:سلام عزیزم. یـادتون باشـه رسم دنیـا دست و پنجه نرم با همـه این مشکلاته. یـادتون باشـه همـه با هم درون این سختی ها سهم داریم شاید فقط شکلش متفاوت باشـه. از خدا مـیخوام کـه بهشما صبر و سلامتی و عاقبت بخیری بده

پاسخ:سلام عزیزم. بـه به چه رشته خوبی.

مـی تونید ازدواج کنید. درون کنارش درستون رو هم ادامـه بدید. که تا زمانیکه ان شاالله تصمـیم بـه فرزنددار شدن بگیرید و بعد بارداربشید و تا زمان ان شاالله وضع حمل اونقدر فرصت هست کـه درستون رو بـه سرانجام برسونید. بعد از زایمان یـه فرصت استراحت و در کنار کوچولو بودن رو بـه خودتون بدید و بعد ان شاالله فعالیتتون رو درون زمـینـه های دیگه شروع کنید. قبول دارم یـه مقدار سخته ولی اگه بخواین همـه رو با هم داشته باشین حتما اونقدر قوی باشین کـه بتونید اینطور ادامـه بدید.ان شاالله کـه موید باشید

پاسخ:سلام عزیزم بهتر اینـه کـه همسرتون بـه این مورد ورود کنن. ازشون بخوان کـه این کار رو انجام ندن . از طرف فرزند شما الان درون سنی هست کـه مـی تونید بهش آموزش بدید بگید . خونـه اقوامـی کـه دارن هم همـینطور اگه از اقوام همسرتون هستن بگذارید ایشون وارد بشن و ازشون محترمانـه بخوان کـه اگه روی شبکه نامناسبی هست خاموش کنن اگه توجه ن از این بـه بعد فرزندتون رو اونجا نبرید. بـه همـین سادگی

پاسخ:سلام عزیزم. افسردگی یـه بیماریـه مثل تمام بیماری های دیگه ممکنـه دلایل محیطی یـا وراثتی یـا پزشکی داشته باشـه بدخیم یـا خوش خیم باشـه. اما اینکه اکثر مذهبی ها افسردگی مـیگیرن ابدا درست نیست. شما چنین چیزی رو از کجا مـی فرمایید. 

پاسخ:محبت دارید بزرگوارید

پاسخ:سلام عزیزم. محتاجیم بـه دعا. ان شاالله خدا بـه شما سلامت و عاقبت بخیری عطاکنـه.

پاسخ:ان شاالله معلم موفقی هم هستید. معلمـی البته شغل بسیـار سختی است. پس..... خسته نباشید

پاسخ:علیک سلام عزیزم.. خجالتی بودن و انزوا و گوشـه گیری از شاخصه های دوران نوجوانی است. اگر دانش آموزی درون این سن درون عین درس خوان بودن منزوی و گوشـه گیر باشداحتمالا یـا خانواده کمال طلب دارند یـا بـه لحاظ روابط اجتماعی مشکل دارد. معمولا هم ریشـه درون دوران زیر شش سال دارد. به منظور همـینـه کـه بنده تاکید دارم لااقل که تا شش سالگی کودکتان سر کار نروید و بعد از آن هم فررندتان را تنـها نگذارید. اگر این مساله بـه موقع تشخیص داده شود مـی شود درونگرایی و خجالتی بودن و انزوا را کنترل و حتی که تا حد زیـادی بهتر کرد درون غیر اینصورت که تا ابد همراه او خواهد ماند.

اما اصلا نمـی توان تقصیر را تماما گردن مادرتان گذاشت راستش بی انصافیست. اصلا هم لازم نیست بـه گذشته فکر کنید. گذشته ها گذشته تنـها خاصیت گذشته این هست که با مرور آن به منظور آیندهب تجربه کنیم و عبرت بگیریم.

سلامت باشید

پاسخ:یـادمـه اما یـادم نیست شـهرتون رو گفته بودید یـانـه.

نتم متاسفانـه مشکل پیدا کرده و این مساله کلافه ام کرده. درست موقع تعطیلی دو ترم کـه فرصت کافی به منظور کارای مجازی ام داشتم اینطوری شده. اگه نـه واقعا دوست داشتم بیشتر کمکتون کنم.

آدرس مـیدان قدس. خیـابان شریعتی. کوچه دوم. سمت راست.کوچه شـهید سلیمان نژاد. انتهای کوچه. بن بست سوسن مرکز مشاوره دکتر ایمانی. تلفن ۲۲۷۳۹۱۰۱

موفق باشین. بازم معذرت

پاسخ:سلام کفویت مالی بـه هر حال مـهم هست. اگر ساکن تهرانید به منظور مشاوره ازدواج یـه مرکز معتبر هست کـه مـی تونم بهتون معرفی کنم.اگه تمایل داشتید بفرمایید آدرس بدم. 

پاسخ:سلام عزیزم.نـه خواهش مـی کنم. بله بـه قول امروزی ها من از انتهای یک راه رفته با شما سخن مـی گویم..

من حدود ۷یـا۸سال شاغل بودم از دوران تجرد و دانشگاه . هیچ وقت دوست نداشتم کار کنم اما پدرم کـه عشق زندگی ام هست بشدت معتقد بود و البته هست کـه حتما مستقل باشـه و من ابدا نمـی خواستم روی حرفش حرفی ب. از طرفی هم راستش شما کـه غریبه نیستید ما دیگه مثل اعضای یـه خانواده شدیم، اوضاع اقتصادی مون جوری بود کـه مـی دیدم با وجودیکه پدرم چند جا کار مـی کنـه اما بـه سختی از عهده تامـین مخارج برمـیاد خصوصا مخارج دانشگاه من کـه بالا هم بود. به منظور همـین روم نمـیشد مخالفت کنم. بعد ازدواج هم همونطور کـه شرح دادم بـه کار ادامـه دادم که تا موقع بارداری دوم دیگه تصمـیم کبرا گرفتم و موندم 

خونـه. بعد شش سالگی شکورا شروع کردم بـه ادامـه تحصیل که تا الان کـه در خدمت شما هستم.

این از شرح گذشته... الان اصلا شاغل نیستم. نگید تو رو خدا. حتی از فکرش هم پشتم مـیلرزه. من فقط تو حوزه درس مـیخونم و تازه اگه خدا بخواهد از این ترم مـی خوام دوره های طب سنتی رو شروع کنم. اگر منظورتون مشاوره هست حتما بگم من فقط بصورت مجازی یـا از طریق تلفن مشاوره مـیدم. از طریق تلفن هم فقط بـه خانمـها . بارها بهم پیشنـهاد شده به منظور بیرون کـه کار مشاوره انجام بدم اما هرگز نپذیرفتم. 

این بود انشای من....

گوش شیطان کر از امروز صبح نت وصله و هنوز قطع نشده...

پاسخ:من اینجا معمولا مواردی رو مطرح مـی کنم کـه باهاشون شخصا درون گیر بودم این مورد هم یکی از همان موارد بود. اتفاقا چون مشغول تحقیق درباره دوران نوجوانی ام و سرگرم جمع آوری مطالب هستم که تا چشمم بـه یـادداشت هایم افتاد تصمـیم گرفتم این مطلب رو کـه مربوط بـه دو سال پیش هم هست اینجا بگم. هم قصدم مطرح شرایط خاص دوران نوجوانی بود هم توجه بـه این نکته کـه با وجود حساسیت های خاص این دوران عدم توجه والدین خصوصا مادر بعنوان عنصر اصلی خانواده چطور مـی تواند ضربات سختی رو بـه نوجوان وارد کنـه. اگر مورد مشاوره خانـه دار هم بود باز فرقی نمـی کرد من این پست را بـه همـین شکل مـی گذاشتم. حالا زد و از روی شانس ، مورد اشاره شده ، مادر شاغل داشت . تقصیر من این وسط چیست؟من فقط تلاش کردم واقعیت را با همـه جوانبش عرض کنم. این جوانب، یکی اش هم بحث اشتغال این مادر بود. وگرنـه حتما عکسش هم صادق  خواهد بود . یعنی قطعا مادران خانـه داری را هم داریم کـه دنیـا را آب ببرد آنـها را خواب مـیبرد.مادرانی کـه از بس سرگرم فضای مجازی اند از بس نگران دکوراسیون خودشان و خانـه شان هستند از زندگی شان غافل مـیشوند. 

من از این دست زنـها و مادران هم سراغ دارم .کم بودند ولی بودند . یکی شان را قبلا نوشته ام. یکی دیگر هم درون یـادداشتهایم هست کـه اگر عمرمان بـه دنیـا بود خواهم نوشت ان شاالله.

خدا ان شاالله بـه شما و همکارانتان عزت و سلامتی روز افزون عنایت کنـه. اشتغال زن مادامـی کـه سلامتی زن را بعنوان عنصر فعال و تاثیرگذار خانواده بـه مخاطره نیندازد و آرامش روانی و اخلاقی او را مختل نکند و همـین طور بـه جایگاه مادری و تربیت نسل خدشـه وارد نکند و با شان زن و کرامت زن تضاد و تعارض نداشته باشد و امنیت و اعتقادی اورا متزلزل نکند ، هیچ مانعی ندارد.حرف حضرت آقا هم جز این نیست.

اما یک وقت سلیقه های شخصی هم پایشان وسط مـی آید. مثلا بنده شخصا تمایلی بـه کار بیرون خانـه ندارم. همسر اون خانم هم تمایلی بـه کار همسرشان ندارند اما درون عوض اجازه فعالیت همسرشان درون فضای مجازی را مـیدنـهد. همان طور کـه شما شخصا دوست دارید شاغل باشید و این را حق خودتان مـی دانیز و نظرتان هم کامل قابل احترام هست رای دیگران هم قابل احترام هست . 

بنده هم اگر مطلبی مـی نویسم صرفا تجربیـات و دانسته های اندکم را عرض مـیکنم و باقی امر را بـه خودتان واگذار مـی کنم

راه درست ، همان راهی هست که زنان بزرگ تاریخ شیعه رقم زده اند. بهترین کار اینست کـه آنـها الگو بگیرید. 

حضرت خدیجه کـه جان عالمـی بـه فدای ایشان، زنی پاک و با شرافت و موحد بودند کـه در عصر غلیـان کفر وفساد ، درون نـهایت عفت تجارت مـی د و بعد از ازدواج مسولیت همسرداری از بزرگ مردی چون پیـامبر را بـه نیکویی پشت سر گذاشتند و فرزندی را تربیت د کـه مردان عالم درون پیشگاهش زانوی ادب مـیزنندیعنی حضرت خدیجه دست بـه کاری زدند کـه هرگز از عهده هیچ مردی برنمـی آمد.

حضرت فاطمـه کـه زبانم از ذکر ایشان قاصر هست زنی بودند با مقام علمـی بسیـار بالا و شگرف که تا حدی کـه در منزل پاسخگوی سوالات مردم بودند زنی کـه در همسرداری نمونـه و شـهره بود و در عصر خدعه و نیرنگ تمام قد از حقانیت همسرش دفاع کرد و فرزندانی را تربیت د کـه بشریت را بـه تعظیم واداشت کاری کـه از عهده هیچ مردی بر نمـی آید.

حضرت زینب کـه معلم بزرگ قرآن و معارف بودند و در سنگر خانـه بـه نشر علم مـی پرداختند و درست درون عصر بی وجدانی دست بـه حماسه ای زدند کـه از عهده ی هیچ مردی برنمـی آمد . 

اینـها همـه نمونـه هایی بودند از دریـای بیکران زنان شیعه کـه همگی فخر بشریت هستند و تمام مردان شایسته هست که درون برابر کرامتشان سر بـه احترام فرود آورند. دریـایی کـه خدیجه آغاز شد و تا همسران وزنان  غیور مع حرم همچنان که تا ظهور حضرتش باقی خواهد ماند. 

مادرش هیچ مشکل افسردگی یـا خانوادگی نداشت .الحمدلله

پاسخ:رضوان بانو سلام. چقدرررر قشنگ بود. خدا خانواده تان را حفظ کند . چقدر خوشبختید شما. دوران کودکی بـه این زیبایی و شیرینی ...... زندگی قشنگ و پربرکت روستایی. چه مادری... خدا نگهدارش باشد این شیر زن را. 

بله درسته آفرین بر شما . نکته مـهمـی را فرمودید کم فرزندی معظل هست متاسفانـه. البته این مادر فرزندان دیگری هم داشتند اما بـه دلایل پزشکی همـه بعد از تولد فوت د . 

پاسخ: خوبم سلام . خوبه کـه مادری بـه این مـهربانی دارید. درون اینکه ایشون چقدر خوب از عهده برمے آیند شکی نیستـ اما این وسط دو که تا اتفاق مـی افته اولی رو خودتون فرمودید شما خاطره انگیز ترین روزهاتون رو از دست مـی دهید. اتفاق بعدی اینکه فرزند شما بیشتر از آنکه شما رو مادر خودش بدونـه و شما روش تاثیر بگذارید و الگوش باشید مادرتون رو مادر مـی دونـه و وابسته اش مـیشـه و ازش الگو مـیگیره . 

مادر شما وقت زیـادی داره؟تنـهایی هاش زیـاده؟شاید بـه دلایلی از جمله تنـهایی هست کـه تمایل داره اینکار رو ه. چند سالشونـه؟ممکنـه تمایلشون بـه القای حس هنوز هم مفید بودن باعث پذیرفتن این مساله شده البته دایره تشخیص رفتار مادرتون ممکنـه وسیعتر باشـه اما اگه همـین حدس من هست بهش اطمـینان بدید کـه زیـاد بهش سر مـیزنید و فرزندتون رو زیـاد مـیارید پیشش. اینطوری آرامش بیشتری مـیگیره. 

کودک شمااگر که تا سن سه سالگی آغوش و مـهر مادری رو کمتر تجربه کنـه دچار بحران امنیت مـیشـه و ممکنـه که تا آخر عمر باهاش همراه بشـه . درون این سن کودک شما بـه اغوش شما نیـاز داره درون غیر اینصورت درون نوجوانی ممکنـه گوشـه گیر و منزوی بشـه.و همچنین ریشـه وسواس درون او جوانـه بزند. از سه که تا پنج سالگی کودک برآورد کلی اش را درباره آینده اش خواهد داشت لذا درون کنار مادر بودن و در کانون خانواده بودن این فرصت طلایی را بـه او مـیدهد کـه خلاها را جبران و نقص ها را کم کند.هر چند کودک شما شانس بزرگ شدن درون یک محیط امن و آغوش مادربزرگش را داشته اما درون اینکه هرباید نقش خودش را درست ایفا کند هم شکی نیست و نمـی توان منکر نیـاز کودکاان بـه شما شد. من نمـیدونم چقدر از درستون موتده اما حالا کـه شروع کردید و اگه وسط راه یـا آخر کار هستید درس رو تموم کنید اما به منظور اشتغال که تا پایـان شش سالگی کودکتون صبر کنید. بعد هم کـه شاغل شدید یـادتون باشـه این شما بودید کـه کودکتون رو بـه این دنیـا دعوت کردید منصف باشید و براش وقت کافی بگذارید و از آغوش خودتون محرومش نکنید و بدونید کـه وظیفه شما اول همسرداری و بعد تربیت فرزنده و اگه قرار شغل دیگه ای داسته باشید نباید بـه وظیفه اصلی تون لطمـه وارد بشـه

وظیفه مـهم بعدی تون رو هم یـادتون نره شاخصه مـهم یک مادر خوب بودن اینـه کـه شما یک مادر سلامت و شاداب و سرزنده باشید مادامـی کـه شادابی تون مال بیرون خونـه باشـه و خستگی و بیحالی و مریضی تون مال توی خونـه هرگز و ابدا نمـی تونید خودتون رو مادر خوب بنامـید.

اگر مـی توانید با رعایت همـه اینا سرکار برید بسم الله. بعد شش سالکی فرزتدتون شروع کنید.

پاسخ:سلام گلم.

بله درسته اصولا کار روی مسایل اخلاقی زمان مـیبره.

چشم. خدا ان شاالله توفیق بده و به شما سلامتی

پاسخ:علیک سلام.

در پاسخ بـه کامنت عزیزی عرض کردم نتم چند روزه مشکل داره لذا محبورم بـه سختی و خلاصه تر پاسخ بدم . دیگه ببخشید اگه بـه این دلیل نتونستم لیست بلند بالای مشاغل و حرفه های درخواستی رو خدمتتون عرض کنم. 

حرف همان هست که سیدنا و قائدنا و مولانا حضرت امام فرمودند.  

بنده هم غیر از این نگفتم. اصلا قصد این پست مطرح اشتغال داشتن یـا نداشتن نیست .هدف فقط این بود کـه یـادمان نرودزن اولین و اصلی ترین وظیفه اش چیست و اگر مـی خواهد بـه شغلی مضاف بر آن برسد بـه گونـه ای باشد کـه به شغل و وظیفه اصلی اش خدشـه وارد نشود.فقط همـین. 

حضرت آقا هم جز این عقیده ندارند چرا کـه این عقیده مصداق بارز حدیث معصومـین هست که جهاد زن خوب شوهر داری اوست.

نـه بنده و نـه اساتید حقیرهیچ کدام چنین ادعایی نداریم کـه همـه زنـها حتما وارد شاخه های پزشکی شوند یـا فقط معلم شوند بلکه مـی گوییم از آنجاییکه پزشکی زنان و شاخه های مختلف دیگر و تدریس بـه ان و بانوان از عهده مردان خارج هست ، فعالیت درون این زمـینـه به منظور خانمـهایی کـه تمایل بـه اشتغال دارند مناسب تر است. این هرگز بـه آن معنی نیست کـه الا ولابد حق ورود بـه عرصه های پژوهشی و تحقیقی را ندارد. اینقدر مثل اسپند بالا و پایین پ لازم نیست اگر با آرامش و متانت بیشتری هم مـی پرسیدید بـه پاسختان مـیرسیدید.

دانش آموختن که تا پای گور سفارش اولیـاست . درون این سفارش هرگز گفته نشده فقط مختص آقایـان. لذا وظیفه زن مسلمان شیعه این هست که که تا جایی کـه توان دارد بـه علم آموزی از یک سو و نشر و زکات آن بـه دیگران از سوی دیگر بپردازد. جمود و خمـیدگی  آفت زنان جامعه ماست. هرگز و هیچ جا نگفته ام و نمـی گویم کـه ان قبل از ازدواج و زنان بعد از ازدواج ملزم بـه خانـه نشینی و سکون و درجا زدن هستند .

همـه این حرفها را درون این واویلای قطع و وصل شدن نت گفتم که تا حجت شرعی و اخلاقی بـه برخی کـه دنبال بهانـه به منظور خرده گیری هستند تمام شود و تکلیفم با آنـها درون محشر ، موقع حساب و کتاب روشن باشد.

والسلام ..

پاسخ:خدا حفظشون کنـه. صد البته کـه این مساله شامل حال همـه بانوان شاغل نمـیشـه. بسیـاری شون درون نـهایت فداکاری هر دو جبهه رو حفظ د . ان شاالله سایـه شون بر سر شما مستدام. اتفاقا یکی از شغل های مناسب به منظور بانوان کـه بسیـار هم بـه درد جامعه ان ما مـی خوره همـین شغل مقدسه. هر چند احتمالا به منظور اینکه بتونن درون هر دو جبهه بـه نحو احسنت کار کنن بـه خودشون خیلی فشار آوردند.

پاسخ:معذرت مـی خوام پاسخگویی طول کشید چند روزیـه نت من مشکل پیدا کرده و الان دارم با مکافات مـینویسم.

