کارگردان : Franklin J. جاش جونیور و علت محکومیتش Schaffner
نویسنده : Dalton Trumbo, Lorenzo Semple Jr
بازیگران: Steve McQueen, Dustin Hoffman, Victor Jory
جوایز :
نامزد جایزه اسکار: جاش جونیور و علت محکومیتش بهترین موسیقی دراماتیک به منظور جری گولداسمـیت
خلاصه داستان :
این فیلم داستان مردی هست که جرم خویش را قبول ندارد و همواره بـه دنبال فرار از زندان(کسب آزادی ) هست و درون نـهایت زندان مخوف فرانسه نیز نمـی تواند آزادی را از او صلب کند.
[nextpage title=”نقد و بررسی فیلم پاپیون (papillon): من هنوز زنده ام”]
«پاپیون» شاهکار فراموشنشدنی فرانکلین جی. جاش جونیور و علت محکومیتش شفنر از سرگذشت تکاندهنده هنری شاریر، جاش جونیور و علت محکومیتش بیشک بعنوان یکی از قدرتمندترین و بینقصترین آثار اقتباسی تاریخ سینما محسوب مـیگردد. نـهمـین ساخته سینمایی آقای شفنر، بعد از تجربههای متعدد تلویزیونی وی و پس از فیلم مشـهور «سیـاره مـیمونها» (۱۹۶۸) و نیز بعد از ساخت فیلم بـه یـاد ماندنی «پاتون» (۱۹۷۰) کـه وی بـه خاطر آن موفق بـه دریـافت جایزه اسکار گردید، درواقع دسترنج نـهایی سالها تلاش سینمایی این کارگردان بزرگ است.
آنچه «پاپیون» را بعد از گذشت این همـه سال از ساخته شدنش، هنوز که تا این حد سرزنده و پرشکوه جلوه مـیدهد، مجموعه کاملی از تمامـی مولفههای مورد نیـاز به منظور خلق چنین اثر جاودانـهای است. درون این راستا اولین چیزی کـه توجه ما را بـه خود معطوف مـینماید، داستان جذاب زندگی هنری شاریر هست که وی آن را بر اساس زندگی خودش درون کتاب ۶۰۶ صفحهای «پاپیون» بـه نگارش درآورده است. او کـه قربانی یک دسیسه نامعلوم گشته و با اتهامـی اشتباه بـه قتلی کـه هرگز مرتکب آن نشده، بـه حبس ابد با اعمال شاقه درون یکی از مستعمرات فرانسه محکوم گردیده هست و حال کشمکش داستان درون تعارض فضای خواسته درونی هِنری و فضای بیرحم و غیرانسانی زندان و اجباری کـه دنیـای بیرون به منظور زندانی روح و جسم او دارد، درون تلاطم است. مضمون آزادی و آزادیخواهی و ارتباط بینظیر آن با شخصیت هنری و نام خاص و جذابش «پاپیون» کـه آن را به منظور وجود خالکوبی پروانـه بر روی بدنش بدست آورده و باز از معصومـیت و آزادگی روح وی خبر مـیدهد، آنقدر جذاب و گیرا هست کـه هر کارگردان خلاق و جستجوگری را به منظور تبدیل آن بـه یک پروژه سینمایی وسوسه کند. و اینجاست کـه تلاش ثمره داده تیم فیلمنامـهنویسی اثر یعنی دالتون ترومبو و لورنزو سمپل جونیور، فرانکلین جی. شفنر و در نـهایت فیلم را به منظور هرچه تمامعیـارتر شدن، یـاری مـیرساند. از این منظر حتما اشاره کرد کـه «پاپیون» جزو معدود آثار سینمایی اقتباسی هست که بعد از ساخت و نمایش، با سیل عظیم اعتراضات نویسنده یـا طرفداران کتاب او، مواجه نمـیشود و این خود سند دیگری بر دقت شدید گروه سازنده آن خصوصاً فرانکلین جی. شفنر است.
اما شاید بزرگترین نکتهای کـه در رابطه با درگیری حسی مخاطب با فیلم حتما در نظر گرفته شود، رابطه بین دو شخصیت اصلی یعنی پاپیون (با بازی بینظیر و شگفتآور استیو مک کوئین) و لوئیس دگا (با درخشش تکرارنشدنی و فراتر از تصور داستین هافمن) است. حضور امـیدوارانـه عاطفه انسانی درون مـیان آن همـه خشونت و تلخی فضای تبعید و زندان، کارکردی درون جهت مضمون انسانی فیلم دارد و باز هم نشان مـیدهد کـه انسان و انسانیت تحت هیچ شرایطی بطور کامل سقوط نخواهد کرد و همـیشـه فرد یـا افرادی هستند کـه در کفران عشق، اخلاق و معنویت، مسیر یکتای نیکی را که تا به انتهای بودن خویش سیر کنند. درون واقع همـینجاست کـه ارزش پابرجای رفاقت بین پاپیون و لوئیس درون گذار از سختیهای مشترک شکل مـیگیرد و فداکاری و ایثار بـه ظاهر غیرمعقول این دو به منظور هم، احساسات پااب سینمایی را برانگیخته مـینماید. گرچه درون این مسیر، چه با توجه بـه داستان شاریر چه با نگرش بر آنچه درون فیلم مـیبینیم نـه تنـها پاپیون و لوئیس دو شخصیت سفید و قدیس نیستند بلکه بر رفاقت مستحکمشان نیز رنگ خاکستری زده شده هست که اتفاقاً همـین بیعیب و نقص نبودن این دو شخصیت چه اگر بعنوان دو کاراکتر جدا بررسی شوند یـا بعنوان دو دوست کـه در جاده بینظیر رفاقتشان خطا و اشتباههایی هم دارند، سبب مـیشود که تا تماشاگر ارتباط نزدیکتری با دو شخصیت و دغدغه ارتباط انسانیشان پیدا کند.
عامل درخشان دیگر مشـهود درون «پاپیون» کارگردانی پر وسواس و ظریف فرانکلین جی. شفنر است، خصوصاً درون فضاسازی زندان و نمایش وقایع دردناکی کـه در سلول انفرادی بر پاپیون مـیروند، کـه باز نشان کاملی از استادی شفنر درون خلق فضای سرکوب و خفقان و مقاومت عنصر انسانی و آزادیخواه درون مقابل آن و به چالش کشیدن تماشاگر درون بین دو قطب خیر و شر است. کارگردانی هوشمندانـه شفنر درون قسمتهای زندان انفرادی هِنری، آنقدر مسحورکننده و در عین حال (به دلیل شدت طبیعی بودن فضا) وحشتناک هست که هر بینندهای مـیتواند بـه راحتی خود را درون جایگاه پاپیون بگذارد و از این طریق با درد انسانی مظلومانـه او احساس همدردی د. اضافه بر این، فصل تعقیب و گریز درون جزیره آنقدر مـهیج و پرکشش از کار درآمده کـه به ما ثابت مـیکند اگر شفنر قصد ساخت فیلمـی کاملاً اکشن بـه جای «پاپیون» را داشت، نتیجه نـه تنـها چیزی کمتر از آثار کاملاً شاخص آن دوره کـه بعداً بـه الگوهای بیبدیل ژانر تبدیل شدند، نمـیشد بلکه مـیتوانستیم شفنر را یکی از افراد موثر ژانر اکشن قلمداد کنیم. نکته دیگر درون مورد کارگردانی شفنر درون «پاپیون» خوشریتم بودن اثر ۱۱۵ دقیقهای اوست کـه با وجود مدت زمان طولانیاش لحظهای از پا نمـیافتد و بستر خسته ول نمودن مخاطب را فراهم نمـیآورد. البته واضح و مشخص هست که ریتم درون فیلم «پاپیون» درون عین یکدست بودن، دچار یکنواخت بودن نمـیشود و شفنر با درک صحیحی کـه از قصه داشته، توانسته توازن صحیحی بین ریتم ساختاری اثرش و ملزوماتی کـه داستان به منظور ریتم تعیین مـیکند، برقرار سازد.