القصه......عزیزم شما یـه نکته مـهم رو دقت نکردی . این الان درون سن نوجوانیـه. این سن بحرانی ترین سن یک انسانـه. اتفاقا خوب آشپزی مـی کنـه و دستپخت خوبی داره اما... از آنجاییکه درون سن نوجوانیـه کمبود روابط عاطفی و عدم بهره از مادر چه بـه صورت کلامـی یـا رفتاری یـا حتی تماس فیزیکی قطعا او را بـه ورطه نوعی انزوا و غمگینی و حتی لجبازی خواهد برد..یـادمون باشـه تحولات روانی درون این دوران گوناگون و عمـیقه.در این سن بچه ها مـیل بـه درونگرایی دارن.نیـاز دارن کـه مرتب مورد مخبت واقع بشن. تمایل زیـاد بـه حرف زدن از مشخصه های این سنـه. بـه قول ارسطو درون این سن آنـها امور جاری زندگی رو نفی مـیکنن و آن را کنار گذاشتنی مـیدونن.دنیـای بزرگسالان رو ریـاکارانـه تصور مـی کنن.برخورد با آنـها درون این سن بـه تکنیک خاصی داره. یکی از موثرترین کارها به منظور کنترلشون محبت و طرح رفاقته.

خدا مادرتون رو حفظ کنـه . مـهمترین دلیل اینکه شما آسیب ندید این بود کـه اونقدر ایشون فرهیخته بودن کـه براتون وقت کافی مـی گذاشتن. 

نکته مـهم این پست اصلا بحث اشتغال خانمـها نیست کـه دوستان جبهه گیری مـی کنن نکته مـهم وهدف از این پست فقط همـینـه.... درون صورت اشتغال فرزندانتان را فراموش نکنید. برایشان وقت بگذارید.همـین.

ما درون این پست با یک نوجوان ۱۳ساله درون بحرانی ترین سنش طرفیم. ی کـه سابقه افسردگی دارد نـه با یک جوان۲۵ساله. شما حتما تفاوت انـها را درک کنید درون آنصورت معنای توقع را درک خواهید کرد.

پاسخ:بله متاسفانـه درون مدارس انـه دیگه داره عادی مـیشـه.در واقع یـه جور اعتراض بـه محیط هست این محیط مـیتونـه خانواده باشـه مـیتونـه مدرسه باشـه

پاسخ:در حال حاضر حتما به داد نسل ها رسید. نسل گذشته،حال،آینده.

پاسخ:بله درست مـی فرمایید

پاسخ:سلام عزیزم. تفکر سخت و خشن و بیرحم فمنیسم کـه تا مغز استخوانمان نفوذکرده و عادت کرده ایم که تا با پوشش ها و توجیـهات رنگانگ منطقی و حتی شرعی جلوه اش دهیم

پاسخ:سلام عزیزم. واقعیت اینـه کـه بهترین روش به منظور برآورده خواسته تون ، حفظ آرامش و جلب نظر همسرتون هست . بـه همسرتان بگویید کـه انگیزه تون از نزدیک مادر بودن چیـه. بهشون بگید کـه با کمک بـه آنـها برکات زیـادی وارد زندگی تون مـیشـه شاید چون ایشون مدت طولانی درون اون محله زندگی تحمل شلوغی محلات پایین تر رو ندارن یـا مثلا بـه محل کارشون دوره یـا ترافیکش زیـاده سعی کنید بـه قول معروف با یک درک دوجانبه ، با زبان آرام و محبت باهاشون صحبت کنید

پاسخ:ولی غلو نبود. تازه فقط یک نمونـه بود. نمونـه ها از این دست ابدا کم نیستند. از ۱۴ ساله ای گرفته کـه مـی گوید مادر م معاون دبیرسنان هست هیچ وقت به منظور من و ۱۱ساله و برادر۴ساله ام ناهار درست نمـی کند همـیشـه مـی گوید همـین کـه وقت مـی کنم شام بپزم کافیـه به منظور ناهار همـیشـه حتما زنگ بزنیم که تا برایمان از رستوران غذا بیـاورند. که تا ۱۳ساله ای کـه همـیشـه درون مدرسه گرسنـه هست چون از بس از مدرسه کیک خریده،دیگه از هرچی کیکه بیزاره و مادرش هم فرصت لقمـه درست نداره. که تا ۱۷ساله ای کـه مادرش به منظور جبران خلا کمبودش درون خانـه امکان استفاده از اینستا و تلگرام رو فراهم کرد و ک بیچاره دست آخر ط همـین شبکه ها شد و مورد تعرض قرار گرفت و آخرش هم نفهمـیدم کـه به مادرش گفت یـانـه تا.... و این قصه سر دراز دارد.

اتفاقا خوابیدن هیچ مادری که تا نـه صبح خوب نیست.من مادرش را مـیشناسم . خیلی هم نیـاز مالی ندارند تنـها انگیزه مادرش این بود کـه حوصله ام سر مـیرود. 

تربیت یک باسواد هنرمند خانـه دار کـه تحصیلات خوبی دارد وهمسرداری و مادری مـی کند مگر محل اشکال است؟نباید اینقدر با تحقیر از بزرگترین وظیفه زن کـه همسرداری و تربیت نسل هست حرف بزنیم.مگر فقط لازم هست مـهندس ها هوش خوبی داشته باشند؟مردان بزرگ و تاثیر گذار کشور ما همـه از دامان زنانی موفق و باسواد وفرهیخته بالیدند . زنانی کـه در سنگر خانـه هایشان بهشتی و مطهری و امام خمـینی و حضرت آقاو ...... را تربیت د همـه خانـه دار بودند. خانـه داری نیـاز بـه هوش سرشار، صبر فراوان،وقت کافی،همت بلند،تحصیلات عالیـه ،اعتقاد راسخ و... دارد.

احسنت بـه درک بالای شما.یک زن حتما اول همسرخوب ،بعد مادر فرهیخته و در نـهایت یک انسان متعهد باشـه.اما آیـا مادر این توانست نقش مادری اش را فدای کارش نکند؟

همـیشـه گفته ام جامعه ما نیـاز بـه زنانی دارد کـه وارد عرصه هایی شوند کـه ازعهده مردان خارج است. پزشکی زنان، پرستاری و شاخ هایی از این دست و همـینطور معلمـی. مشروط بـه آنکه درس خواندن و ورود بـه کار بـه وظیفه اصلی شان یعنی مادری و همسرداری لطمـه نزند.

پاسخ:سلام عزیزم. قدری بـه خودتان زمان بدهید. بهترین کار این است. به منظور رسیدن، عجله بدترین و غیرمنطقی ترین کار است. بـه جای آنکه با نگرانی بـه جلو رفتن دیگران نگاه کنید. بادقت بـه قدمـها و گامـهایی کـه برمـی دارید نگاه کنید. کافیـه فقط فکر کنید. وقتی همسر شدید و بعدتر وقتی مادر شدید دیگر بزرگترین رسالت شما خوب همسرداری و تربیت نسل است. حالا اگر درس خواندن را هم درون کنار این وظایف دوست دارید ، صبر کنید. صبر کنید که تا فرزندتان روزهایی را کـه عمـیقا بـه وجود و حضورتان نیـاز دارد سپری کند. وقتی فرزندتان پا بـه پیش دبستانی گذاشت دیگر وقت و فرصت کافی دارید که تا ساعاتی را کـه در خانـه نیست مشغول درس یـا هر کار دیگر یـا حتی کار بیرون ید. دقت کنید مساله این هست که هر کاری کـه مـی کنیم نباید فراموش شود کـه وظیفه و شغل زن اول همسرداری و بعد تربیت فرزند هست و اگر قرار هست زن شغل اجتماعی سومـی بپذیرد حتما دقت کند که تا به وظیفه و شغل اصلی او خدشـه وارد نشود. 

خانـه داری فقط شستن و جارو نیست اگر تین باشد حرف شما کاملا متین هست این وظیفه را هری مـی تواند انجام دهد . خانـه داری اما ، یک علم هست . علمـی کـه کمکت مـی کند چطور نسل تربیت کنی. چهی جز شما بعنوان یک زن چنین قدرتی دارد. آنـهم نـه هر نسلی. نسلی کـه فریـاد حقانیت و حق طلبی و استکبار ستیزی و ظلم ستیزی را سردهد. نسلی کـه زمـین را از صدای لااله الاالله پر کند. نسلی کـه ذخیره اصحاب آخرالزمانی امام عصر باشد. نسلی کـه دنیـا را تکان دهد. اگر اینطور نگاه کنی آنوقت اینقدر با شرمساری از شغل مقدست حرف نمـی زدی. یـادت باشد کـه تو قرار هست خدیجه باشی، همان بانوی خانـه داری کـه محکم و استوار پشت همسرش ایستاد و ی را تربیت کرد کـه غیرتمندتراز هر مردی از ولایت همسرش دفاع کرد حتی پشت درون و دیوار.

یـادت باشد تو قرار هست فاطمـه باشی . همان بانوی خانـه داری کـه  نسلی را تربیت کرد کـه طومار یزیدیـان و معاویـه صفتان را درون صحرای غربت کربلا درون هم پیچید. 

تو قرار هست زینب باشی همان بانوی خانـه داری کـه کوچه بـه کوچه و شـهر بـه شـهر فریـاد ستم ستیزش گوش تاریخ را نشانـه رفت.

تو قرار هست پایت را بگذاری جای پای آن بانوی خانـه داری کـه خمـینی را تربیت کرد که تا ظلم ستمشاهی را پایـان بخشد

تو قرار هست مثل آن بانوی خانـه داری شوی کـه نسلی را پرورش دادند کـه در ملکوت آشناترند که تا زمـین. همانانی کـه معان حرم مـی خوانندشان.

حالا بگو این ظیفه مـهم از عهده کدام بیسواد و ۱۲ساله برمـی آید.

خودت را باور کن بانو... 

پاسخ:ناامـید نمـی کند. وسط تمام ناامـیدی ها، این تنـها امـیدی هست که دارم.

درد سنگینی مـی کند.سخت هست دوام آوردن...

ناله را هرچند مـی خواهم کـه پنـهان برکشم مـی گوید کـه من تنگ آمدم فریـاد کن....

پاسخ:سلام عزیزم. گلی خانوم خوبه بهتر شد

پاسخ:بله صددرصد با فرمایش شما موافقم. بی کم و کاست.اما...

پاسخ:سلام عزیزم. این خانمـها اصلا واجبه کـه به حرفه شون برسن ولی بازم حتما یـادشون باشـه اولین وظیفه زن خوب همسرداری و تربیت فرزند است

پاسخ:دور از جانتان عزیزم.

امـید ما بـه امثال شماست. حالا کـه دیگر اوضاع فرهنگی و سیـاسی جامعه کارد را بـه استخوانم رسانده مـی گویم کـه ، امـید م بـه امثال شماست. امروز و همـین جا وصیت مـی کنم بـه همـه شما کـه به حق و حرمت خون شـهدایمان قول بدهید کـه حتی سر سوزنی از آرمانـهای انقلاب کوتاه نیـایید.

پاسخ:بله درست فرمودید این مادر خودش نیـاز بـه بررسی داره

پاسخ:علیک سلام محبت دارید

انگ گلم را میبرد در سوی غربت مـهم نیست ، عادت مـی کند!!! :: فرازونشیب زندگی طلبگی ما ...




[انگ گلم را میبرد در سوی غربت]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Wed, 13 Jun 2018 22:36:00 +0000



انگ گلم را میبرد در سوی غربت

پیکان2 – پرسپولیس2؛ صحبت های هواداران | قرمزته دات کام ...

پیکان2 – پرسپولیس2؛ صحبت های هواداران نوامبر 21, 2008

شنبه 2/9/87 – ساعت 14:45پیکان – پرسپولیس؛ ورزشگاه رجايي قزوين

انگ گلم را مـیبرد درون سوی غربت پیکان2 – پرسپولیس2؛ صحبت های هواداران | قرمزته دات کام ... انگ گلم را میبرد در سوی غربت mimplus.ir

Advertisements دوست‌داشتن:

دوست داشتن در حال بارگذاری...

مرتبط

Posted by شاهین

Comments are off but you can trackback from your own site. ، انگ گلم را میبرد در سوی غربت

انگ گلم را میبرد در سوی غربت پیکان2 – پرسپولیس2؛ صحبت های هواداران | قرمزته دات کام ...




[انگ گلم را میبرد در سوی غربت]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Fri, 20 Jul 2018 07:12:00 +0000



انگ گلم را میبرد در سوی غربت

دسامبر | 2011 | Aleborzma's Blog

تاًملی بر اندیشـه های فلسفی سیـاسی پرفسور سید حسین نصر ، انگ گلم را میبرد در سوی غربت از منظر جامعه شناسی سیـاسی .

کاظم رنجبر

کاظم رنجبر

کلمـه فلسفه از دو کلمـه یونانی ( φιλοσοφία,) فیلوسوفیـا یعنی بـه معنی دوست داران ، یـا عاشقان عقلانیت ، تشکیل شده است. انگ گلم را میبرد در سوی غربت بـه عبارت دیگر ، فیلسوفی هست ، کـه قدرت درک عقلی منطق و راه و روش زندگی او منجمله راه و روش تحصیلات علمـی او هست .

اولین روحانی جهان اولین شیـادی بود کـه به اولین ابله رسید . انگ گلم را میبرد در سوی غربت از ولتر ، یکی از معروفترین فیلسوف عصر روشنگری اروپا .تولد 1694- مرگ 1778

مقاله ایکه خوانندگان درون پیش چشم خود دارند ، مقاله ایست نسبتأ طولانی ، درون رابطه با اندیشـه ای فلسفی پرو فسور سید حسین نصر ، معروف بـه فیلسوف اسلامـی معاصر بر خاسته از جامعه شیعه ایران ، کـه حداقل درون طول 40 سال گذشته ، چه درون ایران و چه درون خارج از ایران ، بنام :«روشنفکران اسلامـی » ، وارد دنیـای فلسفه ، علم و سیـاست شدند. دست آورد این« روشنفکران و فیلسوفان ، و جامع شناسان اسلامـی » حداقل به منظور ما ایرانیـان ، کـه از سال 1357 ، زیر نظام : انگ گلم را میبرد در سوی غربت اسلام ناب محمدی خمـینی زندگی مـی کنند ، روشن و آشکار است. لذا لازم و ضروری هست که بـه خوانندگان قبلأ یـاد آور شود ، این مقاله نسبتاً طولانی ، به منظور شناخت اندیشـه های فلسفی سیـاسی و علمـی آقای پرفسور سید حسین نصر ، فیلسوف اسلامـی هست ، لذا اگر خوانندگان بـه این نوع مقالات ننسبتاً طولانی و سنگین عادت ندارد ، خوب هست که از خواندن آن خود داری ند. این مقاله نـه شعار هست ، نـه برنامـه سیـاسی حزبی است. بلکه تحلیلی هست از اندیشـه های « روشنفکران و فیلسوفان و پروفسور های گوناگون امروز جهان اسلام ، کـه مـی خواهند ، علم را با دین ، عقل و منطق را با باور های خرافی مخلوط کرده ، باکلمات اغلب مبهم و درعین حال بی محتوی از منظر عقلی و علمـی ، بـه خوانندگان خود القاء کنند. قبل از هر چیز نگاهی ولو مختصر بـه زنگی نامـه آقای پرفسور سید حسین نصر ، فیلسوف اسلامـی نظر مـی اندازیم .

سیدحسین نصر سال ۱۳۱۲در تهران بـه دنیـا آمد. پدرش، سید ولی‌الله، همانند پدر بزرگش پزشک دربار بود و اهل کاشان.

او از جانب مادر نواده شیخ فضل الله نوری است. نصر تحصیلات ابتدایی را درون مدرسه‌ای نزدیک خانـه خود درون خیـابان جمـهوری گذرانید. درون همان کودکی شروع بـه آموختن زبان فرانسه کرد و علوم اسلامـی را نزد پدر خود مـی‌آموخت. سپس بـه دبیرستان فیروز بهرام جهت ادامـه تحصیل رفت.

در دوازده سالگی بـه آمریکا فرستاده شد. او درون مدرسه شبانـه روزی پدی درون نیوی ثبت نام کرد. درون سال ۱۹۵۰ رتبه ممتاز اول مدرسه خود را بـه دست آورد. درون چهار سال تحصیلات این مدرسه، نصر زبان انگلیسی، علوم، تاریخ آمریکا، فرهنگ غربی و تعالیم مسیحی را آموخت.

نصر به منظور ادامـه تحصیلات دانشگاهی انستیتوی تکنولوژی ماساچوست را برگزید. درون همان زمان بورس تحصیلی بـه او تعلق گرفت و او نخستین دانشجوی ایرانی بود کـه در مقطع لیسانس درون آن موسسه بـه تحصیل پرداخت. او رشته فیزیک را به منظور ادامـه تحصیل برگزید.

نصر درون MIT تحت تأثیر فیلسوف بزرگ فریتهوف شوان قرار گرفت و بالاخره توانست با کارنامـه‌ای درخشان فارغ التحصیل شود. تحصیلات تکمـیلی خود را سپس درون دانشگاه هاروارد آغاز کرد و پس از دریـافت کارشناسی ارشد درون رشته ژئوفیزیک دو سال بعد درون سال ۱۹۵۸در رشته تاریخ علم با گرایش علوم اسلامـی با درجه دکتری فارغ التحصیل شد.

نصر بعد از فراغت از تحصیل بـه ایران آمد وریـاست دانشگاه صنعتی شریف را عهده دار شد.نصر درون زمـینـه عرفان و فلسفه اسلامـی دستی چیره دارد و مباحث وی با استاد شـهید مرتضی مطهری شـهید و علامـه رفیعی قزوینی بازتاب‌های مثبت و فراوانی داشت.

دکتر نصر از همکاران اصلی هانری کربن درون تهیـه کتاب «تاریخ فلسفه اسلامـی» بوده‌است و از شاگردان وی مـی‌توان بـه دکتر غلامعلی حداد عادل و ویلیـام چیتیک اشاره کرد.

وی مدتی نزد علامـه طباطبایی بـه تلمذ پرداخت و بسیـار تحت تأثیر علامـه قرار گرفت و کتاب «شیعه درون اسلام» آن زنده یـاد را بـه انگلیسی باز گرداند.

ماخذ : نشریـه همشـهری:ایران http://hamshahrionline.ir/news-49834.aspx

مروری کوتاه بر اندیشـه های فلسفی-دینی و علمـی ، پرفسور سید حسین نصر بـه استناد بر نوشته های ایشان.

پرفسور نصر درون یکی از آثار خود : با عنوان دین و نظم طبیعت ،که اصل کتاب درون زبان انگلیسی با عنوان : Religion and the order of naturec –

در سال 1385، توسط آقای انشا الله رحمتی ترجمـه شده و توسط شرکت :نشر نی درون تهران درون 520 صفحه چاپ و منتشر شده هست و درون سال 13886 نیز تجدید چاپ گشته هست ، درون صفحه 366 درون رابطه با :نظم طبیعت از منظر قران ، چنین نوشته است: بنا بر نص قران ، همـهً آفریده ها درون واقع درون نماز های انسان شریک اند و خداوند را ستایش مـی کنند، زیرا درون قران مـی فرماید :«یسبح له السموات و الارض و ما فیـهن و ان من شی الا یسبح بحمده (سوره اسراء آیـه 44 ) « آسمان های هفت گانـه وزمـین و هرکه درون آنـها ست اورا تسبیح مـی گویند، و هیچ چیز نیست ، مگر اینکه درون حال ستایش تسبیح او مـی گوید. پرفسور نصر اضافه مـی کند و مـی نویسد :این بدان معنا هست که نمازهای انسان کـه در واقع مراسم ستایش خداوند هست ، ونیز اعمال عبادی دیگر ، کـه غایت نـهائی آن ها ذکر خداوند هست ، بخش هائی از هم سرائی ستایش خداوند توسط همـهً خلقت و نوعی ملودی درون هماهنگی «نداها» به منظور تسبیح خداوند هست ؛ تسبیحی کـه در ژرف ترین سطح همان گوهر همـهً مجودات است. اولیـا بـه هر طرف کـه رو کنند صدای ذکر طبیعت را مـی شنود.همانطوری کـه شاعر صوفی ترک :یونس امره،در یکی از مشـهور ترین اشعار زبان ترکی درون باره واقعیت بهشتی ، کـه طبیعت بکر همچنان انعکاس و جلوه آن هست سروده هست :رود ها درون بهشت با ذکر الله ، الله ، جاری مـی شوندو هر بلبل مشتاق ، مـی سراید الله ، الله ، (ماخذ :از کتاب دین و طبیعت ، صفحه 366)

پروفسور و فیلسوف اسلامـی ، آقای دکتر نصر درون کتاب دیگر خود ، با عنوان :علم و تمدن درون اسلام ، کـه اصل کتاب درون زبان انگلیسی، با عنوان :Science and Civilisation in Islam – کـه این کتاب توسط احمد آرام ترجمـه شده و شرکت :انتشارات علمـی و فرهنگی چاپ نخست آنرا درون سال 1351، درون زمانیکه پرفسور و فیلسوف اسلامـی ، « رئیس دانشگاه صنعتی آریـا مـهر » بودند ، چاپ و منشر شده بود ، درون مقد مـه چاپ 1384- درون عصر جمـهوری اسلامـی ( کـه احتمالأدر چاپ اول نیز این نقد وجود داشته هست ) –به نقد :جورجیودی سانتیلانا ،( Giorgio de Santillana -Professeur d’histoire et philosophie des sciences à Massachusette institue of technologie ) عضو هیت علمـی انستیتو تکنولوژی ماساچوست ، بـه تاریخ 6 نوامـیر 1966 را مشاهده مـی کنیم :

.«…» انحطاط علم درون داخل یک فرهنگ بزرگ ، بخودی خود یک بحث جذاب و موضوع درس ترسناکی هست .در اینجا با مراجعه بـه اسناد ی کـه به ما اجازه آن را مـی دهد کـه خود قضاوت کنیم ، کلید اختلافات مـیان ابن رشد Averroès-1126-1198 وغزالی را بدست مـی آوریم . ابن رشد با وضوح و درستی کاملی کـه به علت پیروی از سنت یونانی، درون او سراغ داریم سخن مـی گوید، درون صورتیکه فصاحت معروف غزالی کـه از لحاظ عقلی چندان برجستگی ندارد و برای ما از جنبه اخلاقی الهام بخش نیست ، گردبادی از عدم تسامح و تعصب کور فراهم ساخت ،که نـه تنـها ریشـهً علم را زد، بلکه دستگاه مدرسه اجتهاد افتخار آمـیز و تفسیر قران ، از آن آسیب دید. موًلف کـه آن اسناد را بصورت مستقیم درون دسترس قرار داده ، شایسته حق شناسی ما است، چون نیک مـیداند کـه ناگزیریم آنـها را بـه طریقه خواص خویش بخوانیم. چنانچه گفتیم ،که توضیحات وی بـه اندازه خود متون حائز اهمـیت هست ، چه اختلاف مـیان دو جهان را بـه ما نشان مـی دهد.تنـها درون یک نقطه پایـانی حتما استثنا ئی قائل شویم ، وآن تشبیـهی هست که مـیان غزالی و آناس مـی کند . Thomas Aquinas-ou Thomas d’Aquin-1225-1274.این دو شخصیت را نمـی توان با یک دیگر سنجید، اگر چیزی بتوان گفت ، برهان اصلی غزالی کـه در «علتها ی مادی علت های حقیقی نیستند» بلکه« فرصت هائی» هستند به منظور انکه خدا مستقیمأ درون امور دخالت کند، واو را بـه صورت معمائی شبیـه مردانی چون نیکلا مابرانش –Nicolas Malebranche- متولد 1638- مرگ 1715- روحانی مسیحی – متخصص درون الهیـات و فلسفه ) درون جهان ما درون مـی آورد.ولی عقل بزرگ و سادۀ مالبرانش مـی دانست کـه چگونـه « فرصتگری » را بـه هدف کاملآ مخالفی برگرداند :همـین درون واقع نقطه عزیمت ابداع علمـی و عمـیق لایبنیتز شد. راه های عجیب درون تاریخ چنین هست .(Gottfried Wilhelm Leibniz(متولد 1646 درون آلمان ؛ شـهر لایپزیک ، مرگ 1716 درون شـهر هانور ، فیلسوف ، ریـاضی دان ، حقوق دان، دیپلمات ، استاد منطق ، واژه شناس)

جورجیودی سانتیلانا ، درون دنباله نقد تز دکترای «فیلسوف اسلامـی » دکتر حسین نصر ، این سخن وزین ولی درون عین حال دو پهلو را ، خطاب بـه دانشجوی خود ، چنین مـی نویسد :« با وجود این ، بعضی از امور ثابت ، کلی وجهانی باقی مـیمانند. از آن جهت مـی توانیم بصیرت ابن هیثم را ستایش کنیم کـه وی «فقط » یک دانشمند بود: « آنان کـه که علم را ویران مـی کنند درون واقع دین را ضعیف مـی کنند.» درون اسلام نـه تنـها حجاب هائی به منظور علم وجود داشت ، بلکه به منظور حکمت نیز ، که تا آنجائیکه با این جهان ارتباط پیدا مـی کرد،چنین بود .باید بخاطر داشته باشیم کـه خود ابن سینا را نیز بلاخره بـه بیدینی منتسب د . تنـها «اشراق »تاًملی عرفانی دست نخورده ماند .

در این باره به منظور ماشکی نیست کـه پس از روزگار الموحدون ، قدرت خلاق اسلامـی رو بـه ضعف گذاشت، وبصورت اندیشـه تامٌلی و نیز شعر درون آمد ، وراه زندگی اسلامـی باز مانده ًمتحجر چیزی شد کـه زمانی برگ وکامل و تاره بود.ولی حتما در نظر داشت کـه باوجود آنکه از آن زمان ساختمان فقهی و کلامـی دو جناح تشیع و تسنن این فرهنگ استقرار و استحکام یـافت ، نتایج سیـاسی با گسترش تفوفق ترکان رو بـه ضعف و نا بودی گذاشت . دستگاه دنیوی درون حال فرو ریختن ، دیگر نمـی توانست مردمان را درون کنار یک دیگر به منظور کارهای اجتماعی نگاه دارد ، ولی بـه جای آن ، حال و تجربه صوفیـانـه ًفردی کـه نامرئی و فرار بود، (منظور فرار از واقعیت های اجتماعی هست . )جنبهً همگانی پیدا کرد.

* * *

جورجیو دی سانتیلا نا ، ادامـه مـی دهد :بهتر هست در این باره قضاوتی را کـه سر همـیلتون الکساندر روسکین گیبپ بـه انگلیسی :Hamilton Alexander Rosskeen Gibb گیب بـه اختصار :H .A.R. Gibb – متولد 2 ژانویـه 1895 –در اسکندریـه مصر مرگ 22 اکتبر 1971 ، تاریخ دان و شرق شناس اسکاتلندی ، افسر توپحانـه درون جنگ اول ، و افسر اطلاعاتی بریتانیـای کبیر کـه به زبانـهای شرقی تسلط کامل داشت. Gibb درون سال 1955 اسم اش را عوض مـی کند و با نام :James Richard Jawett .- بـه مقام استادی درون زبان عرب ، و دین اسلام و فلسفه اسلامـی تاریخ اسلام درون دانشگاه هاروارد آمر یکا ، تدریس مـی کند . درون این سالها هست که ، کـه آقای پرفسور سید حسین نصر ، بـه مقام شاگردی این افسر اطلاعاتی بریتانیـای کبیر متخصص جهان اسلام مفتخر مـی شود.

سر همـیلتون گیب چنین مـی گوید : «…» اینکه جهانشناسی صوفیـانـه از کجا آمده و چگونـه درون اندیشـه ً صوفیـانی راه یـافته ، مطلبی هست که سید حسین نصر نخستین بار با تفصیلی محققانـه بیـان کرده هست .مایـه شگفتی هست که بنیـان آن بدست مکتب های « فلسفه عصر زرین » (منظور عصر طلائی هست ) گذاشته شده ، وشخصی مانند خود ابن سینا ، «استاد ثانی » فلسفه ارسطوئی ، با رمزیگری جهان شناختی خویش آن را فراهم آورده بود است. اینکه مـیراث فرهنگ یونانی مآبی سبب بـه گل نشتستن نـهائی تصوف اشراقی بوده باشد ، بصورت معمائی بزرگ جلوه گر مـی شود سر هیملتون بر آن هست که این معما را تنـها از طریق عمل یک دلیل درونی مـی توان توضیح داد کـه برای تکامل نـهائی یک نظر و عقیده مرکزی درون کار بوده هست . جورجیو دی سانتیلانا – انستیتو تکنولوژی ماسا چوستز 6 نوامبر 1966.(ماًخذ : مقدمـه موًلف بر ترجمـه فارسی . صفحه بیست و دو )

از اینکه پرفسور سید حسین نصر ، درون نوجوانی به منظور تحصیل علم و دانش بـه آمریکا سفر مـی کند ، و زیر نظر استادانی چون :« سر همـیلتون گیپ ، یـا ریچارد فرای (جاسوس سیـا ) و سازمانی معروف بـه :Rand Corporation – انبار اندیشـه سازمان اطلاعاتی آمریکا معروف بـه سیـا ، سربیرون بیـاروند ، و پروژه پژوهشی چون: RAND Proposes Blueprint for Building Moderate Muslim Networks- درون 216 صفحه با مسئو لیت «مرکز سیـا ست عمومـی خاورمـیانـه موسسه : RAND – » و با مشارکت«بنیـاد ریچارد سون » منتشر کنند ، هدف ما نیست ، هدف ما شکل گیری مختوی فکری و فلسفی علمـی آقای پرفسور نصر هست ، کـه چگونـه ایشان علم و فلسفه را درون قران پیدا د ، درون حالیکه جایگاه علم و فلسفه هرگز درون هیچ کتب دینی و مذهبی نمـی توان پیدا کرد ؟ درون این راستا ، بـه پژوهش خود ادامـه مـی دهیم .

* * *

با این نقد از روشکار تحلیلی دکتر حسین نصر ، توسط استاد خود ، جورجیو دی سانتیلانا ، وقتی کتاب :علم و تمدن درون اسلام ، آقای نصر را مطالعه مـی کنیم ، مـی بینیم کـه ایشان به منظور چنین کار وزین و با ارزش ولازم به منظور جامعه ایران امروز ، از منظر متدودلووژی ، و روش تحلیلی ، نتوانسته هست خود را از تعصبات و دگم ناشی از باور های دینی ، یـا تظاهر بر باور های دینی ، و تعلق بـه خانواده روحانیت ، آزاد د. قبل از آنکه بـه این موضوع با اهمـیت نظر بیـاندازیم ، واز منظر علمـی بـه آن بپردازیم ، بـه یک جمله معروف دانشمند مشـهور فرانسه : لوئی پاستور (متولد 27 دسامبر 1822- مرگ 28 سپتامبر 1895) شیمـی دان ، فیزیک دان ، و مـیکروب شناس ، بیولوژیست معروف را اینجا مـی آوریم ، که تا خوانندگان بدانند ، کـه فرق از کجاست که تا کجا ؟ چرااز 57 کشور مسلمان ، با جمعیتی : یک ملیـارد و دویست ملیون نفر ، با منابع عظیم طبیعی ، به منظور نمونـه یک کشور پیشرفته وجود ندارد؟

پاستور مـی گوید : وقتی کـه من به منظور کارهای علمـی و تحقیق وارد آزمایشگاه مـی شوم ، قبلا بیرون از آزمایشگاه باور های دینی خودم را بـه به رخت آویز ، آویزان مـی کنم . بـه عبارت دیگر کار تحقیقات علمـی ، با باور های دینی ، هیچ نکات مشترک ندارند . بـه عنوان مثال ، داستان آفرینش درون تورات ، یـا قران ، یـا تولد حضرت عیسی ، هیچگونـه همخوانی علمـی و منطقی با علوم امروز کـه بشر بر آن مسلط شده هست ، ندارد . بشر امروز با مسافرت های کیـهانی و تکنولوژی : -( تکنولوژی یک ملیـاردیم یک مـیلیمتر ) نمـی تواند داستان های اسطوره ای کتاب های دینی را باور د . درون صورتیکه پرفسور حسین نصر درون طول این کتاب 412 صفحه ای خود ، کـه در حقیقت یک دایره المعارف و مجموعه نوشته های دیگر محققین ایرانی ، عرب هستند بـه انگلیسی ترجمـه کرده و در اختیـار استادان و هیت ژؤوری ، به منظور دفاع از تز دکترای خود گاذاشته هست . این کتاب از منظر علمـی و شناخت علت و معلول و و اثبات آن با منطق علمـی ، کاملا بی محتوی است. خصوصا اینکه ، آقای دکتر حسین صدر ، فارغ التحصیل یکی از معروفترین و پیشرفته ترین موسسه تکنولوژی از منظر علوم وتکنولوژی، یعنی : موسسه تکنولوژی ماسا چوست آمریکا مـی باشند. بدبخت محمد رضا شاه ، کـه فکر مـی کرد هریک تکه کاغذ پاره ای از دانشگاهی خصوصا از دانشگاه های خارجی بـه عنوان دکترا داشته باشد ، حتما صاحب علم هست ، با انتصاب دکتر حسین نصر ، درون سال 1351 ، زمانی کـه او 39 سال داشت (حسین نصر متولد فروردین 1312 هست ) بـه ریـاست دانشگاه صنعتی آریـامـهر ، بر این باور بود ، کـه این پرفسور و دکتر و فارق التحصیل دانشگاه هاروارد و انستیتو تکنولوژی ماسا چوست ، دانشگاه صنعتی آریـا مـهر را تبدیل به: انستیتو تکنولوژی ماساچوست خواهد کرد!!!در حالیکه استاد پرفسور و فیلسوف اسلامـی ما ، دانشگاه صنعتی آریـامـهر را تبدیل بـه «شاخه حسینیـه ارشاد تهران!!!» کرده بود .

مـی گویند ، وقتی کـه ناصر الدین شاه به منظور اولین بار بـه فرانسه آمد ، که تا پیشرفت و ترقی این مملکت را خود از نزدیک مشاهد د و چه بسا به منظور ترقی و پیشرفت ایران غرق درون جهل و خرافات آخوندی ، و عقب ماندگی این کشور اقدامـی د ، معروف هست ، وقتی دید کـه در فرانسه ، بار بر ، رفتگر ، درشکه چی هم بـه زبان فرانسه حرف مـی زنند، رو بـه مترجم خود کرد و گفت : عجب کشور پبشرفته ای هست ، حتی بار بر و رفته گر هم فرانسه صحبت مـی کنند؟ البته این یک داستان فکاهی هست ، افراد هر ملتی ، چه پرفسور درون جراحی باشد ، چه رفتگر ، درون زبان آن ملت صحبت مـی کند. اما اگر آقای دکتر نصر فکر مـی کنند کـه یک مشت خرافات و باور های دینی برگرفته از جامعه عشیرهای عربستان 14 قرن پیش را با ترجمـه بـه زبان انگلیسی بر آنان ارزش علمـی مـیدهند ، کاملا درون اشتباه هستند .

تعریف علم :

علم عبارت از مجموعه شناخت و تحقیق و پژوهش ، با یک روش مشخص (Méthodique) است،که هدف اش کشف قوانین و پدیده ها و روابط آنـها درون طبیعت و جامعه مـی باشد .تجربه درون پژوهشـهای علمـی اصلی هست اساسی ، مشخص و قائم بـه ذات .در پژوهشـهای علمـی ، سایر مقولات ، مبتنی بر باورهای ماوراء طبیعی ، چون روح ، جن و پری ، فرشته ، پیشگوئی ، جادوگری ، کـه فاقد پایگاه عقلانی هستند ، جایگاهی ندارند.نتیجه این پژوهش های عقلانی ، ناشی از تجربه عملی ،و محا سبات استدلا لی و آزمایشگاهی ، درون نـهایت بصورت قوانین علمـی درون آمده و شناخت انسان را از طبیعت و جوامع بشری ، گسترش مـی دهد .

با این تعریف مختصر از علم ، نگاهی بـه نوشته پرفسور سید حسین نصر ، مـی اندازیم ، که تا ببینیم ایشان ، تحصیل کرده دانشگاه :هاروارد و انستیتو تکنولوژی ماسا چوست آمریکا درون باره علم ، چه مـی فرمایند.

«…» درون نظر فرد مسلمان ؛، تاریخ یک رشته از پیش آمد ها ست کـه به هیچ وجه تاثیری درون اصول غیر وابسته بـه زمان اسلام ندارد .بیشتر از آنکه بـه پروردن اصالت و تغیر بـه عنوان نیروهای ذاتی علاقمند باشد ، بـه دانستن « تحقق بحشیدن » بـه این اصول دلبستگی دارد .نشان تمدن اسلامـی یک نـهر جاری نیست ، بلکه خانـه مکعب کعبه هست ، کـه ثبات آن نمودار خصلت ابدی و تغیر ناپذیر اسلام است.

به محض آنکه روح وحی اسلامـی از مـیراث تمدن های گذشته و ا طریق نبوغ خود ، تمدنی بـه وجود آورد کـه آن را مـی توان بـه صورتی مشخص اسلامـی نامـید ، درون این تمدن توجه اصلی از تغیر و «تطابق » بـه جانب دیگری معطوف شد.فنون و علوم دارای ثبات و «تبلوری » شده بودند کـه مبتنی بر تغییر نا پذیری اصولی بود کـه این فنون و علوم از آنـها پیدا شده بودند؛و همـین ثبات هست که امروز ،در مغرب زمـین ، غالبا آن را با رکود و سترونی اشتباه مـی کنند.

علوم و فنون درون اسلام بر پایـه وحدت بنا شده اند، و همـین وحدت هست که قلب و هسته وحی اسلامـی را تشکیل مـی دهد .درست بـه همـین صورت کـه هر هنر اسلامـی ، خواه الحمرء بوده باشد یـا مسجد اسلامـی پاریس ، صورت تجسمـی خاصی را نشان مـی دهد کـه در آن شخص مـی تواند وحدت الاهی را متجلی درون کثرت ببیند،به همان صورت نیز همـهً لومـی کـه به حق ممکن هست اسلامـی نامـیده شود، وحدت طبیعت را آشکار مـی سازد. ممکن هست چنین گفته شود کـه که هدف سراسر علم جهان شناسی باستانی و قرون وسطائی – نشان وحدت و پیوستگی همـه موجودات هست ، بدان سان کـه آد مـی با مشاهده وحدت جهان ، بـه وحدت اصل الاهی و غیبی مـی رسد ، کـه وحدت طبیعت ، تصویری از آن است.

بنا بر این به منظور پی بردن بـه ماهیت علوم اسلامـی ، نیـازمند آن هستیم کـه مقداری از اصول اسلام را بشناسیم، گو اینکه لیـان چنین اندیشـه هائی با اصطلاحات جدید دشواری دارد و ممکن هست برای خوانندگان غربی کـه به راه دیگری از تفکر خو گرفته اند عجیب و بیگانـه جلوه گر شود.لا وجود این ، بیـان این اصول درون اینجا ضروری است، چه آنـها قالبی را تشکیل مـی دهند کـه در داخل آن علم اسلامـی معنائی پیدا مـی کند، و در خارج آن ، هر تحقیقی صورت بگیرد ، سطحی و ناقص خواهد بود .

تمدن اسلامـی بـه عنوان یک کل، مانند سایر تمدنـهای سنتی ، مبتنی بر یک نظر هست :آنچه بر حضرت محمد (ص) وحی شده دین«خالص » و ساده ً آدم و ابراهیم و تجدید یک توحید فطری و اصلی هست . خود کلمـه اسلام دو معنی «گردن نـهادن یـا تسلیم » و «صلح و سلم » را مـی دهد ، کـه معنی دیگر آن «یکی لودن با خواست خدا» هست .