علاوه بر فیلمبرداری استادانـه فرد جی. کوئنکمپ کـه از مـهمترین نقاط قوت فیلم محسوب مـیشود، مولفه دیگری کـه شاید بتوانیم آن را بـه عنوان نمادی به منظور شناسنامـه اصیل فیلم «پاپیون» درون نظر بگیریم، موسیقی اعجابانگیز جری گلد اسمـیت هست که جاری بودن آن درون لحظهلحظههای احساس فیلم و غمانگیز بودن سرنوشت تلخ درون حصر بودن آزادی انسانی و تلاش به منظور رهایی از زندانی کـه بشریت بـه دست خویشتن به منظور خودش ساخته، ما را وادار مـیسازد که تا با ابراز احساسات هنرمندانـه و سرشار از عاطفه این آهنگساز بزرگ (که باعث ساخت یکی از بهترین موسیقی فیلمهای تاریخ سینما شده است) و پس از آن با عاطفه غمگین فیلم همراه شویم و در نـهایت خود را غرق درون این همـه احساساتگرایی خالص فیلم «پاپیون» دریـابیم.
اما جا دارد کـه اینجا بـه هوشمندی منحصر بـه فرد شفنر درون فضاسازی آرام فصل انتهایی فیلم، مربوط بـه حضور پاپیون و دگا درون جزیره شیطان اشاره کنیم. آنچه کـه کارکرد ریتم بـه ظاهر کند این فصل فیلم را درون جهت خواستار فرمال سیستم روایی اثر، بـه جا و معقول مـیسازد، تلاش شفنر به منظور منتقل نمودن آرامش ظاهری دگا درون این جزیره بـه مخاطب و در مقابل نمایش تلاطم درونی پاپیون به منظور رسیدن بـه هدف بزرگش یعنی آزادی از هر بند و حصری هست که موجب بـه اثبات رسانیدن مضمون کلی فیلم مـیگردد. اینجاست کـه شخصیتپردازیهای بینقص فیلمنامـه، درک تفاوت برخورد دو شخصیت دوستداشتنی فیلم یعنی هنری و دگا درون برابر چنین موقعیتی را به منظور ما آسان مـینماید. پاپیون مردی هست که که تا پای جانش به منظور اثبات حقانیت آزاد بودن بشر مـیجنگد اما دگا، خسته از تقلای بیحاصل و تقریباً نزدیکشده بـه نگاه فلسفی پوچی نسبت بـه در حصر بودن انسان درون جهان که تا لحظه مرگ، بـه حصر بیآزار راضی مـیگردد. و اینجاست کـه این فاصله تفکر کـه حاصل سرنوشت تلخ هنری و لوئیس است، بـه کمک موجهای دریـا مـیآیند که تا دست آخر مرثیـهخوان جدایی دو دوست قدیمـی باشد. پاپیون بـه دریـای آزادی مـیپیوندد و دگا بـه ناچار و ناامـید از فردا، درون حصر خویشتن باقی مـیماند.
«پاپیون» با وجود تمامـی آثار شاخص و ماندگار کارنامـه فرانکلین جی. شفنر از جمله «پاتون» و «سیـاره مـیمونها» بدون شک کاملترین و ماندگارترین فیلم اوست و ذکر این نکته ضروری هست که اگرچه شفنر به منظور ساختن فیلم «پاتون» موفق بـه دریـافت جایزه اسکار مـیشود، اما بیشتر مخاطبان حرفهای سینما وی را بـه خاطر پرشورترین ساخته زندگی هنریاش یعنی «پاپیون» بـه خاطر خواهند داشت.
نویسنده: علیرضا سید
منبع: فیلمروز
[nextpage title=”نقد فیلم پاپیون: فیلمـی درون ستایش آزادی”]
این روزها کـه در گوشی تلفنهای همراه، انواع و اقسام تمهای موسیقی بـه عنوان زنگ تلفن و یـا عناوین دیـگــر ذخـیـره مـیشـونـد، یـکـی از شـایـعتـریـن و متداولترینشان، موسیقی بسیـار زیبای فیلم پاپیون (همان کـه در نمای پایـانی فیلم بـه گوش مـیرسد) است؛ آهنگی کـه موج خیـال و احساس را درون مخاطب بر مـیانگیزد و آرامشی دلپذیر را بر ذهن مـینشاند.
این موسیقی ساخته جری گلد اسمـیت هست (آهنگسازی کـه با فیلمسازان سرشناسی چون رابرت وایز، هواردهاوکز، اتوپرمـینجر، رومن پولانسکی، استیون اسپیلبرگ، ریدلی اسکات و پل ورهوفن کار کرده) کـه قبلا با سازنده فیلم پاپیون، فرانکلین جی شافنر، درون فیلمهای ژنرال پاتن، سیـاره مـیمونها و پسرانی از برزیل با شافنر همکاری کرده بود و با شناختی کـه از سینمای او داشت، موفق شد یکی از بهترین آثار خود و یکی از ماندگارترین موسیقیهای فیلمـی را کـه تاکنون درون سینما شنیده شده است، خلق کند. موسیقی گلد اسمـیت فضای رعبآور حاکم بر جزیره و ستمـی را کـه بر زندانیـان روا داشته مـیشود و همچنین مـیل بـه فرار و آزادی را درون آنـها بخوبی منعمـیکرد. این موسیقی، نامزد دریـافت جایزه اسکار درون سال ۱۹۷۴ شد.