اصول اعتقادی اسلام – «اینکه خدا یکی هست و محمد فرستادهً اوست »- با همـه! سادگی کـه دارد ، وضع وروح اساسی اسلام را خلاصه مـی کند .برای رسیدن بـه جوهر اسلام ، کافی هست که معترف باشیم کـه خدا یگانـه هست و اینکه پیغمبر کـه حامل وحی او و خلاصه ً همـهً جهان آفرینش هست ، توسط او فرستاده شده هست .«…»

اسلام را بـه معنی کل آن ، مـی توان گفت کـه معنائی شامل سه درجه دارد. هر چیز درون جهان مسلمان هست ، یعنی « بـه خواست خدا گردن نـهاده هست .» ( یک گل نمـی تواند جز گل باشد ؛ الماس نمـی تواند ندرخشد.خدا آنـها را چنین آفریده هست ؛ وظیفه آنـها فرمانبرداری هست .) دوم اینکه همـهً مردمانی کـه به ارادهً خود قانون مقدس وحی را پذیرفته اند ، مسلمانند ، بدین معنی کـه ارادهً خود را بـه قانون مقدس و شریعت تسلیم مـی کنند. درون آن آن هنگام کـه :عقبه (عقبه ابن نافع درون قرن اول هجری شمال آفریقا را فتح کرد ) از خانواده خود خدا حا فظی کرد و بر اسب سوار شد که تا به شمال آفریقا برود و در ماجرائی شرکت د کـه به تسخیر سه هزار کیلومتر مسافت شمال آفریقا که تا ساحل اطلسی (منظور اقیـانوس اطلس ) مراکش انجامـید ، بانگ بر آورد کـه «اکنون خدا جان مرا گرفت .»هرگز نمـی توان تصور کرد کـه اسکندر ، درون هنگام ایکه بـه جانب مشرق وایران بـه راه افتاد ، چنین اندیشـه ای درون سر مـی داشتاست. با وجود این ، آن دو مرد ، بـه عنوان فاتح ، کارهائی د کـه بایک دیگر شباهت دارد؛ «تسلیم » عقبه درون مقابل ارادهً الاهی بـه اعمال مقاومت ناپذیری درون این جهان انجامـید .

معنای سوم سوم اسلام از لحاظ معرفت و فهم خالص هست ، وآن معرفت تاًملی و عرفانی هست که درون سرتاسر تاریخ اسلام بـه عنوان بر ترین و جامعترین معرفت شناخته شده هست که درون سراسر تاریخ اسلام بـه عنوان بر ترین و جامعترین معرفت شناخته شده هست . عارف بدان معنی مسلمان هست که سراسر وجود او بـه خدا تسلیم شده هست ؛وجود فردی جداگانـه ای از خود ندارد. درون تسلیم بـه آفریدگار بـه گلها و مرغان شباهت دارد ؛ مانند آنـها و مانند همـهً اجزای دیگر جهان ، عقل الاهی را بنا بر رتبه ای کـه دارد منعمـی کند ، ولی آنـها بـه صورت انفعالی چنین مـی کنندو انعکاس وی انعکاس فعا لانـه هست ؛ سهم وی سهم آگاهانـه هست .بدین ترتیب «معرفت » و «علم » بـه صورتی تعریف مـی شوند کـه با کنجکاوی و حتی با تجسس تحلیلی تفاوت اساسی دارد . عارف از این لحاظ ، « با طبیعت یکی هست » ؛ آن را «از درون » فهم مـی کند ، و در واقع روزنـهً فیضی به منظور جهان هست . اسلام او با اسلام طبیعت بـه یک دیگر شبیـه است. (ماًخذ : علم و تمدن درون اسلام . نوشته سید حسین نصر : مترجم احمد آرام .شرکت انتشارات علمـی و فرهنگی –تهران سال 1386- صفحات از 1- که تا 4)

ما درون محدوده این مقاله بـه نوشته های ، و نظریـه های علمـی و فلسفه آقای سید حسین نصر ، کـه در جامعه استبداده زده ایران ، چه درون زمان نظام شاهنشاهی ، چه درون نظام اسلامـی ولایت فقیـه ، شاهد قتل و جنایـات و غارت ثروت های مادی و معنوی ملت ایران بودیم و هستیم ، جواب خواهیم داد . ولی هر ایرانی حق دارد از خود بپرسد ، چگونـه یک ایرانی از سنین نوجوانی درون یکی از کشور های مترقی جهان ، درون معروف ترین مراکز علمـی ، چون : انستیتو تکنولوژی ماسا چوست ، و دانشگاه معروف هاروارد آمریکا تحصیل کرده هست ، و با خود عنوان های : فیلسوف ، پرفسور ، دکتر ، یدک مـی کشد ،به خود اجازه مـی دهد چنین نوشته های سخیف و بی پایـه از منظر علمـی و تاریخی درون باره علم و ادیـان د ؟

برای تعریف مفهومـی از دین ، از اندیشـه جامعه شناس معروف فرانسه امـیل دورکهایم (Emile Durkheim) بنیـا ن گذار مکتب جامعه شناسی فرانسه کمک مـی گیریم ، کـه یکی از آثار معتبرش درون بارهً :شکل های ابتدائی زندگی دینی است.دورکهایم درون سال 1858 متولد شد ودر سال 1917 از این دنیـا رفت.در زمان حیـات او درون سال 1903 قانون معروف :جدائی دین از سیـاست از پارلمان فرانسه گذشت وتصویب شد و از آن تاریخ از دولت مردان فرانسهی نمـی پرسد چه دینی دارد ، یـا اصلأ دین باور هست یـانـه؟ بلکه از او مـی پرسند :چه برنامـه ای به منظور خدمت بـه ملت و وطن اش دارد ؟برای دورکهایم، دین ذاتأ یک پدیدهً جهانی هست و درون عین حال ،دین نـه جایگاه قدسی و نـه جایگاه دنیوی دارد.تمام ادیـان خود را با باور داشتن بـه یک نیروی ماوراء انسانی و خارج از فرد ،مشخٌص مـی کنند.در حالیکه دین یک حادثه عرضی (با فتحه عین ور ،وسکون ضاد ) هست .دین تنـها نیروی واقعی هست ،که از ابعاد فردی گذشته، بـه یک مظهر جامعه بشری تبدیل شده است.دین نیروی اجتماعی هست ، کـه جایگاه مشخص خود را درون جامعه دارد.در دین جایگاه خدا ،خارج از جامعه و بالاتر از فرد است، همچنانیکه جامعه خارج از فرد و بالاتر از فرد قرار دارد.تصویر خدا درون ادیـان ، تصویر قدرت مافوق و مطلق است،همچنانیکه جامعه قدرت جبری خود را بر ما تحمـیل مـی کند.در واقع ، خداوند تجلی نا خود آگاه جامعه درون وجدان درونی انسان است. قوانین الهی ، چیزی جزء، قوانین تقٌدس یـافته جامعه نیست. وقتی کـه وجدان سخن مـی گوید، درون واقع ، جامعه هست که ما را مورد خطاب قرار مـی دهد،و همچنانیکه ، این جامعه هست که وظایف خود را بـه عنوان تکلیف فردی نسبت بـه جامعه را ، بر ما تحمـیل مـی کند،و حدود آنرا ، درون رفتار ها و منش و طبیعت ما ، مشخص مـی سازد. همچنانکه اخلاق دینی کـه در اندیشـه فرد جای دارد، این اخلاق دینی از جامعه ریشـه مـی گیرد.دورکهایم اضافه مـی کند «…» اینکه درون تمام جوامع بشری ، دین بـه اشکال مختلف وجود دارد ، خود نشانگر این هست ،که دین ساخته و پرداحته جوامع بشری است.

* * *

نگاه کوتاه بـه چند متن قران ، وسئوال از پرفسور سید حسین نصر . آقای حسین نصر شما بر چه معیـاری ، این متون قرانی را ، متون علمـی مـی شناسید ؟

همـه‌ی ستارگان مشغول سجده الله هستند:أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ وَمَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ.سوره حج آیـه 18 آيا نديدي كه سجده مي‏كنند براي الله تمام كساني كه درون آسمانـها و زمين هستند و همچنين خورشيد و ماه و ستارگان و كوهها و درختان و جنبندگان، و بسياري از مردم، اما بسياري ابا دارند و فرمان عذاب درون باره آنـها حتمي است، و هر كسي را الله خوار كند كسي او را گرامي نخواهد داشت، خداوند هر كار را بخواهد انجام مـیدهد!الَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاء أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ حج/65 آيا نديدي كه الله آنچه درون زمين هست مسخر شما كرد؟ و كشتي ها بـه فرمان او بر دریـا حركت مي‏كنند و آسمان را نگه مي‏دارد که تا بر زمين، فرو نيفتند مگر بـه اذن او الله نسبت بـه مردم رحيم و مـهربان هست ا نَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا فاطر/41 همانا الله هست که گرفته هست آسمانـها را کـه بر روی زمـین نیفتد و اگر افتادند, کیست غیر از خدا این دو را یگیرد اوست آمرزنده ی بردبار؟

خب حالا با هم خرافه بعدی را بررسی مـی کنیم: ابتدا آسمانـها بـه زمـین چسبیده بودند! از نظر قرآن، ابتدا زمـین را آفریده شد و سپس الله بر روی زمـین قرار گرفت و آسمان را خلق نمود, درون این هنگام بود کـه این دو بـه هم چسبیده بودند, سپس آنرا (آسمان ) بالا برد درون سوره نازعات/30 و آیـات قبل از آن (ءانتم اشد خلقا ام السماء بناها / رفع سمکها و سواها ) این موضوع را قرآن آشکارا درون انبیـاء/30 مـی‌گوید:أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ آیـا کفار ندیدند(نمـیدانند) کـه آسمان و زمـین(نـه زمـین ها) (در ابتدا) بـه هم چسبیده بودند, بعد ما آنـها را از هم جدا کردیم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا ايمان نمى‏آورند

) اگر قرآن را بخوانیم متوجه خواهیم شد کـه در دنیـا دو دریـا وجود دارد , یکی دریـای زمـینی و دیگری دریـای آسمان , دریـای زمـینی به منظور صید و کشتیرانی هست و دریـای آسمان به منظور بارش باران آفریده شده است: هیچنین یکی از این دریـاها شیرین و یکی دیگر شور مـی‌باشد: وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا فرقان/53 اوست كسى كه دو دريا را بـه سوى هم روان كرد اين يكى شيرين [و] گوارا (دریـای آسمان کـه آب باران از اوست ) و آن يكى شور [و] (دریـای زمـینی ) هست و ميان آن دو مانع و حريمى استوار قرار داد

) اگر قرآن را بخوانیم متوجه خواهیم شد کـه در دنیـا دو دریـا وجود دارد , یکی دریـای زمـینی و دیگری دریـای آسمان , دریـای زمـینی به منظور صید و کشتیرانی هست و دریـای آسمان به منظور بارش باران آفریده شده است: هیچنین یکی از این دریـاها شیرین و یکی دیگر شور مـی‌باشد: وَهُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَجَعَلَ بَيْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَّحْجُورًا فرقان/53 اوست كسى كه دو دريا را بـه سوى هم روان كرد اين يكى شيرين [و] گوارا (دریـای آسمان کـه آب باران از اوست ) و آن يكى شور [و] (دریـای زمـینی ) هست و ميان آن دو مانع و حريمى استوار قرار دادبر طبق همـین آیـه، الله معتقد هست آب باران از دریـای آسمان سرازیر مـی‌گردد منشا این داستان را بـه راحت مـی توانید درون اساطیر یونانی قبل از اسلام و داستان های فارسی بعد ار اسلام بیـابید. با توجه بـه اینکه وصف هر یک ار دو دریـا را بیـان مـی‌کند؛ کاملا آشکار هست که منظور چیست و لزومـی بـه شرحی اضافه را درون اینجا نمـی‌بینم.خرافه بعدی : الله ابر را بـه عنوان روئیدنی آسمان معرفی مـیکند, درون نمل /25 گفته شده کـه الله هم از زمـین مـیرویـاند (گیـاهان) و هم از آسمان مـی رویـاند(ابر) .برای جلوگیری از سفسطه اسلام گرایـان بیشتر توضیح مـی دهم: درون قرآن هر جا کـه از کلمـه‌ی نزول استفاده شده، نازل شونده مستقیما از سوی خودش(الله) پائین مـی‌آید. چیزهائیکه مستقیما از طرف الله نازل شده‌اند عبارتند از: نور(نساء/174) , من و سلوی (اعراف/160)(غذائی مخصوص به منظور بنی اسرائیل), کتاب (مائده/145)(قرآن) , ترازو (حدید/25) , آهن(حدید/25, لباس (اعراف/26) و باران (فرقان/48). درون قرآن آمده هست که ما آب را از معصرات نازل مـی‌کنیم: وَأَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاء ثَجَّاجًا(عم/14) اگری اعتقاد داشته یـاشد کـه الله هر کدام از اینـها را از آسمان نازل نکرده؛ کافر است. خواه آهن باشد یـا قرآن، لباس، ترازو و باران, هیچ تفاوتی درون کیفیت پیدایش آنـها نیست. درون داستان طوفان نوح نیز بـه روشنی اشاره شده کـه ما درون آن هنگام , درِ آسمان را باز کردیم و آب با شدت تمام بر زمـین ریخت:فَفَتَحْنَا أَبْوَابَ السَّمَاء بِمَاء مُّنْهَمِرٍ (قمر/11) آنگاه درهاى آسمان را بـه آبى سيل‏آسا گشوديم

1- قران جایگاه علمـی دارد؟ 2- نگاهی بـه فتوحات اعراب صدر اسلام کـه پرفسور نصر بر آن محتوی رسالت دینی مـی دهد .

هرانسان صاحب عقل و شعور ، همراه با تحصیلات دانشگاهی ، بدون ترس از هر گونـه تهدید وانگ لامذهبی و کفر ، درون راستای کنجکاوی خود ، کـه در حقیقت مظهری از تکامل شعور و علم درون طول تاریخ بشریت هست ، مـی تواند از خود سئوال د : آیـا این گفته ها و سورات قرانی با علم و دانش بشری کـه امروز موفق بـه مسافرت های کیـهانی مـی کند ، همخوانی دارند؟ آیـا واقعآ پرفسور و فیلسوف ما آقای سید حسین نصر بـه محتوی این آیـات از منظر علمـی باور دارند؟ جواب این سئوال را درون اختیـار خوانندگان و وجدان انسانی پرفسور و فیلسوف ما آقای سید حسین نصر مـی گذاریم.

اما درون باره فتوحات سپاه اسلام درون دوران ظهور دین اسلام ، کـه این سپاه درون طول یک قرن ، استیلای خود را درون شرق که تا مرز چین ، ودر غرب که تا سواحل اقیـانوس اطلس رساند ، آقای سید حسین نصر ، فیلسوف و پرفسور ما ، سخن از سردار عرب ، معروف بـه : عقبه ابن نافع مـی آورند و با جملات و استعارات « دینی و مذهبی خود آن سردار عرب ، وهمراه با باور های دینی مذهبی خود مخلوط کرده ، معجونی دور از واقعیت و حقیقت را بـه خواننده ایرانی کـه خود قربانی این تهاجمات بودند ، وبیش از 14 قرن هست که توان این شکست را ملت ایران مـی پردازد، ما آقای پرفسور و فیلسوف نصر را بـه تاریخ بیـهقی و تاریخ طبری شرح جنایـات سپاه اسلام را درون کشور های مغلوب نگاشته اند حواله نمـی کنیم ، بلکه بـه تاریخ مورخ عرب تبار : بلاذری نگاه بیطرفانـه ، خالی از «رنگ وروغن دینی و رسالت دینی والهی آن!!! کـه مخصوص و روش پرفسور فیلسوف ما هست ، هدایت مـی کنیم کـه لا اقل خواننده ایرانی بداند کـه حمله اعراب بـه ایران و سایر نکات جهان چگونـه رخ داده هست .

* * *

بلاذری تاريخ نگار مشـهور عرب درون باره مقاومت ایرانیـان درون برابر مسلمانان درون سالهای 16 که تا 23 هجری این چنین مـینویسد :«عتبه ابن غزوان » بـه شـهر ابله حمله کرد و با مردمانش جنگید و شـهر را با کشتار و قوه قهریـه تصرف کرد .سپس بـه سوی فرات رفت ( شـهرکی درون نزدیکی کوفه ) کـه مقابلش فرمانده ایران بود بـه نام «مجاشع ابن مسعود سلمـی » کـه به دستور شاهنشاه ایران والی آن شـهر شده بود زیرا شاهنشاه ایران از خود مردمان همان شـهر ها والی یـا فرماندار انتخاب مـیکرد . «عتبه ابن غزوان» با وی با جنگ وارد شد و پس از جنگ خونین پیروز بیرون آمد و شـهر با قوه قهریـه گشوده شد .سپس بـه «مذار» درون بین کوفه و بصره لشگر کشید . مرزبان آنجا کـه ایرانی بود با مردمان شـهر مقاومت نمودند و جنگیدند ولی الله آنان را شکست داد و تمامانی را کـه با وی بودند بوسیله «عتبه» فرمانده مسلمانان گردن زده شدند .سپس «عتبه» فرمانده عرب بـه سوی «دشتمـیشان» لشگر کشید . مردم آن شـهر به منظور مبارزه آماده شدند و در صدد حمله آمدند . عتبه تصمـیم گرفت بـه آنان شبیخون بزند . زیرا کـه شبیخون سبب مرعوب شدن و کشتنشان مـی گردد . الله آنان را شکست داد و عتبه دهداران آن شـهر را کشتار کرد و از آنجا راهی «ابرقباد» شد و الله آن شـهر را به منظور وی گشود .بعد از آن عتبه با مردمان شـهر فرات وارد نبرد شد .همسر عتبه درون جنگ حضور داشت و فریـاد مـیزد اگر پیرزو نشوید شما را بـه خودمان راه نخواهیم داد . بعد از نبرد با ایرانیـان شـهر فتح شد و غنایم جنگی نصیب لشگریـان عرب شد . درون این جنگ تنـهای کـه سواد خواندن و نوشتن داشت زیـاد ( ابن سمـیه ) بود کـه وی جوانی کاکلی بود و مامور صورت برداری از اموال مردمان شـهر بود . وی روزی دو درهم حقوق دریـافت مـیکرد .در آن زمان عتبه – «مغیره بن شعبه» جانشین وی درون بصره بود . ( عراق کـه جزوی از کشورهای ایران بـه حساب مـی آمده اکنون درون دست پابرهنگان عرب بود .) پیمان صلح بـه زودی بین «دهکان مـیسان» و مسلمانان عرب نقض شد و ایرانیـان مسیحی آنجا از درون مبارزه برخواستند . مغیره بن شعبه بـه مسیحیـان حمله ور شد و دهدار آنجا را بـه قتل رساند زمـینـهایشان را مصادره کرد و گزارش کشتار آن شـهر را به منظور عمر فرستاد . عمر فرمان والی شـهر را به منظور مغیره صادر کرد و او والی بصره شد و چندین سال درون این مقام بود که تا زمانی کـه موضوع زنای او با زن شوهر داری فاش شد .مغیره فرماندار بصره شد و بعد از آن بـه آبادی موسوم بـه «بازار اهواز» حمله برد و فرماندار انجا را ( دهکان بیرواز ) مجبور بـه صلح نمود . ولی صلح بعد از مدتی توسط ایرانیـان نقض شد و جنگ شروع گشت . ابوموسا اشعری کـه بعد از او فرماندار بصره شده بود راه وی را ادامـه داد و بازار اهواز و نـهرتیری ( تیره رود ) را با جنگ شکست داد و آنجا را فتح نمود .در نتیجه روستا بعد از روستا و رودی بعد از رود گشوده شد و عجمان ( ایرانی ها ) از برابر آنان گریختند و مسلمانان زمـینـهایشان را گرفتند و از مجوسان ( زرتشتیـان ) خراج گرفتند و یـا بـه اسلام گرویدند و یـا مبارزه د و کشته گردیدند .شویس عدوی درباره غارت ايرانيان توسط سپاه اسلام روایت کرده هست :مسلمانان بـه اهواز لشگر کشیدند و در آنجا مردمانی از » جتها » و » اساوره » حضور داشتند . با آنان با دشواری جنگیدن و نبرد سختی درون گرفت . ولی آنان ( ایرانیـان ) شکست خوردند و افراد زیـادی را بـه اسارت گرفتیم و زنان و انشان را بین خودمان تقسیم کردیم .سپس ابوموسا بـه مـیان آذر ( مناذر ) لشگر کشید و با ایرانیـان آنجا وارد نبرد شد . جنگ سختی درگرفت . «مـهاجر ابن زیـاد حارثی » برادر ربیع ان زیـاد کـه روزه دار بود و بر آن بود که تا خود را تسلیم الله کند مجبور بـه نوشیدن آب شد و وارد جنگ شد . سلاحی بر دست گرفت و آماده شـهید شدن گشت . او درون نبرد با ایرانیـان کشته شد و مردمان آنجا سرش را بد و در سردرب کاخشان درون شـهر آویزان د . سپس ابوموسا – ربیع ابن زیـاد را به منظور جنگ با شـهر مناذر مامور کرد . ربیع ابن زیـاد با لشگرش وارد شـهر شد و تمام سکنـه ای کـه قادر بـه جنگ بودند کـه اکثرا مردان بودن را کشت و زنان و کودکان را بـه اسارت گرفت . درون نتیجه «مناذر کوچک» و «مناذر بزرگ» دو شـهر مـهم عراق کـه زیر نظر پادشاه ایران بود و ایرانیـان درون آنجا سکنی گزیده بودند توسط مسلمانان فتح شد .سپس ابوموسا بـه شوش لشگر کشید و با مردمانش جنگ را آغاز کرد . ایرانیـان شوشی بـه نبرد پرداختند و ابوموسا آنقدر شـهر را محاصره نمود که تا قحطی درون شـهر آمد و غذا و آب سکنـه بـه اتمام رسید . سپس ایرانیـان درخواست امان د و از سر صلح وارد شدند . مرزبان شوش درخواست اماننامـه به منظور 80 نفر از سکنـه شـهر داد کـه نام خودش درون لیست نبود . ابوموسا آن 80 نفر را بخشید ولی گردن مرزبان شوش را از بدن جدا کرد و به جز آن 80 نفر کلیـه مردان شـهر را بکشت و اموال و زنان آنجا را بـه اسارت گرفت .بعد از آن ابوموسا با مردم رامـهرمز قرارداد باج سالیـانـه بست کـه مبلغ 900 هزار درهم بـه مسلمانان پرداخت کنند . بعد از اتمام زمان قراداد وی » ابومریم حنفی » را بـه جنگ با آنان روانـه ساخت زیرا مردمان کفر ورزیده بودند . ایرانیـان مقابله نمودند ولی درنـهایت لشگر اسلام با قوه قهریـه آن شـهر را فتح د . بعد از آن شـهر «سرک» مثل رامـهرمز قرارداد باج سالیـانـه بـه مسلمانان را نقض د و از باج سرباز زدند . بعد » حارثه این بدر غدانی » مامور جنگ با مردمان شـهر شد و با لشگری عظیم راهی شـهر شد . ولی او نتوانست شـهر را بگشاید . بعد از «عبدالله ابن عامر» کمک خواست و او با لشگری راهی شد و شـهر را با قتل مردمانش فتح نمودند .سپس ابوموسا اشعری بـه شوشتر لشگر کشید . دشمن ( ایرانیـان ) نیروی بسیـاری درون شوشتر آماده کرده بود که تا درب ورودی شـهر را ببندد و مبارزه کند . اشعری بـه عمر ابن خطاب خلیفه و امـیرالمومنین آن زمان نامـه داد و درخواست مدد کرد . سپس عمر ابن خطاب از «عمار ابن یـاسر» کمک خواست . او «جریر ابن عبدالله بجلی» را مامور شوشتر کرد . مردم شوشتر با سختی و مشقت بسیـاری با آنان جنگیدند و کشته های بسیـاری داده شد . ولی درون نـهایت مسلمانان وارد شوشتر شدند و چون سکنـه ایرانی شـهر – مسلمانان را درون شـهر دیدن به منظور آنکه زنان و فرزندانشان بـه دست مسلمانان نیـافتد آنان را درون چاه انداختند . درون آخر شوشتر مجبور بـه صلح شد . ولی چندی نگذشت کـه سر عصیـان برافراشت و مسلمانان دوباره بـه آنجا حمله ور شدند . جنگجویـان ایرانی را کشتند و زنانشان را بـه اسارت برداشتند .سپس ابوموسا بـه جندی شاپور درون خوزستان لشگر کشید . مردم شـهر نتواستند مقابله کنند و درخواست صلح دادند . ولی بعد از مدتی شود و در نتیجه «ابوموسا ربیع ابن زیـاد» بـه شـهر حمله ور شد و آنان را کشتار نمود . سپس «ایذه» بعد از جنگی سخت و طولانی گشوده شد و به دست مسلمانان افتاد .سپس » علا حضرمـی » کـه کارگزار عمر ابن خطاب بود درون بحرین لشگری را روانـه یکی از جزایر پارسیـان کرد کـه در کنار خلیج فارس بود . عده معدود آن جزیره مجبور بـه صلح شدند و درخواست امان نامـه د و به پرداخت باج سالیـانـه سر فرو آوردند .سپس لشگر اسلام وارد فارس شد . «شـهرک» کـه مرزبان فارس بود با لشگری عظیم بـه سوی عربها شتافت . وی درون «راشـهر» کـه زمـینـهای شاپور نام داشت با آنان وارد جنگ شد . «حکم ابن ابی العاص» نیز بـه یـاری مسلمانان شتافت و شـهرک را شکست داد . درون نتیجه مشرکان ( ایرانیـان ) را الله درون هم کوبید و او» راشـهر» را با قوه قهریـه و جنگ فتح نمود . فتح مسلمانان درون راشـهر همچون فتح قادیسه دارای اهمـیت بود و غنایم زیـادی نصیب لشگر اسلام شد . ابوموسا از بصره درخواست کمک خواست که تا روانـه فارس شود . «هرم ابن حیـان عبدی» نیز بـه یـاری آنان شتافت و در نتیجه روانـه «کازرون» شدند و دژی بـه نام «شبیر» را محاصره نمودند . این محاصره طولانی و طاقت فرسا گشت . بعد از جنگی سخت با ایرانیـان دژ گشوده شد و سپاه اسلام دژ را فتح نمودند .در اواخر سال 23 سپاه ابوموسا و همراهانش روانـه » ارجان» شدند ولی مردمان آن شـهر نتواستند مقابله کنند و تسلیم شدند و حاضر بـه پرداخت خراج گردیدند . سپس روانـه شیراز شدند . و مردامشانش از درون صلح درون آمدند و حاضر بـه پرداخت خراج سالیـانـه شدند .سپس سپاه اسلام روانـه جهرم گشت . مردم جهرم آماده نبرد شدند . درون نبردی سخت لشگر مسلمانان بر ایرانیـان پیروز گشت . درون نتیجه قرارداد صلح به منظور پرداخت سالیـانـه خراج بـه مسلمانان بسته شد .عثمان ابن ابی العاص درون سال 23 هجری با لشگر اسلام روانـه شـهر شاپور شد . برادر «شـهرک» بـه مقابله پرداخت ولی درون نـهایت با این شرط کـه به زنی تجاوز نشود وی کشته نشود و شـهری ویران نشود پیمان صلح را امضا نمود و مقرر شد کـه سر موعد باج سالیـانـه اش را بـه کوفه تحویل دهد . ولی بعد از مدتی مردم شـهر کفر ورزیدند و حاضر بـه پرداخت خراج نشدند . درون نتیجه لشگری روانـه شـهر آنان شد و بار دیگر شـهر توسط مسلمان فتح شد و با كشتار عده از مبارزان و قوه قهریـه شـهر بـه تصرف کامل درون آمد .

ابن خلدون کـه دقیق ترین جامعه شناس و مورخ عرب هست درباره فتح ایران توسط اعراب این چنین مـینویسد :عرب های ذاتا ویرانگر هستند و ضد تمدن . این بـه ان دلیل هست که آنان همواره درون حال نقل و انتقال به منظور دستیـابی بـه غنائم هست . کـه این امر با تمدن منافات دارد . عرب عموما گرایش بـه تاراج گری دارد و مـیخواهد آنچه درون دست دیگران هست را از آن خود کند . زیرا کـه روزی اش توسط شمشیرش بـه دست مـی آید . عرب درون گرفتن اموال دیگران هیچ مرز و حدی نمـیشناسد و همـین کـه چشمش بـه مال و متاعی مـی افتد آن را تاراج مـیکند . درنتیجه مردمانی کـه زیر سلطه این قوم باشند درون امنیت زندگانی نمـیکنند . آنان ساختمانـهای اهل حرفه و صنایع را بـه زور مـیگیرند و هیچ بهایی به منظور آن پرداخت نمـیکنند . آنان به منظور صنعت هیچ ارزش قائل نیستند و تنـها هدفشان آن هست که اموال مردم را از دستشان بیرون بکشند و در نتیجه هیچ توجهی بـه قومـی کـه مغلوب ست ندارند . سپس آنان را درون خودشان رها مـیکنند که تا در آشوب و هرج و مرج باشند .ابن خلدون مورخ بزرگ عرب و جامعه شناس مشـهور درباره کتاب سوزی ایرانیـان توسط مسلمانان چنین مـیگوید :ایرانیـان بـه سبب عظمت کشورشان کـه کوله بار چندین قرن تسط بر جهان را درون بر داشتند و تمدنی کهن را درون خود جای داده بودند و به سبب استمرار پادشاهی شان – شان علوم عقلی نزداشان بسیـار بزرگ و دامنـه اش گسترده بود . درون زمانی کـه ایران فتح شد کتابهای بسیـاری از کتابخانـه ها بدست آمد . درون نتیجه سعد ابی وقاص بـه عمر ابن خطاب نامـه نوشت که تا درباره کتابها تصمـیم گرفته شود کـه در اختیـار مسلمان قرار گیرد . عمر پاسخ داد کـه همـه کتابها را درون آب بریزید و یـا آنکه آتش بزنید . زیرا اگر چیزهایی درون آنـها باشد کـه برای راهنمایی و هدایت انسانـها باشد – ما را الله هدایت کرده هست و نیـازی بـه آنان نیست . اگر هم گمراهی باشد کـه الله ما را از اینـها نجات بدهد . بعد به دستور عمر همـه کتابها نابود گشت و هیچ به منظور ایرانیـان باقی نماند . برادر سعد کـه این امر برایش ممکن نبود و دید کـه او حتما در جنگ باشد و برادرش درون نعمتهای ایران قوطه ور اینگونـه او را ملامت مـیکند :ما جنگیدیم که تا الله پیروزی فرستاد – ولی سعد درون دروازه قادسیـه نشست – ما درون حالی برگشتیم کـه زنـهای بسیـاری بی شوهر شدند ولی زنان سعد شوهر داشتند .اولین امـیرالمومنین عربها شخصی بـه نام عبدالله جحش بود هست که بـه گفته مسعودی پیـامبر درون سال دوم هجرت دستور شبیخون زدن بـه کاوران قریش را بـه او مـیدهد . لذا بـه همـین دلیل بـه امـیرالمومنین مشـهور مـیگردد . ( التنبیـه الشراف 219 )ابن خلدون مـی نویسد کـه بعد از عبدالله جحش – سعد ابی وقاص کـه در نبرد خونین قادسیـه پیروز بیرون آمده بود بـه امـیرالمومنین مشـهور مـیگردد .ماخذ(http://apan.blogfa.com/post-58.aspx-)

* * *

اما اینکه آقای فیلسوف و پرفسور ، سید حسین نصر ، از علوم اسلامـی ، برگرفته از قران، کتاب دینی مسلمانان ، بحث و فحص کرده و از آن دفاع مـی کنند، ضمن احترام بـه باور های دینی خوانندگان و احترام بـه ادیـان ، بـه این اصل تکیـه مـیکنیم ، کـه اگر امروز درون بخشی از جهان ، شـهروندان با حفظ حقوق انسانی و شـهروندی خود ، بدون کوچکترین تهدید امنیت جانی ، مالی و حقوق شـهروندی خود حق دارند ، خدا باور و باور های دینی داشته باشند ، یـا خدا باور نبوده و باور های دینی نداشته باشند، این آزادی اندیشـه ، حد اقل درون اروپا ، بـه آسانی بدست نیـامده است. قرنـها شـهروندان ومتفکران و فلاسفه اروپائی را حاکمـیت مطلق کلیسا ، کـه «منطق دین باوران و خلقت طبیعت از منظر کتاب های دینی را زیر سئوال مـی بردند ، این متفکران را درون دادگاه هائی بنام : دادگاه های انگیزیسیون ، که تا پای مرگ با انواع شکنجه های وحشتناک مجبور بـه اعتراف مـی د و در نـهایت آنـها را درون مقابل کلیسا زنده زدنده بـه آتش مـی کشیدند. بعد از گذشت حد اقل 300 سال از این وحشگری های کلیسا ناشی از جهل و خرافات ، بخش مـهم پرونده این جنایـات هنوز سری و دور از دسترس محققین و مورخین بی طرف قرار دارد. فقط درون زمان پاپ ژان پل دوم ، درون حدود 10 درون صد این اسناد و آرشیو را درون اختیـار محققین و مورخین گذاشتند ، و بعد ًا دسترسی بـه این آرشیو ممنوع شد. این سخن معروف هست ، یکی از دوستان نردیک ولتر (متولد 1694-مرگ 1778) فیلسوف معرو ف فرانسه درون عصر روشنگری اروپا ، پیش او آمد وگفت : ولتر درون فلان شـهر ، اسقف شـهر دستور داد کـه تمام کتاب ها ای کـه تو نوشته بودی و تمام مقالات تو را از کتابخانـه ها و کتاب فروشی ها جمع د ودر مـیدان مقابل کلیسا آتش زدند!!! ولتر درون جواب دوست اش مـی گوید : خوشبختانـه کتاب های مرا آتش مـی زنند، یک قرن پیش خود نویسنده را آتش مـی زدند !!!

* * *

امروز ما درون جهان اسلام با یک پدیده «بظاهر علمـی » روبرو هستیم ، کـه یک عده تحصیل کرده های مسلمان ، با مدارک تحصیلی دانشگاهی شان ، کـه بین آنان تحصیل کرده هائی چون : پرفسور سید حسین نصر ، کـه از دانشگاه های معتبر فارغ التحصیل شده اند ، روبرو هستیم ، کـه با انواع «دلیل و منطق » دین و مذهب را بـه علم ارتباط مـی دهند ، و تمام علوم را ، نـهفته درون در «صفحات قران » و دین و شریعت مـی دانند!!! البته این اندیشـه ، یعنی پژوهش علم و منطق علمـی را درون کتاب های دینی جستن و از :تورات –انجیل – قران ، قوانین علمـی استخراج و آنرا درون جامعه ایکه قرنـها هست از تمدن علمـی عقب مانده هست ، تبلیغ و منتشر ، به منظور اولین بار نیست کـه ما شاهد این«شارلاتانیزیم » روشنفکر مآ بانـه ، فیلسوف مآبانـه ، کـه دین را با علم مخلوط کرده و در بطن جامعه تبلیغ مـی کنند هستیم . به منظور اولین بار این شارلاتانیزم درون قرن نوزدهم مـیلادی ، درون عصر ظهور علوم جدید ، توسط بخشی از پیروان مذهب پروتستانتیزم ، با نام : مکتب کنکوردیسم ،(Le Concordisme ) ظاهر شد ، همـین اندیشـه و همـین نوع تبلیغات نیز امروز درون جهان اسلام با نام : الاعجاز العلمـی فی القران کریم ، درون بین یک عده بـه اصطلاح : فیلسوف اسلامـی ، جامعه شناس اسلامـی ، فیزیک دان اسلامـی ، زیست شناس اسلامـی ، اقتصاد دان اسلامـی ،… معمول ورایج شده هست . کی یکی از این حضرات آقای سید حسین نصر با عنوان های دانشگاهی و علمـی و فلسفی ، چون : پرفسورسید حسین نصر ، فیلسوف اسلامـی ، درون محافل اسلامـی و دانشگاهی ، خصوصإ درون انجمن پژوهشدکده :RAND-Corporation – وابسته بـه وزارت دفاع آمریکا و انبار اندیشـه (Think tank ) سازمان اطلاعاتی آمریکا معروف بـه سیـا معروف و مشـهور هستند . درون اینجا بطور مختصر این پدیده ، یعنی مخلوط دین با علم ، کـه در واقع نوعی شارلاتانیزم و حقه بازی هست ، بطور مختصر و با امثال این فعالیت های مرموزانـه درون ایران برا درون اختیـار خوانندگان مـی گذاریم .

It is difficult to get a man to understand something when his salary depends on his not understanding it.

Upton Sinclaire.

ترجمـه : خیلی مشکل استی را کـه دستمزدش مبتنی بر نفهمـیدن چیزی هست مجبور بـه فهمـیدن آن کرد . از نویسنده آمریکائی . اپتون سنکلر . متولد 1878- مرگ 1968.

* * *

مکتب کنکوردیسم – ( Le Concordisme ) کنکوردیسم یک تفسیرو شرح لفظی وبیـانی از متون «کتاب های مقدس دینی » است. این شرح وتفسیر حتما آنچنان طرح بشود کـه باشناخت های علمـی زمان معاصر خود درون تضاد نباشد.کنکوردیسم درون بین رهبران دین مسیح درون قرن نوزدهم (شروع گذر جامعه سنتی بـه جامعه صنعتی- علمـی ، ناشی از انقلاب صنعتی و عصر روشنگری) پا بـه عرصه وجود گذاشت ، که تا متون انجیل را از منظر کشف و اختراعات علمـی و تکنولوژیک، یک نوع مشروعیت علمـی بـه دین مسیحیت بدهد. با این اه کـه تمام این کشفیـات علمـی و اختراعات بشری را خداوند درون کتاب دینی انجیل بشارت داده هست .به عبارت دیگر ، کتاب انجیل بار علمـی دارد ، که تا از این طریق ، انجیل و روحانیت را از نقد دانشمندان و صاحبان علم مصون نگاه دارد.

(ماخذ : http://fr.wikipedia.org/wiki/Concordisme )

این های فکری و مذهبی ، امروز درون بین پیروان دین اسلام با نام: الا عجاز العلمـی فی القران کریم ، درون بین مسلمانان عرب و غیر عرب ، وسازمان های سیـاسی و فرهنگی این ملت ها ، منجمله درون جمـهوری اسلامـی ایران ، با نام :انجمن علمـی اعجاز قران ، فعال هستند. هدف این انجمن ها ، مطا بقت قران و سنت ، با علوم معاصر هست . این انجمن ها سعی بر آن دارند قران و سنت را با علوم معاصر مطابقت بدهند. و چنین ادعا دارند کـه تمام اختراعات و اکتشافات بشری و نحوه دسترسی بر آنان توسط بشر ، درون قران بیـان شده هست . ونیز درون عین حال ، چنین ادعا دارند ، از آنجائیکه همـه نمـی تواند متون قران را درک و تفسیر د ، لذا جوامع اسلامـی بـه اعلمای اعلام و آیـات اعظام قران شناس ، احتیـاج دارند !!! بـه عبارت دیگر ، بنا بـه گفته و باور ها و تبلیغات این حضرات ، تمام علوم و کشفیـات و اختراعات بشری ، چون ریـاضیـات ، فیزیک ، نجوم ، زیست شناسی ، اقتصاد ، دیپلماسی ، تعلیم و تربیت ، محیط زیست ، فضانوردی ، …. درون قران قید شده است!!! و چون حضرات بـه تفسیر قران آشنائی دارند ، لذا بـه این علوم نیز آشنائی دارند!!! به منظور طراوت بخشیدن بـه حافظه تاریخی ملت ایران ، خوانند گان ایرانی ، حتماً بـه اثر معروف « علمـی » آقای دکتر ابوالحسن بنی صدر ، با عنوان: اقتصاد توحیدی ، آشنائی دارند .این نوع نوشته های فاقد ارزش علمـی ، از مکتب کنکوردیسم ناشی مـی شود ، کـه آخوند ها و آخوند زاده ها ، درون این نوع عوام فریبی دست بالا دارند ، فراموش نکنیم کـه پرفسور فیلسوف آقای سید حسین نصر نیز چون آقای دکتر ابوالحسن بنی صدر ، آخوند زاده هستند.