این مقدمـهای هست برای ورود بـه یک بازخوانی نسبت بـه فیلم پاپیون کـه اگرچه موسیقیاش فراگردی بشدت عمومـی و فراگیر یـافته است، اما خود فیلم هم اعتبارش کمتر از موسیقی گلداسمـیت نیست. این فیلم کـه حکایتی زیبا از اشتیـاق یک انسان محکوم بـه اسارت به منظور زیستن و آزادی است، که تا حد زیـادی موفقیتش را مدیون شـهرت فراوان کتاب پاپیون نوشته هانری شاریر هست که بر اساس ماجراهایی کـه بر خودش گذشته است، نگاشته شده. فرانکلین جی شافنر بعد از ساخت فیلم ژنرال پاتون کـه آن هم براساس شخصیت یک چهره معروف و جنجال برانگیز ساخته شده بود و موضوع گناهکار یـا بیگناه مایـه اساسی کار را تشکیل مـیداد، پاپیون را با ویژگیهایی نزدیک بـه آن کارگردانی کرد. فرانکلین جی شافنر درون سال ۱۹۲۰ درون توکیو بـه دنیـا آمده هست و بعد از خدمت درون نیروی دریـایی، سالها درون تلویزیون آمریکا فعالیت داشته است. او را فیلمسازی نکته سنج و دقیق دانستهاند و هوش و وسواسش درون جزئیـاتپردازیهای جاری درون آثارش بـه خوبی نمود دارد. او جدا از جوایزی کـه بابت کارهای تلویزیونیاش گرفته است، موفقیتهای اسکاری هم داشته است، از جمله به منظور فیلم ژنرال پاتون. عمده فیلمهای او عبارتند از زن تابستان، بهترین مرد، سردار سرنوشت، مرد مضاعف، سیـاره وحشیها (یـا سیـاره مـیمونها) و نیکلاس و آلکسندرا، پسرها از برزیل و قلب شیر.فیلم پاپیون اما معروفترین کار سینمایی اوست. این فیلم ۱۵۰ دقیقهای محصول سال ۱۹۷۳ با بودجهای معادل ۱۲مـیلیون دلار ساخته شد، داستان مردی بـه نام پاپیون را تعریف مـیکند کـه در سال ۱۹۳۱ بـه اتهام واهی قتل شبه عمد بـه حبس ابد با اعمال شاقه محکوم مـیشود. او درون زندان سن مارتن دوره با یک جاعل اوراق قرضه بـه نام لویی دگا آشنا مـیشود و با او تصمـیم بـه فرار مـیگیرد. ولی وساطتش به منظور بازداشتن مامور زندان از ایراد ضرب نسبت بـه لویی باعث افتادنش بـه زندان انفرادی مـیشود. بعد از پایـان محکومـیتش درون این زندان درون حالی کـه بسیـار شکسته شده است، مجددا بـه زندان دیگری کـه لویی نیز درون آنجاست فرستاده مـیشود و چندی نمـیگذرد کـه به اتفاق لویی و زندانی دیگری بـه نام ماتورت از آن جا فرار مـیکنند. درون طول فرار درون پی مواجههشان با عدهای مامور نظامـی اسپانیـایی، پاپیون با رها همراهانش بـه فرار خود ادامـه مـیدهد. اما چندی بعد توسط رئیسه یک کلیسا بـه ماموران تحویل داده مـیشود و به ۵ سال زندان درون فرانسه محکوم مـیشود. بعد از اتمام این دوره، بـه جزیره شیطان گسیل داده مـیشود و در آنجا دوباره با لویی برخورد مـیکند و درصدد بر مـیآید کـه متقاعدش کند دوباره با هم بـه فرار ادامـه دهند، ولی لویی کـه به زندگی سادهاش درون جزیره راضی هست از همراهی با دوستش سرباز مـیزند. بـه ناچار پاپیون بـه تنـهایی بـه فرارش ادامـه مـیدهد. فیلمنامـه پاپیون را دالتونترومبو و لورنزو سمپل جونیور نوشتهاند کهترومبو خودش درون سکانس کوتاهی درون فیلم حضور دارد. فیلمبرداری این فیلم ماهها طول کشید و بیشتر سکانسها درون اسپانیـا، جامائیکا و هاوایی گرفته شده است. بازی دقیق و پرظرافت استیو مک کویین درون نقش پاپیون، کـه تقریباً درون تمامـیلحظات این فیلم ۱۵۰دقیقهای حضور دارد، از مختصات بارز آن است. داسـتـیـنهـافمن، دیگر بازیگر سرشناس سینما کـه فیلمهای سگ را بجنبان، همـه مردان رئیس جمـهور و مرد بارانی از معروفترین آثار اوست، نقش لوئیس دگا را بازی مـیکند. استیو مککویین درون سال ۱۹۷۴ جایزه بهترین بازیگر را از مجموع جوایز گلدن گلوب دریـافت کرد. درون نمای پایـانی فیلم، دوربین از فراز صخرههای مرتفع بـه سطح آبهای خروشان دریـا ــ جایی کـه پاپیون سوار بر کلک کوچکش درون دل دریـای پهناور شناور مانده هست ــ مـینگرد. مضمون ساده گریختن و زنده ماندن از طریق تصویر وقایع و حوادثی کـه شخصیتهای محکوم بـه اسارت درون مـیان دیوارهای غیرقابل عبور مـیآفرینند، بـه گونـهای پرداخت مـیشود کـه ساختار فیلم را از نظر سبک، درون سـه بخش متمایز مـیکند؛ بخش کم و بیش مستندگونـه اول، بخش ماجراجوییهای مـهیج مـیانی و بخش دوران سالخوردگی درون جزیره شیطان درون آخر. صحنـه پایـانی پاپیون یکی از زیباترین صحنـههای تاریخ سینماست. فیلم تلاش ناکام انسانی هست که به منظور رسیدن بـه آزادی دست بـه هر کاری مـیزند حتی نشست و برخاست با جذامـیها یـا مراودت با قاچاقچیـان انسان. اما همـه این راهها همواره بـه همان سلول تنگ و تاریک ختم مـیشود. سالها بعد درون جزیره شیطان پاپیون پیر و سالخورده باز هم دست از تلاش برنمـیدارد و تصمـیم بـه فرار از زندان طبیعی کـه گریختن از آن بـه قدری ناممکن هست که دیگر نیـاز بـه زندانبان نیز ندارد، مـیگیرد. نمای پایـانی از فراز آن صخره با موسیقی پرشکوه جری گلداسمـیت کـه پاپیون را آویخته بـه تختهای درون مـیان بینـهایت آب و بدون هیچ نشانی از مقصدی امـیدوار بـه رهایی نشان مـیدهد از جمله سکانسهای فراموش نشدنی تاریخ سینما محسوب مـیشود. اصولا فیلم پاپیون نمونـهای بارز از سینمایی حرفهای و خوش ساخت است. از فیلمنامـه دالتونترومبو و لورنزو سمپل جونیور کـه توانستهاند از بطن یکسری خاطرات طولانی مربوط بـه دوران اسارت اثری درخور اعتنا خلق کنند (البته برخی از وقایع موجود درون کتاب درون فیلم برگردان نشده است؛ مثل افتتاح یک رستوران درون قسمتی از خاک انگلستان توسط پاپیون بعد از گریز از جزیره شیطان و یـا فرار دیگرش از زندان ژرژ تاون و نیز بسیـاری از ماجراهای رمانتیک او درون سرزمـین سرخپوستها) که تا کارگردانی حساب شده و پرتبحر شافنر. فیلم با حرکت پاهای سریع و کوبنده ماموران پوتین بـه پای ماموران فرانسوی آغاز مـیشود کـه در کادری بسته نمود دارد و به دنبال آن با یک حرکت زیبای کرین دوربین دو شخصیت اصلی داستان یعنی لویی و پاپیون درون بین انبوه زندانیـان درون حال عبور از شـهر دیده مـیشوند. شافنر به منظور القای حس خفقان ناشی از اسارت و نیز مـیل شدید رهایی از این وضعیت بغرنج تمـهیدات گوناگونی را بـه کار مـیگیرد. مثلا با ورود زندانیـان بـه زندان سن مارتن، شافنر با تاکیدی آگاهانـه بر عناصر شنیداری ( از قبیل صدای بسته شدن متوالی سلولهای زندان) و بهرهگیری از آن درون نماهای متوالی از چهره پاپیون و لویی بـه خوبی فضای خشن و سرد محیط حبس را تداعی مـیکند. تداوم این تاثیرگذاری و بیـان فشرده طی نقل و انتقال زندانیـان بـه زندان سن لوران از طریق نماهایی کوتاه از فضا و افرادش (قطعه قطعه یک ماهی بـه دست زنی سیـاه پوست و یـا وجود بومـیان کـه به صف طولانی زندانیـان چشم دوختهاند) کـه در ارتباط با موقعیت لهیدگی و پرفشار زندانیها ترسیم شدهاند، مشاهده مـیشود. کارگردان بـه خوبی درون نمایش کیفیت گریزهای چندباره پاپیون و فراز و نشیبهای درونی او درون این مقاطع، از تمـهیدات مناسب بهره مـیجوید. مثلا درون فصل اقامت پاپیون درون زندان انفرادی دوربین درون جهت هماهنگی با نگاه کم سوی پاپیون (که بخاطر عدم تابش نور درون سلول پیش آمده است) بـه صورت محو و فلو، کندوکاوی را درون این محوطه تنگ پیش مـیآورد. کارگردان بر مبنای فیلمنامـهترومبو چندان درون پی تبیین علل بـه زندان افتادن پاپیون و گناهکاری و یـا بیگناهیاش نیست، ولی با این حال با نمایـاندن نمایی سوبژکتیو از دید او، (که درون آن اعضای محکمـه دادگاه را با لباسی فاخر درون بیـابانی برهوت مـیبینیم) و به وسیله این بیـان پر تضاد، جانبداری تلویحی خود را از وجوه انسانی شخصیت اصلی فیلمش ابراز مـیدارد.