* * *

نمونـه های از این شارلاتانیزم را کـه بر مخلوط نظریـه های علمـی با محتوی کتاب های دینی، کار روزانـه این حضرات شده هست ، درون اینجا از منظر خوانندگان مـی گذرانیم .

نحوه شکل گیری تگرگ درون قران برسی مـی شود

جلسات نقد و بررسی اعجاز قرآن با موضوع نحوه شکل گیری تگرک درون قرآن، درون انجمن علمـی اعجاز قرآن درون نوزدهمـین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم برگزار مـی‏شود.

به گزارش خبرگزاری مـهر، ‌انجمن علمـی اعجاز قرآن، درون راستای استحکام بخشیدن بـه مباحث اعجاز قرآن و زمـینـه سازی به منظور حضور صاحبنظران، پژوهشگران و علاقمندان اقدام بـه برگزاری جلسات نقد و بررسی کرده است.

دومـین جلسه از سلسله جلسات طراحی شده، درون موضوع نحوه شکل گیری تگرگ درون قرآن، با حضور دکتر براتی، دکتر طالب پور، دکتر تهامـی و حجت الاسلام سادات منصوری برگزار مـی شود.

این جلسه چهارشنبه 26 مرداد ماه ساعت 19 الی 22:30 بـه صرف افطار درون مصلی تهران، سالن اصلی اجتماعات نوزدهمـین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم برگزار مـی‏شود.

(ماًخذ : http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1381830 )خلق جهان بدین ترتیب درون قرآن کریم بیـان مـی‏شود:بَدِیعُ السّمواتِ وَ الاَرض … ( انعام / ۱۰۱) اوست پدید آورنده آسمان‏ها و زمـین …مطلب بالا با اطلاعات علمـی نوین کاملا هماهنگی دارد، آخرین اطلاعات و کشفیـات بـه دست آمده درون زمـینـه فیزیجوم تأیید کننده این مطلب مـی‏باشد کـه جهان با تمام بزرگی و قدمت فراوان از یک انفجار بزرگ بـه وجود آمده است. (تئوری بیگ بَنگ)تئوری بیگ بَنگ بیـان مـی‏کند کـه جهان از انفجار بزرگ و عظیم یک نقطه تقریبا درون ۱۵ مـیلیـارد سال پیش بـه وجود آمده است. تئوری بیگ بَنگ امروزه بـه عنوان تنـها جواب علمـی پیدایش جهان درون تمامـی محافل علمـی بـه کار مـی‏رود. که تا قبل از انفجار بزرگ امکان وجود هیچ چیز نبوده کـه بتوان آن را ماده نامـید و ماده، انرژی و زمان وجود نداشته‏اند کـه بتوان بـه وسیله‏ی فیزیک و متافیزیک تجزیـه و تحلیل کرد، این درون فیزیک بـه عنوان هیچ چیز نامـیده مـی‏شود، درون این چنین فضایی بـه ناگاه ماده انرژی و زمان بـه وجود مـی‏آید؛ این مطلب علمـی کـه به تازگی علم بشر بـه آن دست پیدا کرده است، ۱۴۰۰ سال پیش درون قرآن کریم بیـان شده است.بزرگ شدن جهان۱۴ قرن پیش زمانی کـه نجوم و ستاره شناسی دارای مطالب چندانی نبود، بزرگ شدن جهان و رشد آن درون همـه ابعاد بدین شکل درون قرآن بیـان مـی‏شود.وَالسَّماءَ بَنَینـهَا بِأَیدٍ وَ إنَّا لَمُوسِعُونَ (الذّاریـات / ۴۷)؛ و ما آسمان را بـه قدرت واسعه بنا نـهادیم و ما یگانـه وسعت بخشنده‏ی خلقت هستیم.کلمـه‏ی آسمان درون بیشتر قسمت‏های قرآن کریم بـه عنوان کهکشان هم مورد استفاده قرار مـی‏گیرد. درون این آیـه بیـان مـی‏شود کـه کهکشان‏ها و جهان همواره درون حال بزرگ شدن و وسعت پیدا مـی‏باشد، این مطلب هم درون اوایل قرن ۲۰ بـه اثبات رسید.در اوایل قرن ۲۰ تنـها ایده‏ای کـه در این مورد بر تمام جهان حکومت مـی‏کرد، نظریـه‏ی بدون تغییر بودن جهان و ثابت بودن کهکشان‏ها بود، و لیکن هم اکنون تحقیقات علمـی بـه کمک جدیدترین تکنولوژی‏های روز بـه این نتیجه رسیده‏اند کـه جهان دارای ابتدا و مقدمـه بوده و همواره درون حالت تغییر و به سوی بزرگ شدن مـی‏باشد.این تئوری و ایده کـه جهان دارای ابتدا بوده و بدون هیچ وقفه‏ای درون حال بزرگ شدن مـی‏باشد، درون اوایل قرن ۲۰ توسط دانشمند و فیزیکدان روسی اَلِکساندر فَِن و محقق بلژیکی گیورگ الِمِتر بـه صورت یک نظریـه بیـان شد و در سال ۱۹۲۹ با تحقیقات ستاره شناس آمریکایی اِدوین هابل بـه صورت رسمـی بـه ثبت رسید. این ستاره شناس با مشاهده‏ی مستمر کهکشان‏ها توسط تلسکوپ بسیـار قوی، بـه این مطلب پی برد کـه ستاره‏ها و کهکشان‏ها همواره از هم دور و از یکدیگر فاصله مـی‏گیرند، اگر درون نظر بگیریم کـه کهکشان‏ها از یکدیگر بـه طور دائم درون حال فاصله گرفتن مـی‏باشند بعد جهان کـه از همـین کهکشان‏ها تشکیل شده مرتب درون حال بزرگ شدن مـی‏باشد.این کشف مـهم درون سال‏های اخیر بـه کرات بـه اثبات رسیده است. جالب هست که درون ۱۴۰۰ سال پیش زمانی کـه مردم خورشید و ماه را بـه عنوان پروردگار مـی‏پرستیدند، قرآن کریم این چنین مطلب مـهمـی را بیـان مـی‏کند. البته آن هم نـه به منظور مردم آن زمان بلکه به منظور ما، که تا این گونـه مسائل یکی از مـیلیـاردها نشانـه به منظور پیدا راه صحیح و یک تو گوشی محکم برایـانی باشد کـه مـی‏گویند دین اسلام مانع از پیشرفت بشریت حتی درون زمـینـه علمـی است.

● قرآن و جاذبه‏ی عمومـیقانون جاذبه‏ی عمومـی درون بین همـه‏ی کرات آسمانی برقرار هست تا آن‏جا کـه اگر این قانون (جاذبه) و نیروی گریز از مرکز (عه) درون بین سیّارات حکمفرما نبود، درون نظم عالم خلل وارد مـی‏شد و کرات آسمانی با یکدیگر تصادم و برخورد دهشتناکی داشتند کـه برای انسان خاکی حتّی تصوّرش نیز هراس انگیز و دلهره آور است. نخستینی کـه پی بـه نیروی جاذبه برد اسحاق نیوتن یکی از بزرگترین دانشمندان قرن هفدهم مـیلادی بود.امّا آن‏چه بیشتر درون کتاب‏های علمـی درباره‏ی وی مشـهور است، داستان زیر درخت نشستن او و جدا شدن سیبی از درخت و بعد از آن جلب توجه او بـه این حادثه هست که موجب کشف نیروی جاذبه شد؛ کشفی کـه بسی شگفت آور خواهد بود اگر بگوییم هزار و چهارصد سال پیش از نیوتن قرآن کریم پرده از روی این معمّای بزرگ علمـی برداشته و در آیـاتی چند بـه وجود جاذبه درون تمامـی کرات و کهکشان‏های عظیم عالم اشاره نموده هست که از جمله‏ی این آیـات، آیـه‏ی ۲ سوره‏ی رعد هست که مـی‏فرماید:الله الَّذی رَفَعَ السَّمواتِ بِغَیٌرِ عَمَد‍ تَرَوٌنَها …؛ خدای شما آن خدایی هست که آسمان‏ها را با ستون‏های نامرئی برافراشت …و درون آیـه‏ی ۱۰ سوره‏ی لقمان مـی‏فرماید:خَلَقَ السَّمواتِ بِغَیٌرِعَمَد تَرَوٌنَها … ؛ خدای هست که آسمان‏ها را بدون ستونی کـه شما ببینید، آفرید …آن‏چه قرآن درون این آیـات بـه عنوان «ستون نامرئی» از آن یـاد نموده همان نیروی جاذبه هست که نیوتن انگلیسی کاشف آن بوده است؛ همان نیرویی کـه مابین تمامـی کرات آسمانی برقرار بوده و کرات را برافراشته و نگاه داشته است.در آیـه‏ی ۲۵ سوره‏ی مرسلات مـی‏فرماید:اَلَمٌ نَجٌعَلِ الٌاَرٌضَ کِفاتاً؛ آیـا زمـین را جایگاه گرفتن و جذب قرار ندادیم؟آیـه‏ی فوق یکی دیگر از آیـات قرآنی هست که اشاره بـه نیروی جاذبه‏ی زمـین دارد، زیرا زمـین را جایگاه جذب معرفی مـی‏کند.باز درون آیـه‏ی ۴۱ سوره‏ی فاطر مـی‏فرماید :اِنَّ الله یمٌسِک السَّمواتَ والٌاَرٌضَ اَنٌ تَزولا …؛ خداوند آسمان‏ها و زمـین را نگاه داشته هست تا از محل خودشان خارج نشوند …مگر این نگاه داشتن غیر از همان نیروی جاذبه‏ی عمومـی هست که خداوند درون بین کرات قرار داده که تا از مدارشان منحرف نشود؟!روی همـین اصل نیوتن گفت: تنـها قوّه‏ی جاذبه به منظور تعلیل تفسیر نظام شگفت عالم سیّارگان کافی نیست، بلکه حتما یک منبع علم و قدرتی، جرم و فاصله و سرعت حرکت همـه‏ی آن‏ها را سنجیده و هر یک را درون مدار معیّنی قرار داده باشد و او خداست.(ماًخذ : http://sdahcrit2.mihanblog.com/ علم و طبیعت درون قران )

وقتی این نوشته ها و به محتوی فکری و فلسفی و علمـی این نوشته ها از منظر یک تحصیل کرده دانشگاهی درون رشته جامعه شناسی سیـاسی ، دقیق مـی شویم ، عقلانی و منطقی هست که از خود سئوال یم ، چگونـه پروفسور و فیلسوف سید حسین نصر ، با سا لها تحصیل درون آمریکا ، پیشرفته ترین کشور از منظر علمـی و تکنولوژیک ، این اندشـه ها و عقاید خرافی را بنام فلسفه و علم ، نوشته و در اختیـار خوانندگان خود قراز مـی دهد؟ اگر این نوشته هاو عقاید دارای بار علمـی و فلسفی بودند ، چرا کشور های مسلمان چنین درون فقر علمـی ، عدم پیشرفت اقتصادی –سیـاسی زندگی مـی کنند؟ درون قرن شانزدهم مـیلادی ، فردی بنام : اتین د ولابئوسی: Etienne de La Boétie – متولد 1530- مرگ 1563-

که بیش از 33 سال عمر نکرده هست ، درون عصری کـه حتی نشانـه ای از انقلاب صنعتی ، عصر روشنگری ، عصر مسافرت های کیـهانی نبود ، حتی ماشین بخار کشف نشده بود ، این جوان کـه نـه درون دانشگاه هاراورد ، نـه درون موسسه تکنولوژی ماساچوست آمریکا درس خوانده بود ، کتابی را فقط درون 80 صفحه ، باز تکرار مـی کنم ، درون 80 صفحه درون با عنوان : گفتاری درون رابطه با بردگی داوطلبانـه – (Discours de la servitude volontaire ) نوشته هست ، کـه این کتاب 80 صفحه ای این جوان ، درون قرن شانزدهم ، اور ا بـه مقام فیلسوفی رسانده هست ، امروز درون فرهنگ و جامعه فرانسه ، اتین دولابئوسی ، بـه عنوان فیلسوف قرن شانزدهم ، یـاد مـی شود. دو جمله از این کتاب معروف این فیلسوف را درون اختیـار خوانند گان مـیگذارم ، که تا خود خوانندگان بدانند ، تفاوت فیلسوف و با فیلسوف پرفسور فارغ التحصیل هاروارد و انستیتو تکنولوژی درون کجا هست .

اتین دولابئوسی مـی گوید :

1-مستبدان از آن جهت بـه نظر بزرگ مـی آیند ، چون ما درون مقابل آنان بـه زانو هستیم .

2- به منظور اینکه انسان ها تبدیل بـه بشوند ، از دوحالت خارج نیست ، یـا انسان را بـه زور تبدیل بـه بره مـی کنند ، یـا اانسان را با با فریب و نیرنگ تبدیل بـه مـی کنند.

آقای پرفسور فیلسوف ما برخاسته از خانواده روحانیت شیعه حتما ماهیت این نیرنگ و مردم فریبی جامعه روحانیت را ، کـه ملت ایران را قرنـها هست تبدیل بـه کرده هست مـی دانند . به منظور طراوت بخشیدن بـه حافظه آقای پرفسور فیلسوف ، اسامـی رایج درون ایران شیعه چند نمونـه مـی آوریم : غلام حسن – غلام حسین – غلام رضا – غلام علی – عبدالحسین- عبدالعلی – عبدالرضا – عبدالکریم – ….

من صاحب این قلم ، این کتاب 80 صفحه ای اتین دولابوئسی را با تمام آثار پروفسور سید حسین نصر ، فیلسوف اسلامـی , دکتر علی شریعتی ، جامعه شناس دروغین اسلامـی ،ابوالحسن بنی صدر اقتصاد دان اسلامـی ، دکترعبدالکریم سروش ، متفکرو فیلسوف اسلامـی ، عوض نمـی کنم..

چه بسا خوانندگان مقاله بر این عقیده باشند ،که با درون نظر گرفتن مدارج علمـی ، اعتبار جهانی دانشگاه هاروارد ، و انستیتو تکنولوژی ماساچوست ، و شـهرتی کـه فیلسوف و پرفسور اسلامـی ، آقای حسین نصر درون جهان دارند، من صاحب این قلم ، فرد ناشناخته ، افسر سابق ارتش ایران ، دکتر درجامعه شناسی سیـاسی از مدرسه عالی علوم انسانی پاریس ، درون جایگاهی نیستم ، ارزش علمـی نوشته های فیلسوف اسلامـی را زیر سئوال قرار بدهم . لذا لازم و ضروری هست ، چند لحظه روی یک شخصیت علمـی واقعی ، کـه شـهرت جهانی دارد ، و تصادفأ چون آقای پرفسور سید حسین نصر ، هم تحصیل کرده موسسه تکنولوژی ماساچوست ،و هم دانشگاه هاروارد هستند ، درون شته فیزیک آتمـی شـهرت جهانی دارند ، وبعلاوه این استاد نیز از جهان اسلام برخاسته و شـهروند پاکستانی هست و شخصا نیز آقای پرفسور سید حسین نصر را همچنین آثار و نوشته های ایشان را خوب مـی شناسند ، چند لحظه روی اندیشـه و افکار این شخصیت علمـی و اجتماعی و فرهنگی این دانشمند اتمـی مکث مـی کنیم .

شرح مختصر از زندگی علمـی و اجتماعی و فرهنگی پروفسور پرویز هودبهائی – (Pervez Amirali Hoodbbhoy -) دانشمند اتمـی پاکستان .

پرویز هود بهائی در11 ژانویـه 1950 درون کراچی پاکستان بـه دنیـا آمد است. او مقیم پاکستان و دارای ملیت پاکستانی است، و در دانشگاه :قائد اعظم ، مرکز مطالعات فیزیک اتمـی تدریس مـی کند. پرویز هود بهائی تحصیل کرده انستیتو معروف : انستیتو تکنولوژی ماساچوست (M.I.T. ) آمریکا هست ، واز این مرکز معروف علمـی ، دارای :درجه لیسانس درون رشته برق ، ریـاضیـات ، کارشناسی ارشد درون فیزیک حالت جامد و دکترای فیزیک هسته ای مـی باشد. پرویز هود بهائی ، عضو ارشد فدراسیون علوم اتمـی پاکستان هست . (ماخذ : http://www.meforum.org/2593/pervez-amirali-hoodbhoy-islam-science

پرویز هود بهائی بخاطر شـهرت علمـی خود درون علوم فیزیک آتمـی ، بـه عنوان مشاور بین المللی درون رشته اتم درون دانشگاه های معتبر دینا ، چون : استانفورد ، دانشگاه مریلند ، و سایر دانشگاه های آمریکائی و اروپائی مـی باشد.پر ویز هود بهائ ، رئیس موسسه غیر انتفائی :مشعل هست . این موسسه کتاب و آثار متعددی را درون پاکستان ، درون زبان اردو ، به منظور دفاع از حقوق بشر ، و برابری حقوق زنان مسلمان و تعلیم و تربیت و تحصیل آنان ، محیط زیست ، فلسفه و اندیشـه های مدرن ، چاپ و منتشر کرده هست .پرویز هود بهائی ، یکی از معان استفاده صلح آمـیز از تکنولوژی اتمـی درون جهان هست .در ضمن این دانشمند مشـهور برنامـه های اتمـی آمریکا و اسرائیل ، پاکستان ، و هند را درون کنفرانس های متعدد بـه نقد مـی کشد ، ویکی از معان خلع سلاح اتمـی درون جهان مـی باشد.

پرویز هود بهائی کتاب های متعددی درون رابطه با وظایف دولت و تعلیم و تربیت جامـه ، تاریخ 50 سال پاکستان ، نقد افراط گری دینی ومبارزه با آن ، عقل گرائی و توسعه آن درون جهان اسلام نوشته هست . این کتاب ها کـه در زبان انگلیسی نوشته شدهاند ، درون عین حال به منظور بالا بردن آگاهی اجتماعی ملت های مسلمان درون زبان های اردو و عربی ، مالزی ، اندونزی و ترکی ترجمـه شدهاند . درون شکل گیری شخصیت علمـی و اجتماعی پرفسور پرویز هود بهائی ، دو پرفسور معروف فیزیک اتمـی پاکستان ، کـه هردو شـهرت جهانی دارند ، پرفسور عبدالسلام –Abdus – Salam – (متولد 1926-مرگ 1996، برنده جایزه نوبل فیزیک درون سال 1979، و پرفسور ریـاض الدین -Riazuddin- (متولد 1930)نقش مـهم داشتند. پروفسور پرویز هود بهائی ، بمانند بعضی از دانشمندان معروف و مشـهور دنیـا ، بخاطر شـهرت علمـی و جهانی خود ، دنیـا و مسائل انسانی و اجتماعی جهان اسلام ، و علل عقب ماندگی ملت های مسلمان را فراموش نمـی کند . بـه همـین خاطر نیز ، درون مبارزه علیـه تبلیغ جهل و خرافات ، زیر پوشش دین ، علیـه « روشنفکران اسلامـی ، فیلسوفان اسلامـی با نام نشان واقعی آنان ، چون دکتر فیلسوف پرفسور سید حسین نصر (ایرانی مقیم آمریکا ) پرفسور دکتر فیلسوف اسلامـی چون « اسماعیل فاروقی (فلسطینی مقیم آمریکا ) را با تکیـه بر نوشته های فاقد ارزش علمـی این حضرات بـه نقد مـی کشد و از آنان با عنوان : ایده ئولوگ های اسلام گرایـان یـاد مـی کند . (ماخذ –

http://richarddawkins.net/articles/1511

ترجمـه بخشی ارکنفرانس پروفسور پرویز هودبهائی – (Pervez Amirali (Pervez Amirali Hoodbbhoy -) دانشمند اتمـی پاکستان .