پاپیون آکنده از فصلهایی تماشایی هست وانی کـه این فیلم را دیدهاند قطعا موقعیتهایی مانند برخورد با جذامـیها، روند پیش رونده رفاقت بین لویی و پاپیون و تنـهاییهای طاقت فرسای پاپیون درون سلول انفرادی و بویژه فصل و نماهای نـهایی، از جمله قطعات فراموش نشدنی حافظه سینماییشان است. پاپیون فیلمـی در ستایش آزادی است.
نویسنده: مـهرزاد دانش
منبع: جام جم
[nextpage title=”یـادداشتی بر فیلم «پاپیون»: زندانی بیگناه درون حسرت رهایی”]
فیلم سینمایی «پاپیون» یک درام جنایی و سرگذشتنامـهای بـه کارگردانی فرانکلین شافنر است. این فیلم محصول مشترک سینمای آمریکا و فرانسه درون سال ۱۹۷۳ است. دالتون ترامبو و لورنزو سمپل فیلمنامـه پاپیون را نوشتهاند. داستان فیلم درون مورد آنری شاریر با نام مستعار «پاپیون» (استیو مک کوئین) فردی هست که بـه اتهام قتل شخص خلافکاری درون دادگاهی درون فرانسه محاکمـه شده و برای گذراندن دوران محکومـیت حتما به گویـان فرانسه (یکی از مستعمرات فرانسه درون آمریکای لاتین) برود ولی خود او منکر هرگونـه دخالت درون قتل هست و مدعی هست که به منظور او پاپوش درست کردهاند. درون طول مسیر وی با لوئیس دگا (داستین هافمن) آشنا مـیشود. دگا بـه دلیل جعل اوراق قرضه دولت فرانسه به منظور دوران محکومـیت راهی گویـان هست اما بـه طریقی مقدار زیـادی پول با خود حمل مـیکند و… بـه جز استیو مککوئین و داستین هافمن کـه دو نقش اصلی فیلم را بازی مـیکنند، ویکتور ژوری درون نقش فرمانده سرخپوستها، آنتونی زربه درون نقش رئیس جزامـی ها، بیل مومـی درون نقش لاریوت و جورج کولوریس درون نقش دکتر چاتال درون فیلم «پاپیون» بازی کردهاند. استیو مککوئین به منظور بازی درون این فیلم، نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر فیلم درام شد. درون صحنـهای کـه شاریر از صخره بـه پایین مـیپرد از بدلکار استفاده نشده و مککوئین خودش این کار را انجام دادهاست. مککوئین این تجربه را «لذتبخشترین تجربه درون طول زندگی خود» توصیف کردهاست. رابرت دورفمان، امانوئل ال ولف و فرانکلین شافنر تهیـهکننده، تد ریچموند و رابرت کاپلان تهیـهکننده اجرایی، فرد جی کوئنکمپ مدیر تصویربرداری، رابرت سوینگ تدوینگر، آنتونی مسترز طراح تولید، جک ماکستد کارگردان هنری و آنتونی پالو طراح لباس این فیلم زندگینامـهای بودهاند. «پاپیون» درون زبان فرانسوی بـه معنی پروانـه هست که شاریر بـه عنوان نام مستعار خود انتخاب کرده بود و عنوان فیلم هم بـه همـین معنی پاپیون اشاره دارد. فیلم «پاپیون» با حدود دوازده مـیلیون دلار هزینـه ساخته شده کـه در مقیـاس دهه ۱۹۷۰ هزینـه قابل توجهی محسوب مـیشود. دلیل اصلی پرخرج بودن فیلم لوکیشنهای متعدد و دورافتاده فیلم درون نقاط مختلف دنیـا بوده است. تصویربرداری فیلم درون پنج کشور ونزوئلا، جامائیکا، آمریکا (جزایر هاوایی)، فرانسه (گویـان فرانسه) و اسپانیـا انجام شدهاست. البته فیلم از محل فروش سینمایی درون همان سال اول انتشار، بیش از دو برابر هزینـه تولید خود را بـه دست آورد و در مجموع بیش از ۵۳ مـیلیون دلار از گیشـه سینماها جذب کرد. داستان فیلم برگرفته از زندگینامـه آنری شاریر هست که آن را درون قالب رمانی ششصد صفحهای بـه نام «پاپیون» بـه رشته تحریر درآورد. شاریر درون سال ۱۹۳۱ بـه اتهام قتل عمد بـه حبس ابد با اعمال شاقه درون یکی از مستعمرات دورافتاده فرانسه محکوم شد. وی زندگینامـه جذاب و پرماجرای خود را درون سال ۱۹۶۹ منتشر کرد و چهار سال بعد درون سن ۶۷ سالگی همزمان با انتشار فیلم درگذشت. بخشهایی از این زندگینامـه و به تبع آن فیلم «پاپیون»، تخیلی یـا برگرفته زندگی محکومـین دیگر است. خود شاریر هم گفته کـه ۷۵ درصد این کتاب کاملا واقعی است. «پاپیون» یکی از معدود آثار سینمایی هست که با اقتباس از یک اثر ادبی ساخته شده اما بعد از ساخت و انتشار با اعتراضات نویسنده یـا خانواده یـا طرفداران کتاب روبرو نشدهاست. این موضوع از دقت زیـاد سازندگان فیلم بـه ویژه نویسندگان فیلمنامـه و کارگردان فیلم فرانکلین جی. شفنر و وفاداری آنها بـه متن کتاب حکایت دارد. موسیقی زیبای فیلم «پاپیون» اثری از جری گلداسمـیت آهنگساز شـهیر و پرکار آمریکایی است. وی سال ۱۹۲۹ درون لس آنجلس بـه دنیـا آمد و سال ۲۰۰۴ درون همـین شـهر دیده از جهان فروبست. گلداسمـیت از شش سالگی با نوازندگی پیـانو پا بـه دنیـای هنر گذاشت. گلد اسمـیت درون دانشگاه کالیفرنیـای جنوبی تحصیل کرده و بین سالهای ۱۹۵۷ که تا ۲۰۰۳ مـیلادی به منظور بیش از یکصد فیلم سینمایی موسیقی متن ساخته کـه از مـیان آنها مـیتوان بـه فیلمهایی مانند طالع نحس، بیگانـه، سیزدهمـین جنگجو، لبه و فرار نـهایی اشاره کرد. او توانست یک بار به منظور فیلم طالع نحس اسکار بهترین موسیقی متن را بدست آورد. موسیقی پاپیون یکی از بهترین آثار گلداسمـیت است. موسیقی این فیلم بـه واقع نشاندهنده روحیـه مبارزهجویـانـه پاپیون هست و احساس آزادی و رهایی را بـه خوبی بـه مخاطب منتقل مـیکند. گلداسمـیت پیش از «پاپیون» موسیقی دو فیلم دیگر فرانکلین شافنر یعنی «پاتون» و «سیـاره مـیمونها» را هم ساخته بود و جالب اینکه هر سه موسیقی هم نامزد اسکار شدهاند.
منبع: سایت شبکه نمایش
[nextpage title=”نقد فیلم «پاپیون»”]
«پاپیون» براساس رمانی واقعی از «هنری چاریر» با بازی «استیو مک کوئین» و «داستین هافمن» ساخته شده است. این فیلم درون بخش بهترین موسیقی متن نامزد جایزه اسکار شد. «پاپیون» بـه کارگردانی (جی شافنر)، موسیقی (گلداسمـیت) و به ویژه بازی های زیبای (استیو مک کوئین) درون نقش «هنری پاپیون» و «داستین هافمن» درون نقش «لوئیس دگا» اگر یک شاهکار هم نباشد، بی تردید از بـه یـاد ماندنی ترین فیلم های تاریخ سینماست.بی شک «پاپیون» یکی از بی نقص ترین آثار اقتباسی تاریخ سینما محسوب مـی شود. درون حقیقت «پاپیون» بعد از فیلم مشـهور «سیـاره مـیمون ها» (۱۹۶۸) و اثر بـه یـاد ماندنی «پاتون» (۱۹۷۰)، دسترنج سال ها تلاش سینمایی این کارگردان صاحب نام است.
اگر چه «شافنر» به منظور ساخت فیلم «پاتون» موفق بـه دریـافت جایزه اسکار شد، اما بیشتر مخاطبان حرفه ای سینما، وی را بـه خاطر پررین ساخته هنری اش یعنی «پاپیون» بـه خاطر خواهند سپرد.آن چه «پاپیون» را بعد از گذشت سال ها از ساخته شدنش، که تا این حد سرزنده و پرشکوه مطرح مـی کند، مجموعه کاملی از همـه مولفه ها به منظور تولید چنین اثر جاودانـه ای است. نخستین نکته ای کـه توجه تماشاگر را معطوف بـه خود مـی کند، داستان جذاب زندگی «هنری شاریر» هست که وی آن را براساس زندگی خودش درون کتاب ۶۰۶ صفحه ای «پاپیون» بـه نگارش درآورده است. او قربانی یک دسیسه نامعلوم شده و به اتهام واهی قتلی کـه هرگز مرتکب آن نشده است، بـه حبس ابد با اعمال شاقه درون یکی از مستعمرات فرانسه محکوم شده است. داستان بین خواسته های درونی «هنری» و فضای غیرانسانی زندان، درون تلاطم است.
آزادی خواهی و ارتباط تنگاتنگ آن با شخصیت «هنری» و نام خاص و جذابش «پاپیون» -که آن را بـه سبب خالکوبی پروانـه بر روی بدنش بـه دست آورده است- از معصومـیت و آزادگی وی خبر مـی دهد. متن کتاب آن قدر جذاب و گیراست کـه هر کارگردان خلاق و جست وجو گری را به منظور تبدیل آن بـه یک پروژه سینمایی وسوسه مـی کند. این جاست کـه تلاش فیلم نامـه نویسان به منظور هر چه تمام عیـارتر شدن فیلم نتیجه مـی دهد. حتما اذعان کرد کـه «پاپیون» جزو معدود آثار سینمایی اقتباسی هست که بعد از ساخت و نمایش، با اعتراض نویسنده یـا طرفداران کتاب وی، مواجه نشد. این خود سند دیگری بر دقت زیـاد گروه سازنده آن بـه ویژه «فرانکلین جی. شافنر» است.علاوه بر فیلم برداری استادانـه «فرد جی. کوئنکمپ» کـه از نقاط قوت فیلم است، مولفه دیگری کـه باید آن را نمادی به منظور شناسنامـه اصیل فیلم «پاپیون» درون نظر گرفت، موسیقی اعجاب انگیز «جری گلد اسمـیت» است. جاری بودن موسیقی دلنشین درون لحظه لحظه های فیلم ما را وادار مـی کند با ابراز احساسات هنرمندانـه و سرشار از عاطفه این آهنگ ساز بزرگ کـه همراه با لحن غمناکی هست در نـهایت نیز درون این همـه احساس گرایی ناب فیلم «پاپیون» غرق شویم.«پاپیون» که تا پای جانش به منظور اثبات حقانیت آزادی بشر مـی جنگد، اما «دگا» خسته از تلاش بی حاصل، بـه حصر بی آزار رضایت مـی دهد. این جاست کـه این فاصله تفکربه کمک موج های دریـا مـی آید که تا دست آخر مرثیـه خوان جدایی ۲ دوست باشد. «پاپیون» بـه دریـای آزادی مـی پیوندد و «دگا» بـه ناچار و ناامـید از فردا، درون زندان خویشتن باقی مـی ماند. «پاپیون» شخصیتی هست که هیچ چیز نمـی تواند عشق او بـه آزادی را از بین ببرد درون حقیقت «پاپیون» اثری هست که بـه ستایش زندگی و آزادی مـی پردازد.سکانس ملاقات «پاپیون» با «دگا» درون جزیره و هراس اولیـه «دگا» از دیدن «پاپیون» و فرار او بـه سمت کلبه اش، همراه با موسیقی پرمفهوم فیلم یکی از بـه یـاد ماندنی ترین سکانس های تاریخ سینماست. شاید اسف انگیزترین سکانس نیز آن جاست کـه مادر روحانی «پاپیون» را بـه ماموران تحویل مـی دهد. پاپیون بعد از رسیدن بـه ساحل و دستگیری «دگا» و دکتر مـی گریزد. اما توسط بومـیان منطقه اسیر مـی شود و سپس تصویر نوعی پروانـه را کـه نماد آزادی هست مانند روی اش به منظور رئیس قبیله مـی کشد و در قبالش مروارید Papillonدریـافت مـی کند کـه نشان دهنده درک بومـیان از آزادی است.در سکانس پایـانی فیلم «پاپیون» کـه نـهایت ناامـیدی بشر را مـی رساند، «استیو مک کوئین» لبه صخره مـی نشیند و به این مـی اندیشد چرا قایقی را کـه ساخته بود، موج دریـا نابودش کرد. بـه موج ها نگاه مـی کند! نگاه مـی کند و نگاه مـی کند. درون نـهایت نیز متوجه مـی شود همان موج باعث آزادی او بعد از سال ها اسیری مـی شود. آیـا ما هم بـه اشتباهات زندگی مان این طور مـی نگریم؟
نویسنده: احمد صبریـان
منبع: خراسان نیوز
[nextpage title=”نگاهی بـه فیلم پاپیون”]
فیلم پاپیون محصول سال ۱۹۷۳ ساخته فرانکلین جی-شافنر است. این فیلم داستان مردی هست که جرم خویش را قبول ندارد و همواره بـه دنبال فرار از زندان(کسب آزادی ) هست و درون نـهایت زندان مخوف فرانسه نیز نمـی تواند آزادی را از او صلب کند.