در این مقاله به منظور آشنا خواندده ایرانی با اندیشـه های پرفسور پرویز هودبهائی ، فیزیک دان معروف پاکستانی ، متخصص درون فیزیک آتمـی ، فقط بـه بخشـهائی از یک نوشته و یک مصاحبه ایشان را آنـهم بطور مختصر درون اینجا مـی آوریم ، و قضاوت را بر عهده خواننده مـی گذاریم ، کـه چرا و چگونـه ، پرفسور سید حسین نصر درون همان موسسات علمـی ، یعنی : انستیتو تکنولوژی ما ساچوست آمریکا و دانشگاه هاروارد این کشور تحصیل کرد و در نـهایت بجای علم و دانش ، یک مشت هجویـات را بنام « علوم اسلامـی و وفلسفه اسلامـی » مدت بیش از 42 سال درون اختیـار نسل جوان ملت ایران گذاشت و آنان را بـه انحراف فکری و علمـی کشاند ، درون صورتیکه پرفسور پرویز هود بهائی ، کـه او نیز درون همان انستیتو تکنولوژی ماساچوست و هم درون دانشگاه هاراورد تحصیل کرده هست ، درون پایـان تحصیلات خود بـه یک دانشمند معتبر علمـی دررشته فیزیک آتمـی ، شناخته شده درون محافل علمـی دنیـا درون رشته خود ، معروف گردید ؟

پرفسور پرویز هودبهائی درون روز جمعه 10 اوت 2007 ، درون گرامـی داشت فیزیک دان مشـهور آلمانی :ماون لوئه.( Max Von Laue – متولد 9 اکتبر 1879 – مرگ 24 آوریل 1960 )ایراد کرده هست . درون این سخنرانی ، جایگاه علم بـه معنی واقعی آنرا درون جوامع اسلامـی امروز بـه نقد کشید ه هست . سند دوم مصاحبه ایست کـه این دانشمند اتمـی با نشریـه : Middle East Quarterly- درون ماه مـه 2009 کرده هست .

پرفسور پرویز هود بهائی سخن خود را چنین آغا ز مـی کند : قبل از آنکه مسلمانان امپریـالیسم سوداگر و پول پرست را عامل عقب ماندگی علمـی وترقیـات جوامع اسلامـی وبه قهقرا کشیدن عظمت جهان اسلام متهم ند ، بهتر هست مسلمانان وجدان درونی خود را زیر سئوال ببرند و بپرسند چه عاملی باعث شده هست که مسلمانان این چنین از منظر علمـی عقب مانده اند؟ . منظور پرفسور هودبهائی این هست ، عوض اینکه ما سملمانان بـه این آن انگ بزنیم ، اول وجدان خود را قاضی قرار بدهیم و از خود بپرسیم چه عواملی باعث عقب ماندگی علمـی و به دنبال آن عقب ماندگی صنعتی ، اقتصادی ، فرهنگی و عدالت اجتماعی و ایجاد دموکراسی درون کشور های مسلمان شده است؟

پرویز هود بهائی این مقاله را دست آورد همان کنفرانسی مـی داند کـه در سال 2007 درون رابطه با فیزیک دان معروف آلمانی ماوان لو مـی داند کـه این فیزیک دان هم صاحب علم بود و هم صاحب وجدان اجتماعی بود .وقتی کـه آدلف هیتلر درون اوج قدرت بود ، ماوان لو ، هنوز بـه عنوان فیزیک دان ، چندان معروف و مشـهور نبود. ولی آن چنان جسارت داشت کـه از حقوق انسانی فیزیک دان معروف آلمان البرت انشتین (فیزیک دان آلمانی تبار یـهودی الاصل ) و نظریـه پرداز :تئوری نسبیت انشتین دفاع د . لذا چنین بنظر مـی رسد کـه ماون لوئه مسائل مربوط بـه علم و تمدن بشری را موضوع مطالعات خود مـی دانست.

پرفسور پرویز هود بهائی ادامـه مـی دهد و مـیگوید :سئوالی کـه مـی خواهم از شما م ، ، مـیتواند همان اندازه شامل خود من ویـا شخص دیگری باشد. این سئوال چنین هست :

با بیش از یک ملیـارد جمعیت و منابع عظیم مادی و مـهم ، چرا جهان اسلام ازعلم و روند آفرینش شناخت و علوم جدید دور مانده است؟

برای اینکه روشن و دقیق بـه به موضوع بر خورد م ، سازمان کنفرانس اسلامـی مرکب از 57 کشور مسلمان را بـه عنوان الگو ی جهان اسلام مورد مطالعه قرار مـی دهم .

البته رابطه جهان اسلام با علم ، همـیشـه این چنین نبوده هست . جهان اسلام از منظر رابطه با علم و توسعه آن ، دوران طلائی خود را از قرن 9 مـیلادی ، که تا قرن 13 مـیلادیدر طول این 4 قرن را گذرانده هست ، و پیشرفت قابل توجه درون زمـینـه علوم پژشکی ، ریـاضی ، وسایر علوم ، به منظور تمام مورخین صاحب صداقت ، روشن و مسلم هست . زمانی کـه علم جبر ( الجبر درون زبان عربی – L’algèbre – درون زبان فرانسه ریشـه از زبان عرب دارد )- درون زبان عرب ، آفریده شد، اصول و قوانین عدسی ها و نور شناخته شدند، گردش خون درون بدن ، ستاره شناسی کشف شد ، دانشگاه ها و مراکز علمـی ، زبان عرب ، زبان علمـی آن عصر بود.

با پایـان این عصر (ناشی از هجوم قوم وحشی و بی فرهنگ مغول تاکید از این صاحب قلم )هرچه کـه مظهر علم ودانش بود فرو ریخت . از آن عصر که تا امروز ، یعنی درون هفت قرن گذشته هیچ کشفیـات و اختراعات علمـی درون جهان اسلام را مشاهده نمـی کنیم . این توقف و باز ماندن علمـی کـه یک موضوع مـهم واساسی هست . اما دلیل بر حاشیـه رانده شدن جهان اسلام از منظر علمـی ، تنـها بـه دلیل رابطه غیر عادلانـه جهان غرب با جهان اسلام نیست. بـه عبارت دیگر درون درجه اول علت ها را حتما دربطن خود جوامع اسلامـی جستجو کرد .

پرویز هود بهائی درون دنباله این مقاله چنین مـی نویسد : اسلام با علم ، مراحل مختلفی را درون تاریخ طی کرده است. زمانی این رابطه باعث پیشرفت علم درون جوامع اسلامـی شده هست و زمانی نیز با سیر قهقرائی علم همراه بوده هست . درون فرهنگ عرب قبل از اسلام (سالهای 610 مـیلادی تاریخ ظهور اسلام ) علم بـه معنی واقعی آن ، جایگاهی نداشته هست . اسلام خود را از طریق نیروی نظامـی و سیـاسی خود را بـه سایر ملل تحمـیل کرده هست نـه از طریق علمـی . درون اواسط قرن هشتم ، فرمانروایـان جهان اسلام ، به منظور شناختن و آموختن علوم ، بـه فرهنگ و تجربیـات علمـی یونانیـان روی آوردند . دستور ترجمـه آثار علمـی یونان باستان بـه زبان عربی ، کار خلفای روشن بین و دور اندیش بود . این خلفا علمای یونانی مقیم نکات مختلف دور و نزدیک را بـه بغداد دعوت د و از این طریق آثار علمـی این دانشمندان بـه عربی ترجمـه شدند .

آیـا امکانات مالی موجود درون کشور های مسلمان مـیتوانند تحولات بنیـادین درون راستای پیشرفت های علمـی را درون این کشور ها فراهم آورند؟ درون این راستا ، چه تغیرات مـهم لازم و ضروری هست ؟ این سئولات را پرفسور پرویز بود بهائی از خوانندگان خود مـی کند و دنباله سخنان خود را چنین ادامـه مـی دهد : پژوهشگران قرن نوزدهم چون ماوبر :(Max Weber – متولد 1864 – مرگ 1920 ، اقتصاد دان و جامعه شناس آلمانی ) بر این عقیده هست که :«…» دین اسلام فاقد سیستم فکری بنیـادین هست که بتواند فرهنگ علمـی متکی بر نو آوری و تجربیـات جدید ، و محاسبات کمـیتی و سنجش تجربی درون تجزیـه و تحلیل وتفسیر رایج و ضروری درون علوم را بکار گیرد . وجود جبریت گرائی درون اندیشـه های اسلامـی ، همچنیین گرایش بـه گذشته ، پیشرفت و ترقی را نـه تنـها درون جوامع اسلامـی با مشکلات روبرو مـی کند ، بلکه رهبران دینی نیز خواهان پیشرفت و ترقی علمـی نیستند .

در حال حاضر تضاد روز افزوین کـه بین دنیـای اسلام و غرب وجود دارد ، اغلب مسلمانان ، این بینش ماوبر را بایک نوع تنفر همراه با عصبانیت رد مـی کنند.این مسلمانان بر این عقیده هستند کـه غرب ، با این اتهام مـی خواهد تجاوزات مداوم فرهنگی و نظامـی خود برمسلمان را ، مشروعیت بخشد . مسلمانان بر این اندیشـه که، اسلام با علوم مـی تواند درون تضاد باشد ، یـا اینکه دلیل عقب ماندگی و کندی پیشرفت علمـی مسلمانان بخاطر دین اسلام را نـه تنـها قبول ندارند ، بلکه درون مقابل این اندیشـه حالت دفاعی مـیگیرند و از آنجائیکه به منظور مسلمانان دین باور ، قران کلام خدا هست و کلام خدا بدون نقص و عیب واشتباه هست ، لذا عقب ماندگی مسلمانان درون علوم ، ناشی از اسلام نیست . اگر مسلمانان درون علوم عقب مانده اند ، بخاطر این هست که : قران و تفسیر و کلام خدا را خوب درک نکرده اند .

در دفاع از نظریـه : همخوانی اسلام با علم ، مسلمانان بر این عقیده اند ، همچنانیکه درون گذشته اسلام صاحب یک فرهنگ پیشرفته علمـی بود و به مراتب از منظر علمـی از اروپائیـان پیشرفته تر بود ، بعد مسلمانان چنین استعداد را دارند کـه فرهنگ علوم زمان معاصر راب ند. .

پروفسور عبدالسلام ، فیزیک دان پاکستانی – برنده جایزه نوبل فیزیک ، تاکید مـی کند کـه یک هشتم قران ، بـه مسلمانان اخطار مـی دهد : اشارات هستی خداوند را درون جهان هستی جستجو ید. لذا علم بـه نفس خود یک عمل روحانی هست ، و در راستای نزدیکی و شناخت پروردگار خالق است. فراموش نکنیم ، دلیلی کـه در این راستا اغلب درون بین مسلمانان شنیده مـی شود ، اشاره بـه سخن پیـامبر اسلام هست که بـه پیروان خود پیشنـهاد مـی کند : بـه دنبال علم و دانش بروید ولو اینکه علم درون چین باشد . بـه عبارت دیگر وظیفه دینی مسلمانان هست که علوم عقلی را جستجو کرده و آنرا بیـاموزند .( علوم عقلی نـه خرافات و مزخرفات ایکه شبانـه روز آخوند ها از منابر بـه گوش مردم ساده اندیش و بی سواد مـی خوانند . تاکید از صاحب قلم)

پرفسور پرویز هود بهائی اشاره مـی کند کـه همـه این مسائل و وعلل عقب ماندگی مسلمانان درون این کنفرانس ، تحلیل و تفسیر و به نقد کشیده خواهند شد ، ولی قبل از هر چیز داده های موجود امروز ، از منظر کمـی وکیفی ، ارزش علم درون کشور های مسلمان مورد مطالعه قرار دهیم ، بعد از آن نکات آسیب پذیری نحوه رفتاری مسلمانان نسبت بـه علم ، مدرنیته ، تکنولوژی ، ونحوه ایکه بطریقی علیـه علم و ترقی درون جوامع اسلامـی تبلیغ مـی شود مورد مطالعه قرار مـی دهیم . و در پایـان بـه این سئوال اساسی مـیرویم : چه حتما کرد کـه علم درون جهان اسلام بار دیگر شکوفا گردد؟

پرفسور پرویز هود بهائی با نگرش یک استاد با تجربه علمـی و واقعیت اسفناک جوامع اسلامـی از منظر کمـی و کیفی ، با اعداد و ارقام واستدلالات متکی برعلم این مسائل یـاد شده درون بالا را مورد مطالعه قرار مـی دهد ، کـه ما درون این مقاله بطور مختصر ، باز تکرار مـیکنیم بطور مختصر نمونـه هائی را از این مطالعات و پژوهش را درون اختیـار خوانندگان قرار مـی دهیم .

پرویز هود بهائی به منظور نشان پیشرفت علمـی درون یک جامعه ، از دو روش کمٌی و کیفی استفاده مـی کند و از این طریق عمق عقب ماندگی جوامعی اسلامـی را از منظر علمـی نشان مـی دهد . درون اینجا فقط چند نمونـه از این تحلیل و تفسیر کمـی و کیفی عقب ماندگی جوامع اسلامـی از منظر علمـی را نمونـه مـی آوریم .

نتایج مطالعات دانشگاه اسلامـی –بین المللی کشور مالزی ، معروف بـه دانشگاه شماره 2 نشان مـی دهد کـه در کشور های مسلمان معروف بـه (O.C.I. –سازمان همکاری کشور های مسلمان ) به منظور هر 1000 نفر جمعیت 5/8 نفر متخصص درون علوم تجربی ، مـهندس و مکانسین وجود دارد ، درون صورتیکه مـیانگین بینالمللی آن 8/40 نفر به منظور 1000 نفر جمعیت است. 46 کشور مسلمان فقط 17/1 درون صد آثار علمـی دنیـا را تهیـه و منتشر مـی کنند ، درون صورتیکه درون هندوستان و اسپانیـا هر کدام بـه تنـهائی 84/1 درصد هست . 20 کشور مسلمان 55/0 درون صد آثار علمـی را چاپ و منتشر مـی کنند ، درون صورتیکه این رقم به منظور اسرائیل بـه تنـهائی 89/0 درون صد هست .

در رابطه با ثبت اختراعات نوین توسط کشور های مسلمان ، وضع اسفناک تر از این هست . بنا بـه آمار رسمـی ، پاکستان درون طول 43 سال گذشته فقط 8 اختراع را بـه ثبت رسانده است.اگر از منظر منظر بودجه ایکه درون کشور های مسلمان بـه فعالیت های تحقیق و پژوهشـهای علمـی منظور مـی شوند ، بـه این مسئله نگاه یم ، مـی بینیم کـه از 57 کشور مسلمان ، مـیانگین بودجه پژوهش و تحقیقات علمـی 3/0 درضد تولید ناخالض ملی هست ، درون صورتیکه مـیانگین این رقم درون سطح بین المللی 4/2 درون ضد هست .

پرفسور هود بهائی درون ادامـه این مطالعات و تحقیقات علمـی خود درون رابطه با : جهان اسلام و علم ، اضافه مـی کند و چنین مـی نویسد: بودجه کلان بـه تنـهائی درد را درمان نمـی کند ، بلکه امکانات زیر بنائی ،وجود دانشمندان و مـهندسین صاحب علم ، لازم و ضروری هست که بتوانند این بودجه را درون راه پیشرفت های علمـی بکار ببرند . ارقام زیر ، وضع اسفناک کشور های مسلمان را از منظر تعداد مـهندسین و دانشمندان رشته های علمـی را نشان مـی دهند . درون حالیکه کشور های پیشرفته علمـی به منظور یک ملیون نفر ، 3500 که تا 5000 نفر مـهندس و دانشمند درون رشته های علمـی دارند ، این ارقام به منظور کشور های مسلمان 400 نفر و حداکثر 500 نفر است.

کیفیت تحصیلات دانشگاهی درون کشور های اسلامـی :

پرفسور هود بهائی بخشی از این مقاله را بـه آزادی های دانشگاهی و فرهنگی حاکم درون مراکز علمـی و دانشگاهی کشور های مسلمان اشاره مـی کند ، و مـی نویسد : درون تمام کشور های مسلمان ، آزادی های لازم و ضروری درون محیط علم و دانش ، کـه ضامن و اساس پیشرفت و ترقی علمـی هست ، درون دانشگاه های این کشور ها وجود ندارند. او دنباله نوشته اش را چنین ادامـه مـی دهد : درون دانشگاه : قاعد اعظم ، دانشگاهی کـه من درون آنجا تدریس مـی کنم ، محدویت هائی کـه در این دانشگاه حاکم هستند ، شبیـه همان محدودیت هائی هستند کـه در سایر دانشگاه های دولتی پاکستان وجود دارند .در این دانشگاه فعالیت های هنری و فرهنگی چون : سینما ، تئاتر ، موسیقی ، بایک دید منفی از منظر دینی ارزیـابی مـی شوند بعضاً حتی سازمان دهندگان چنین فعالیت های هنری ، از طرف اسلام گرایـان مورد حمله جسمانی قرار مـی گیرند . این مـهاجمـین بر این باور هستند کـه که این نوع فعالیت های فرهنگی درون تضاد با ارزشـهای اسلامـی مـی باشند. کوی دانشجویـان دانشگاه سه مسجد دارد و مسجد چهارم درون حال ساختمان هست ، ولی این کوی فاقد کتابخانـه هست .

پرفسور عبدوالسلام ، برنده جایزه نوبل درون رشته : فیزیک ذرات ، درون سال 1979 ، حق ندارد پای خود را داخل یکی از دانشگاه های سراسر کشور بگذارد!!! این محرومـیت تدریس چنین دانشمند معتبر جهانی ، فقط و فقط بخاطر این هست ، کـه اصل و تبار این فیزیک دان ، پیرو فرقه احمدیـه هستند !!! ولو اینکه سابق حق تدریس درون دانشگاه ها داشت ،ولی از سال 1974 ، او از حق تدریس محروم هست !!!(استادان دانشگاه های ایران ، بعد از روی کار آمدن نظام اسلام ناب محمدی آیت الله خمـینی درون سال 1357 ، بخاطر دارند کـه چگونـه آقای دکتر حسین حاج فرج دباغ معروف بـه دکتر عبد الکریم سروش ، این روشنفکر اسلامـی ، چگونـه با سواد ترین و با تجربه ترین استادان دانشگاه ها را درون راستای « اسلامـی دانشگاه ها ، این ثروت های علمـی و فرهنگی را از دانشگاه بیرون د؟ امروز کـه این حضرت ماموریت اش را بـه پایـان رسانده و در پناه ایـالات متحده آمریکا بـه اسلام ناب محمدی رسیده هست ، امروز پرچم دفاع از امام محمد غزالی را برداشته هست . بـه آخرین مقاله آقای دکتر مـهدی مظفری رجوع شود )

تفاهم و تساهل درون محیط آموزش و پرورش ، توسط اسلامگرایـان متعصب ، درون دانشگاه ها برچیده شده هست و روزبه روز بر شدت این رفتار و اختناق افزوده مـی شود . امروز درون دانشگاه های پاکستان ، روسری ، چادر نمازی پوشش اسلامـی به منظور دانشجویـان ظهور مطلق دارد و دولت عملأ درون تحمـیل اجباری این نوع پوشش های اسلامـی نقش اساسی دارد .

«…» بنیـاد گرائی همـیشـه به منظور علوم جدید مسئله آفرین بود ، اما سئوال اساسی اینست : چرا وچگونـه مـی توان توضیح داد کـه در نیمـه قرن بیستم ، اسلام بنیـاد گرا ، ای چنین سریع رشد کرد ؟در نیمـه سالهای 1950 ، تمام رهبران سیـاسی کشور های مسلمان ، شخصیت های غیر مذهبی و لائیک بودند .جدائی دین از سیـاست درون آن سالها درون اوج گسترش درون جوامع اسلامـی بود . چه قدرت هائی این روند سیـاسی –فرهنگی را درون جوامع اسلامـی عوض د ؟قدرت های غربی حتما مسئولیت خود را درون تغیر این روند (گذر از جامعه لائیک بـه جامعه اسلام افراطی ) را بپذیرند . ایران با نخست وزیری چون دکتر محمد مصدق ، اندونزی با حکومت احمد سوکارنو ، مصر بـه رهبری عبدالناصر ، نمونـه هائی از حکومت های غیر مذهبی ، درون عین حال ناسیونالیست و ملی گرا بودند ، کـه مـی خواستند درون عین حال ثروت های ملی خود را حفظ ند .اما حرض ولع و زیـاده طلبی امپریـالیسم غرب این نظام ها را سرنگون کرد.

در مقابل ، عربستان سعودی محافظه کار ، با معادن سرشانر نفت اش ، مشتری آمریکا و به پشتیبانی این قدرت جهانی ، اندیشـه های ارتجائی و افراطی اسلام را بـه کمک آمریکا و دولار های نفتی اش بـه دنیـا ارسال مـیکرد . طرفداران اسلام افراطی مشتریـان آمریکا بودند . بنیـاد گرایـان اسلامـی حماس درون سال 1980 بوسیله دولت اسرائیل تشکیل و سازمان داده شد، کـه علیـه جبهه آزادی بخش اسرائیل مبارزه ند . از حماس مـهم تر بعد از اشغال افغانستان توسط شوروی درون سال 1979، سازمان سیـا آمریکا بود کـه سازمان های افراطی اسلامـی را بنام طالبان مسلح کرد و یک شبکه جهانی تروریستی اسلام طالبانی را درون دنیـا پخش کرد . امروز درون تمام کشور های مسلمان اندیشـه های لائیک درون اقلیت قرار دارند .

در سالهای 1980- یک دید خیـالپردازانـه با عنوان «علم اسلامـی » بـه عنوان یک آلتر ناتیوی درون مقابل «علم غربی » وارد دنیـای اندیشـه شد . این اندیشـه بوسیله حکومت های پاکستان ، عربستان سعودی ، مصر وسایر کشور ها ی مسلمان پشتیبانی شد . ایده ئولوگ های (اندیشـه وران اسلامـی ) این جریـان فکری ، درون آمریکا ، چون سید حسین نصر (ایرانی الاصل ) اسماعیل فاروقی (فلسطینی الاصل ) اعلام د : کـه به زودی علم جدیدی بر مبنای اصول اخلاقیـات ، و معنویـات چون : توحید – عبادت – خلافت – رد ظلم – شکل خواهد گرفت ، کـه «وحی » جای عقل و منطق را خواهد گرفت .( منظور از وحی درون اندیشـه های سید حسین نصر فیلسوف اسلامـی قران کتاب آسمانی مسلمانان هست ، کـه باید جای عقل و منطق بشر امروز را بگیرد ) یک عده بر این باور د کـه محتویـات آیـات قران ، درون واقع بیـان علمـی و و فیزیکی جهان هست . اعلام چنین بیـانات (بی پایـه و دور از عقل و منطق علم ) بـه همراه کنفرانس های اسلامـی ، با هزینـه های سنگین ، (البته هزینـه این کنفرانس ها را آمریکا و عربستان سعودی مـی پردازند . تاکید از پرفسور پرویز هود بهائی ) درون جهان معمول و را یج شد.از برکت این علوم اسلامـی ، یک عده دانشمندان اسلامـی درجه حرارت جهنم و یک عده دیگر این دانشمندان اسلامـی ترکیب شیمـیائی جٌن و پری را محاسبه د. اما که تا کنون این دانمشندان اسلامـی به منظور نمونـه یک ماشین جدید ، یک دستگاه جدید ، با تجربیـات عملی و علمـی ، وحتی یک فورمل ، و فرضیـه علمـی قابل امتحان و آزمایش و تحلیل و تفسیر ارائیـه نداده اند. ( پایـان کنفرانس برگرفته از مقاله پروفسور پرویز هود بهائی )

در پایـان این نقد ر اینجا درون رابطه با روند و شکل گیری شعور انسان ، بطور مختصر ، از نوشته یک فیلسوف وریـاضی دان ، درون عین حال اندیشمند معروف درون زمـینـه علوم سیـاسی ، وشخصیت انقلابی و یکی از رهبران انقلاب کبیر فرانسه ، مطلبی درون رابطه با روند تکاملی شعور انسان ، برگرفته از آخرین اثر این شخصیت استثانئی علمـی وسیـاسی فرانسه درون قرن هیجدهم ، کندورسه – برگرفته از آخرین کتاب این شخص با عنوان : Esquisse d’un tableau historique des progrès de l’esprit humai- ترجمـه :نظر اجمالی بـه روند تاریخی پیشرفت شعور انسانی ، را درون اینجا مـی آوریم و قضاوت درون رابطه و مقایسه شعور انسانی و اجتماعی کندورسه را کـه در دو قرن پیش ، کـه حتی 20 درصد اختراعات و اکتشافت علمـی بشر امروز ، درون آن زمان کشف و اختراع نشده بودند ، با نوشته های آقای پرفسور سید حسین نصر ، فیلسوف اسلامـی را درون معرض مقایسه مـی گذاریم ، تاهرخود قضاورت د محتوی نوشته های فیلسوف اسلام ، چه ارزش عقلی و علمـی دارند ؟ و چرا جامعه ایران درون هزاره سوم ، بدست یک مشت آخوند جاهل و نادان ، با اندیشـه های قرون وسطائی اداره مـی شود؟ ملتی کـه در هزاره سوم فیلسوف اش پرفسور سید حسین نصر نوهً دحتری شیخ فضل الله نوری ، آخوند ارتجائی دوره مشروطیت باشد ، رهبر دینی و حومتی اش ، روح الله خمـینی مـی باشد . من صاحب این قلم ، این نوشته مختصر کندورسه را از منظر ارزش عقلی و علمـی ، این نوشته کندورسه را با تمام آثار آقای پرفسور سید حسین نصر «فیلسوف اسلامـی » عوض نمـی کنم .

* * *

کندورسه فیلسوف و ریـاضی دان فرانسه . شرح مختصر زندگی او .

نظر اجمالی بـه روند تاریخی و پیشرفت خرد و شعور انسانی ازمنظر کندورسه.

ماری ژان آنتوان نیکلاس دو کاریتات، مارکیز دو کندورسه بـه فرانسه – – Marie-Jean-Antoine Nicolas de Caritat, marquis de Condorcet ) یـا نیکلاس دو کندورسه متولد 17 سپتامبر 1743 مرگ 28 مارس1794 فیلسوف ، ریـاضی دان ایکه درون 27 سالگی عضو آکادمـی سلطنتی درون ریـاضیـات بود ،در علوم سیـاسی واقعآ استاد و در عین حال آثارش هنوز هم از اعتبار علمـی برخوردار هستند . کندورسه یکی از بزرگان عصر روشنگری محسوب مـی شود . وی تنـها اندیشمند بزرگ عصر روشنگری بود کـه در جریـان انقلاب کبیر فرانسه درون قید حیـات بود.مخالفت کندورسه با خشونت‌های سازمان یـافته دوران ترور و همچنین مخالفت او با اعدام لویی شنانزدهم درون نـهایت درون 8 ژوئیـه 1793 سبب تعقیب وی شد. کندورسه خود را درون خانـه کنتس : ورنـه (Vernet ) مخفی مـی شود ، درون 25مارس 1794 کندورسه مخفی گاه خود را ترک مـی کند و در 27 مارس ، انقلابیون اور را بازداشت مـی کنند ، ولی قیبل آنکه کندورسه را با گیوتین سر ببرند ، این خود کندورسه بود ، کـه اقدام بـه خود کشی مـی کند و زندانبانان جسد اور رادر 28 مارس درون سلول اش پیدا مـی کنند .

در3 آوریل سال 1795 آخرین اثر کندورسه با عنوان : نظر اجمالی بـه جدول تاریخچه پیشرفت خرد و شعور انسانی درون 3 هزار نسخه با نظارت همسرش : مادام کندورسه با این این عنوان و نوشته همسر ، بـه ملت فرانسه خصوصأ نسل جوان این ملت ، تشنـه علم و عدالت و جمـهوریت تقدیم شد.

بی جهت نیست کـه در پایـان این نقد اندیشـه های پرفسور سید حسین نصر ، «فیلسوف اسلامـی » را با چند پاراگراف از نوشته کندورسه تمام مـی کنیم. درون زمان کندورسه ، حد اکثر 20 درصد علوم و اختراعات امروز شاید کشف شده بود . با وجود این ، دانشمند و فیلسوفی چون کندورسه ، چگونگی رشد عقلانی و علمـی بشر را دو قرن پیش چگونـه مـی دید و چگونـه تفسیر مـی کرد ، و «فیلسوف اسلامـی ما » آقای پرفسور سید حسین نصر ما درون عصر ماسفرت های کیـهانی ، و پروژه مسافرت بـه ستاره مریخ را کـه در آمریکا ایشان شاهد هستند ، چگونـه مـی بینند و تفسیر مـی کنند؟ اگر بین کشور فرانسه ، و ایران ، چنین اختلافی از منظر پیشرفت های علمـی ، نظام حکومتی ، عدالت اجتماعی وجود دارد ، درون درجه اول این اختلاف عمـیق را ، درون وجود وذات این « فیلسوفان و پرو فسور های و فیلسوفان اسلامـی » چون «فیلسوف اسلامـی آقای حسین نصر » جسجو کرد.

«…» انسان با قدرت و استعداد درک و فهم و تشخیص و احساس آنچه را کـه مشاهده یـا حس مـی کند بـه دینا مـی آید ، و همـین انسان ، احساسات ساده و یـا متشکل را بخاطر مـی سپارد ، بخاطر مـی آورد و آنـها را باز شناسی مـی کند ، و به آنـها ، درون راستای باز شناسی و شناخت خود ، نظم و ترتیب مـی دهد . این شناخت خود را بـه ترتیبی نگهداری و در خاطره خود حفظ مـی کند . بین عناصر شناخته شده ، روابط آنـها را مورد دقت و توجه قرار مـی دهد6برای بازشناسیآنـها نکات مشترک بین این عناصر را درون حافظه خود ، یـا بـه ترتیب دیگر ثبت مـی کند ، کـه خود این عمل ، باز شناسی این عناصر را آسان مـی نماید و نقاط مشترک جدیدی را درون بین این عناصر مشخص مـی سازد .

این استعداد بوسیله اعمال عناصر خارج از انسان ، یـا بـه عبارت دیگر حضور بعضی از این احساسات ترکیبی ، یـا درون ذات ، ویـا درون ماهیت مجموعه آنـها ، یـا درون قوانین تغیر دهنده ماهیت این عناصر ، مستقل از آنـها ظاهر مـی شوند.(به عنوان مثال : رابطه گرما و یـا سرما با آب ، کـه ماهیت ظاهری آب را بـه بخار یـا یخ تبدیل مـی کند . تاکید از صاحب قلم )

بعلاوه انسان با همنوعان خود ارتباط دارد ، کـه خود این ارتباطات بین انسان ها ، ناشی از اختراع وسائل مصنوعی (اختراع زبان ، اختراع علائم و فورمول های ریـاضی ، فیزیک ، شیمـی …)نتیجه استعداد و شعور انسانی است. احساسات انسانی همراه با شادی و درد و رنج هستند . درون عین حال انسان داری آن چنان استعدادی هست ، کـه مشاهدات و احساسات و درک لحظه ای خود را مـی تواند بـه احساسات زمان دار ، مداوم ، احساسات شادی بخش و یـا غم انگیز تعیر بدهد . بعلاوه انسان مـی تواند این احساسات غم انگیز و یـا شادی بخش ناشی از دید یـا خاطرات خود را بـه هم نوعان خود منتقل د . درون نـهایت از این استعداد منحصر بـه انسان ، بشر بـه آن احساسات خود ، شکل تفکر واندیشـه بدهد . از طریق انتقال این تفکر و اندیشـه انسانی هست ، کـه روابط بین انسانـها درون چهار چوب منافع مشترک ، مسئولیت مشترک بوجود مـی آید .در این رابطه بین انسانـها ، بخشی از هستی با ارزش ما انسانـها ، چون شادی ها ، و غم های مان ، درد هایمان ، درون روابط انسانی بـه دیگران منتقل مـی شوند.(به عنوان مثال ، غم و اندوه یک فرد ، نزدیکان و دوستان اور را نیز غمکین مـی کند یـا برعشادی ما ، نزدیکان ما را شاد مـی کنند.)

اگر بـه مشاهده و شناخت اعمال روزمره و قوانین رایج درون طبیعت کـه نماد رشد این استعداد هستند ، خود را فقط بـه آنـها محدود یم ، و به آنچه کـه در هر فردی نکته مشترک ارتباط بادیگران هست ، رشد و استعداد خود را بـه آنان محدود یم ، درون آن صورت ، این دانش و آگاهی محدود ، بـه آگاهی ابتدائی و یـا بـه عبارت دیگر ، درون حد متافیزیک محدود مـی شود .(آن چیزیکه نوشته های پروفسور سید حسین نصر ، فیلسوف اسلامـی ، خود را درون حد متافیزیک محدود کرده هست . تاکید از صاحب قلم .)

بعلاوه انسان با همنوعان خود ارتباط دارد ، کـه خود این ارتباطات بین انسان ها ، ناشی از اختراع وسائل مصنوعی (اختراع زبان ، اختراع علائم و فورمول های ریـاضی ، فیزیک ، شیمـی …)نتیجه استعداد و شعور انسانی است. احساسات انسانی همراه با شادی و درد و رنج هستند . درون عین حال انسان داری آن چنان استعدادی هست ، کـه مشاهدات و احساسات و درک لحظه ای خود را مـی تواند بـه احساسات زمان دار ، مداوم ، احساسات شادی بخش و یـا غم انگیز تعیر بدهد . بعلاوه انسان مـی تواند این احساسات غم انگیز و یـا شادی بخش ناشی از دید یـا خاطرات خود را بـه هم نوعان خود منتقل د . درون نـهایت از این استعداد منحصر بـه انسان ، بشر بـه آن احساسات خود ، شکل تفکر واندیشـه بدهد . از طریق انتقال این تفکر و اندیشـه انسانی هست ، کـه روابط بین انسانـها درون چهار چوب منافع مشترک ، مسئولیت مشترک بوجود مـی آید .در این رابطه بین انسانـها ، بخشی از هستی با ارزش ما انسانـها ، چون شادی ها ، و غم های مان ، درد هایمان ، درون روابط انسانی بـه دیگران منتقل مـی شوند.(به عنوان مثال ، غم و اندوه یک فرد ، نزدیکان و دوستان اور را نیز غمکین مـی کند یـا برعشادی ما ، نزدیکان ما را شاد مـی کنند.)

اگر خودرا فقط بـه مشاهدات سطحی ، وشناخت اعمال و قوانین ثابت محدود یم ، کـه در عین حال نماد رشد این شعور هستند، این ادراک از منظر علمـی ، متافیزک نامـیده مـی شود .

اما اگر این رشد از منظر نتایج آن درون تحولات فکری ، عملی ، و علمـی انسان ها ی معاصر را مورد توجه قرار بدهیم ، مشاهده خواهیم کرد ، کـه این تحولات ، نسل بـه نسل درون جامعه با عث تغیرات علمـی مـی شوند، درون آن صورت این تحولات نماد پیرفت شعور انسان را بیـان مـی کنند. مشاهده مـی شود کـه این ترقی ، تابع قوانین عمومـی هست که درون تحولات و ترقی شعور افراد نیز این قوانین تابع آن روند بودند. به منظور اینکه مشاهده مـی شود کـه نتیجه این تحولات درون تعداد کثیری از افراد متشکل آن جامعه درون آن زمان رخ داده هست .قانون تحول بنیـادی درون جامعه از منظر علمـی وقتی قابل قبول هست که اکثریت جامعه را درون برگیرد .اما نتایجی کـه هر زمان عاید مـی شود ، تابعی بود از زمان گذشته و در عین حال بروی نتایج زمان آینده تاثیر گذار خواهد شد. . بـه عبارت دیگر تحولات علمـی از منظر زمانی هم درون زمان حاضر و هم درون زمان آینده تاثیر کذار هستند .تحولات بنیـادین درون جامعه وقتی برد علمـی دارد کـه هم درون زمان حال و هم درون زمان آینده تاثیر گذار باشند . تاثیر لاینقطع این نو آوری به منظور آگاهی فرد درون طول قرون متمادی ، و قدم هائی را کـه فرد درون رسیدن بـه حقیقت و خوشبختی برداشته هست ، این تابلو نشان دهد . این مشاهدات و دقت بر شناخت ماهیت انسان ، از منظر آنچه کـه در گذشته بود و آنچه کـه امروز هست ، و مسیری کـه در این تحول طی کرده هست ، جامعه را بـه راه ترقی و تعالی ، بـه روشـهای جدید و سریع وشناخت طبیعت انسان و اعتماد بـه نفس و شخصیت خود به منظور تلاش درون راستای ترقی و پیشرفت امـیدوار مـی سازد .

کندورسه درون ادامـه این فصل از کتاب خود مـی نویسد: هدف من از نوشتن این اثر و نتیجه حاصل از آن ، نشان از روش عقلی و علمـی ، کـه راه ترقی و تکامل شعور انسان ، راه بی پایـان هست . همچنانیکه تکامل پذیری انسان درون حقیقت مرز و حدود نمـی شناسد .این ترقی و تکامل پذیری شعور انسان کاملأ مستقل ، و هیچ نیروئی نمـی تواند درون مقابل این ترقی و شعور انسانی مانع و سدی ایجاد د |( حتی مزخرف نویسی های روشنفکران و فیلسوفان اسلامـی قرن حاضر . تاکید از این صاحب قلم )

کندورسه ادامـه مـی دهد …تا جهان هستی وجود خواهد داشت ، این تکامل شعور و آگاهی انسان نیز ادامـه خواهد داشت . مسلماً این روند تکاملی شعور انسان مـی تواند ، زمانی روند کند و سریع داشته باشد ولی هرگز بـه عقب برنخواهد گشت ، خصوصأ که تا زمانی کـه کره زمـین جایگاه خود را درون مجموعه سیستم سیـارات جهان هستی حفظ د ، و قوانین عمومـی این منظومـه تغیر نکنند، واین تغیرات ، با عث تغیر شعور واستعداد نوع بشر نشوند، این تکامل شعور انسانی ادامـه خواهد داشت . (…) ماخذ (-http://www.bacdefrancais.net/esquisse.php )

پایـان . پاریس 20 دسامبر 2011 . اقتبابطور مختصر ویـا کامل با ذکر نام نویسنده و نام سایت ؛ کاملا آزاد هست .

به قلم : کاظم رنجبر – دکتر درجامعه شناسی سیـاسی .

Kazem.randjbar @yahoo.fr

انگ گلم را میبرد در سوی غربت دسامبر | 2011 | Aleborzma's Blog




[انگ گلم را میبرد در سوی غربت]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Fri, 20 Jul 2018 14:50:00 +0000