سکانس های شروع زندانیـان را بـه سمت کشتی هدایت مـی کنند و بعد از آن شاهد جامعه ای کوچک هستیم کـه در آن آزادی معنایی ندارد. درون سکانس های بعد و شناخت دو شخصیت اصلی فیلم (هنری پاپیون و لوئی دگا) مـی توان بـه تمایل پاپیون بـه آزادی پی برد. البته دوستیش با دگا نیز طبق این اصل شکل مـی گیرد کـه پاپیون خود را به منظور رهایی محتاج پول مـی بیند و دگا نیز نیـاز بـه حامـی دارد.
تفاوت پاپیون با زندانیـان دیگر اگرچه درون مـیزان مـیل بـه آزادی هست ولی دیدگاه وعملکردش او را از دیگر زندانیـان حتی دگا جدا مـی سازد دیدگاهی کـه در ابتدا رهایی از زندان هست ولی رفته رفته ژرف تر مـی شود. درون نقطه مقابل دگا به منظور رهایی خود چشم امـید بـه همسرش دارد و برای رهایی خود نمـی جنگد مطیع اربابان زندان هست و فقط سعی مـی کند درون محیطی بسته زندگی راحت تری داشته باشد. پاپیون نیز که تا زمانی کـه چشم امـید بـه ثروت دگا و کمک سایرین دارد موفق بهب آزادی نمـی شود.
کار درون کیلومتر ۴۰، جدال با تمساح، رفتن بـه انفرادی و قایق شکسته عناصری هستند کـه سختی های انسان هایی با آرمان پاپیون و همراهانشان را نشان مـی دهند خصوصا انفرادی کـه در واقع درون جامعه ای بـه شکل زندان ترسیم شده نماد زندانی واقعی هست و هم دوری از جامعه است.
پاپیون کـه در انفرادی بـه خاطر دریـافت خلاف قانون نارگیل از طرف دگا درون ابتدا اوضاع بدی ندارد بعد از لو رفتن ماجرا که تا آستانـه مرگ پیش مـیرود ولی به منظور حفظ آرمان هایش حاضر نیست اسم دگا را بگوید. پاپیون هر روز چندین بار مسیر انفرادی را طی مـی کند و نشان مـیدهد مـیلی بـه تسلیم شدن ندارد و در صحنـه ای کـه در رویـا دوستان قدیم خود را مـی بیند کـه در به منظور آزادیشان کشته شدند و در صحنـه ای خیـالی دیگر او، دگا و همسرانشان را آزاد شده و قهرمان مـی پندارد نشان افکار نامرتب اوست ودر جایی کـه خود را محاکمـه مـی کند درحالی کـه از گناه خود سر باز مـی زند قاضی جرم او را بزرگترین جرمـی مـی دانند کـه انسان مـی تواند مرتکب آن شود.
جرم پاپیون(( خواستن آزادی)) است.
در سکانس دیگر درون حالی کـه پاپیون ملخی را آزاد مـی کند با نگاه خود حرف از نقشـه ای به منظور فرار مـی زند و درخواست بعد او از دگا یک قایق هست و لوئی دگا کـه آرمان انسان را اراده و ایما ن مـی خواند درون انتظار آزادی هست که همسرش برایش فراهم کند.
صحنـه ای کـه نمایـانگر فرار پاپیون همراه یک دکتر هست و دگا را نیز بـه ضاهر خلاف مـیلش با آنـها همراه مـی شود مـیتواند نشان تاثیر افکار پاپیون بر دگا باشد. روبرو شدن آنـها با قایق شکسته مانع هدفشان نمـی شود و با کمک یک شکارچی خود را بـه جزیره جزامـی ها مـی رسانند کـه افراد جزامـی و به تعبیری جدا افتادگان از جامعه آنـها را مـی پذیرند و به آنـها کمک مـی کنند.
شاید اسف انگیز ترین صحنـه آنجا با شد کـه مادر روحانی پاپیون را بـه مامورین تحویل مـی دهد. پاپیون کـه بعد از رسیدن بـه ساحل و دستگیری دگا و دکتر مـی گریزد توسط بومـیان منطقه اسیر مـی شود و سپس تصویر نوعی پروانـه کـه نماد آزادی هست و درون واقع همان (papillon ) هست همچون تصویر روی اش را به منظور رئیس قبیله مـی کشد و در قبالش مروارید دریـافت مـی کند کـه نشان دهنده درک بومـیان از آزادی و ارزشی هست که به منظور آن قائلند.در مقابل، آن صومعه و مادر روحانی کـه نـه تنـها اموال پاپیون وحتی آزادی اش را مـی گیرد بلکه بـه تعبیر خود کار درستی انجام داده است.
هفت سال زندان انفرادی پاپیون با اینکه بـه تصویر کشیده نمـی شود ولی مقایسه آن با دو سال زندان انفرادی اول سختی آن را نمایـان مـی کند. پاپیون کـه اکنون موهایش سفید شده بـه جزیره ای بدون بازگشت مـی شود.
صحنـه ملاقات پاپیون با دگا درون جزیره و هراس اولیـه دگا ازدیدن پاپیون و فرار او بـه سمت کلبه اش همراه با موسیقی معنی دار فیلم یکی از بـه یـاد ماندنی ترین صحنـه های سینما است.
دگا کـه ضاهرا وضعش بهتر از قبل هست از همـیشـه درمانده تر بـه نظر مـی رسد و خیـالات او درباره اشباهی کـه محصولات باغچه اش را مـی دزدند گواه این ادعا است. دگا همراه چند حیوان زندگی و آنـها با اسم صدا مـی کند.او درون ابتدا حاضر مـی شود همراه پاپیون فرار کند ولی درون پی آزمایشی ناموفق نا امـید مـی شود.
پاپیون کـه هنوز امـید خود را از دست نداده راز آزادی درون قدرت موج هفتم مـی بیند و همراه دگا آماده فرار مـی شود ولی دگا تردید دارد و با پاپیون وداع مـی کند. پاپیون با موج هفتم کـه موج آزادی هست مـی رود و به آزادی دست پیدا مـی کند و دگا او را با نگاهش دنبال مـی کند.
فیلم پاپیون بـه کار گردانی (جی شافنر)، موسیقی (گلد اسمـیت) و به ویژه بازی زیبای( استیو مک کوئین) بـه نقش هنری پاپیون و (داستین هافمن) بـه نقش لوئی دگا اگر یک شاهکار نباشد از بـه یـاد ماندنی ترین فیلم های تاریخ سینما است.
نویسنده: صادق- ت
منبع: سینما،فرشته اوهام
[nextpage title=”چند یـادداشت وبلاگی بر فیلم پاپیون”]
پاپیون فیلمـی هست که فرانکلی جی. شافنر آن را کارگردانی کرده هست پاپیون درون کل فیلم نـه چندان موفق ولی محبوب بوده درون کشور ما پاپیون بـه خاطر تم معروفش محبوبیت دارد نـه خود فیلم بـه خصوص زمانی کـه برنامـه صد فیلم درون تیتراژ اول خود این تم را بـه کار برد محبوبیت آن فوق العاده بالا رفت. پاپیون داستانی واقعی از زندگی مردی بـه همـین نام هست که بـه دلیل قتل یک واسطه درون دادگاه فرانسه محکوم شده و باید دوران محکومـیتش را درون گویـان فرانسه سپری کند البته بـه گفته خود او برایش پاپوش درست کرده اند او درون این مسیر با شخصی بـه نام لوئیس دگا آشنا مـی شود کـه به دلیل جعل اوراق قرضه زندانی شده درون طی این ماجراها این دونفر با هم دوستی نزدیکی پیدا مـی کنند.
چیزی کـه نباید از آن بگذریم بازی فوق العاده استیو مک کوئین و داستین هافمن بود کـه در نقش دو دوست درون کنار هم به منظور فرار از زندانـهرکاری مـی د داستان پاپیون روی سه محور مـی چرخد: اسارت، تلاش به منظور آزادی و در آخر آزادی. پاپیون یعنی تلاش به منظور هدف یعنی وفاداری بـه دوست یعنی هرگز ناامـید نشدن. درون فیلم خود شخصیت پاپیون بیش از ده بار دستگیر شد و سرانجام موفق بـه فرار شد.
موسیقی فیلم
جری گلداسمـیت با شافنر درون فیلمـهای زیـادی همکاری داشته خودش درون این خصوص گفته : « درون تمام فیلمـهایی کـه با شافنر همکاری داشته ام، فرصت پیشرفت و ترقی هم به منظور من فراهم شده هست » تم اصلی فیلم پاپیون آن قدر زلال و روان هست که بی تردید جمع کثیری از دوستداران موسیقی فیلم بـه آن عشق مـی ورزند و مـی توانند آن را بـه خوبی زمزمـه کنند اما این تم با همـه زیبایی اش، متاسفانـه هیچ ربطی بـه شخصیت اصلی فیلم کـه خود پاپیون هست ندارد ولی درون تمام فیلم با خود این شخصیت همراه است. جری گلد اسمـیت همـیشـه تحت تاثیر کلود دبوسی و موریس راول، آهنگسازان فرانسوی اواخر دوره رمانتیک بود. او موسیقی پاپیون را نقطه اوج تاثیر پذیری خود از این دو آهنگساز بزرگ مـی دانست کار درون خشانی کـه در سال ۱۹۷۳ بـه خاطر آن نامزد اسکار هم شد.
پاپیون شخصیتی هست که هیچ چیز نمـی تواند عشق او بـه آزادی را از بین ببرد.
در پایـان فیلم درون حالی کـه پاپیون و لوئیس بیش از ۷۰ سال سن دارند درون جایی آرام تبعید مـی شوند کـه پاپیون باز هم نقشـه فراری را طرح مـی کند کـه این بار لوئیس با او همراه نمـی شود. آنـها همدیگر را درون آغوش مـی گیرند و از هم خداحافظی مـی کنند آنگاه پاپیون بـه اقیـانوس مـی پرد و شناکنان بلند فریـاد مـی زند : آهای حروم زتده ها من هنوز زنده ام.
منبع: انجمن پارسی گلد
—–
فیلم پاپیون، بیـانگر گوشـه ای از داستان زندگی هنری چریِری، کـه به پاپیون (به زبان فرانسوی یعنی پروا نـه ) معروف بود مـیباشد. اطلاق این اسم بـه وی، خالکوبی شکل پروانـه ای بود کـه در جلوی اش دیده مـی شد. پاپیون با جرمـی اندک، بـه اشتباه محکوم بـه قتل و مجازات حبس ابد درون ندامتگاه مستعمره گویـان فرانسه (واقع درون شمال شرقی آمریکای جنوبی) گردید پاپیون تصمـیم بـه فرار گرفت ولی درون این راه دوبار شکست خورد. ولی سرانجام بـه آزادی رسید.
کارگردانی این شاهکار سینمایی را فرانکلین جی شافنر برعهده داشت. شافنر پسر یک مبلغ مذهبی آمریکایی بود کـه کارگردانی را با ساخت سریـالهای تلویزیونی آغاز نمود. وی درون سال ۱۹۵۴جایزه "اِِمـی" را با ساخت فیلم ۱۲ مرد ناراحت از آن خود ساخت. اولین فیلم بلند وی درون سال ۱۹۶۳ و با نام استریپر ساخته شد، بعد از آن درون سال ۱۹۶۴باکارگردانی فیلم ساقدوش اثری بزرگ و به یـادماندنی از خود بر جای گذاشت. با ساخت فیلم محبوب سیـاره مـیمونـها درون سال ۱۹۶۸که فیلمـی فضایی و حاکی از دیدی نو درون ترکیب دراماتیک پرده عریض بود، شافنر گامـی بلند درون طی مسیر سینمائیش برداشت. وی درون سال ۱۹۷۳ فیلم پاپیون را بافیلمنامـه ای از دالتون ترامبو و موسیقی جاودانـه ی جری گولد اسمـیت، بصورت تکنی کالر/پاناویژن عرضه داشت. وی درون سال ۱۹۸۱برای ساخت فیلم ابوالهول مبلغ ۱۵۰۰۰۰۰دلار دستمزد دریـافت کرد کـه در نوع خود یک رکورد بود.
منبع: هنر هفتم
—–
پاپیون از آن فیلمـهایی هست که ارزش یکبار دیدنش را دارد وبسیـاری از ایرانیـهای علاقمند بـه سینما حداقل یکبار تجربه مشاهده این فیلم را البته با حذف برخی بخشـهای آن از تلویزیون ملی داشته اند.
فیلم پاپیون از موسیقی زیبا، بازی خوب و داستان جذابی برخوردار هست که آنرا فیلمـی بـه یـاد ماندنی مـی کنند و از بهترین فیلمـهای هست که تاکنون دیده ام، اگر چه درون نوجوانی موسیقی آن بیشتر برایم جذاب بود اما بعدها داستان و ماجرای شخص اول داستان برایم از جذابیت بیشتری برخوردار بود.
احتمالا مـیدانید کـه پایپون سرگذشت و ماجرای هنری ( یـا همان پاپیون – با بازی استیو مک کوئین) هست که تحمل زندان و اسارت را ندارد و تلاش مـیکند از زندان بگریزد و بارها بازداشت و مجددا بـه زندان مخوف تری فرستاده مـی شود درون اینحال ماجراهای بسیـار جالبی نیز درون طول فرارش به منظور پیش مـی آید.آنچه درون شخصیت پاپیون به منظور من جذاب هست تسلیم نشدن درون برابر اسارت و آزاد اوست کـه با وجودیکه سالها زندانی هست اما همچنان تلاش دارد که تا از هر فرصتی به منظور فرار و رسیدن بـه آزادی استفاده کند. او حتی بر خلاف دوست نزدیکش لوئیس وگا (با بازی داستین هافمن ) درون پیری نیز تسلیم اسارت و زندگی درون جزیره ای دور افتاده نمـی شود و بالاخره فرار مـیکند.پاپیون با وجودیکه تنش اسیر بود اما روحش و فکرش هرگز تسلیم نشد. اگرچه این یک داستان بود اما چنین شخصیتی بسیـار خواستنی و دوست داشتنی است.
منبع: انجمن هم مـیهن
—-
من هنوز زندهام…..شاید شاهکار ترین دیـالوگ فیلم همـین باشد.
آزادی وارزش آزادی درون رفتار پاپیون بـه زیبایی بـه تصویر کشیده شده هست پاپیون روی بدن خود یک پروانـه را خالکوبی کرده هست که حس آزدی خواهی او نشان مـی دهد و در بیشتر صحنـه ها تو این پروانـه را مـیبینی….تنـها چیزی کـه پاپیون را زنده نگه مـی دارد امـید است.
بازی بی نظیر مک کوئین و داستین هافمن شما را بـه تحسین بر مـی انگیزد… شخصیت پاپیون و دگا هردو به منظور تو قابل درک است..پاپیون به منظور ازادی مـی جنگد و دگا درون برابر این شرایط بـه دنبال راه مـی گردد ولی درون صحنـه اخر تو تفاوت این دو را بـه وضوح مـی بینی…
فرانسه این روزها، آرمان عدالخواهی من مـیشود.قانون مدنی فرانسه مـی شود الگو..و من تمام آرمان عدالت خواهی ام را درون نظام رومـی ژرمنی دنبال مـی کنم و کامن لاو را با نگاهی از تردیدمـی نگرم..
فرانسه به منظور رسیدن بـه این ازادی از کجا عبور کرده است:؟.از مستعمره ها،از قوانین ضد بشری، از درد انسانی، ازتنـهایی ادم ها…. آبی اقیـانوس…به ارزش ازادی…من هنوز زنده ام
انچه درون این فیلم مـهم هست ازادی است، بـه هرقیمتی..به قیمت انفرادی ۵ سال..به قیمت ندیدن نوربه مدت ۶ ماه… بـه قیمت جزام..به قیمت مرگ..
این فیلم درون سال ۱۹۷۳ ساخته شده است.موسیقی فیلم "پاپیون" ساخته ی "جری گلداسمـیت" نامزد جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم دراماتیک بوده هست و بـه نظر من و ادم های زیـادی شاهکار است..به احتمال زیـاد این موسیقی را شنیده اید…
موزیک فیلم پاپیون یـا پروانـه بـه واقع شاهکار گلد اسمـیت است. آهنگ فیلمـی کـه درباره مردی بـه نام پاپیون هست که که تا آخرین لحظه عمرش بـه فکر رهایی و آزادی از زندانی هست که درون آن حبس شده است. موسیقی این فیلم بـه واقع نشان دهنده روحیـات مبارزه طلبانـه این مرد هست و بـه انسان احساس آزادی و رهایی مـیدهد. گلد اسمـیت، موسیقی این فیلم را با الهام از پرواز یک پروانـه ساخت. درون هنگام شنیدن این موزیک انسان بـه وضوح مـیتواند حرکات بال پروانـه و حس آزادی طلبی آن را حس کند. از این آهنگ زیبا درون جشواره گرمـی سال ۱۹۵۲ بـه عنوان موسیقی فیلم برتر تقدیر شد.
منبع: آبان
[nextpage title=”نگاهی بـه فیلم پاپیون: نقش هدف و اراده انسان”]
فیلم پاپیون با بازی استیو مک کوئین و داستین هافمن ساخته سال ۱۹۷۳ است.داستان فیلم درباره مردی بـه نام پاپیون هست که با پاپوش بـه جرم قتل٬ محکوم بـه حبس ابد شده و تلاش مـی کند از زندان فرار کند.تلاشی کـه هر بار درون آن ناموفق هست و دوباره گرفتار مـی شود ولی پاپیون دست از تلاش برنمـی دارد.وی از همان ابتدای زندانی شدن درون فکر فرار هست در کشتی انتقال زندانیـان با لوئیس دگا جاعل بسیـار حرفه ای و البته پولدار پاریس آشنا مـی شود و قرار مـی گذارد درون قبال حفاظت از دگا٬وی هزینـه فرارش را بپردازد.پاپیون بارها جان دگا را نجات مـی دهد حتی بـه خاطر او با یک افسر درگیر مـی شود و به دوسال انفرادی فرستاده مـی شود بـه جایی بـه نام جهنم سکوت.در تنـهایی و تاریکی بدون آب و غذا که تا جایی کـه مجبور مـی شود سوسک و هزار پا بخورد اما زنده بماند و نامـی از دگا نیـاورد چرا کـه دگا درون انفرادی زنده نمـی ماند و هزینـه فرار او با دگاست.اما وقتی فرار مـی کنند و به یک جزیره مـی رسند بـه او مـی گوید اگر مـی دانستم پایت مو برداشته ولت مـی کردم و این کار را مـی کند و برای نجات خودش دگا را رها مـی کند و تا آخر فیلم از او خبری ندارد زندگی دگا که تا جایی کـه به فرارش کمک کند به منظور او مـهم هست نـه بیشتر.
وقتی از انفرادی آزاد مـی شود شروع مـی کند بـه ورزش و تقویت خودش و دوباره نقشـه فرار مـی کشد و فرار مـی کند اما درون کمال ناباوری دوباره اسیر مـی شود و به یک جزیره تبعیدش مـی کنند جایی کـه دگا نیز زندگی مـی کند دگایی کـه همـه چیز خود را از دست داده و مردم گریز شده ولی بـه این زندگی عادت کرده است.اما پاپیون همچنان درون فکر فرار هست و درون واقع پاپیون بـه خاطر فرار زنده هست و نـه چیز دیگر اگر روزی ایمان داشت کـه نمـی تواند فرار کند آن روز بـه طور حتم روز آخر زندگی اش مـی شد پاپیون هرگز بـه بعد از فرار فکر نکرد و فیلم نیز با فرار وی بـه اتمام مـی رسد درون حالیکه بعد از فرار معلوم نیست چه اتفاقی برایش مـی افتد آیـا زنده مـی ماند یـا نـه؟آیـا دچار سرگردانی نمـی شود؟نمـی دانیم.پاپیون حتی نمـی دانست آزادی را به منظور چه مـی خواهد درست هست هدف او یعنی فرار او را زنده نگه داشت اما این کافی نیست انسان حتما بداند آن را به منظور چه مـی خواهد و این یکی از مـهمترین سوالات زندگی هر فردی است.دلیل خواسته هایمان و رفتاری کـه براساس آن خواسته ها شکل مـی گیرد.
در همـین تم فرار از زندان مـی توان بـه فیلم رهایی از شاؤوشنگ اشاره کرد کـه شخصیت اصلی تصمـیم دارد رستورانی تاسیس کند و به خاطر همـین فرار مـی کند و موفق نیز مـی شود.
انسان حتما چندین گام جلوتر را ببیند ولی درون حال زندگی کند بـه قول معروف جهانی بیندیشد اما ناحیـه ای عمل کند.شاید پاپیون بـه همـین دلیل زندگی خود را تباه کردی چه مـی داند شاید اگر درون زندان مـی ماند برایش بهتر مـی شد شاید آزاد مـی شد شاید مـی توانست بیگناهی خود را ثابت کند درست مانند تیم رابینس درون رهایی از شاؤوشنگ کـه با ماندن درون زندان بـه بقیـه سواد یـاد داد و کتابخانـه را مجهز کرد و ثروت کافی به منظور رستورانش بـه دست آورد بهترین استفاده را از بدترین موقعیت(زندان) کرد.گناه پاپیون همـین تباه زندگی اش است.
نویسنده : ایمان تات داودآبادی
منبع: هنر مقدس
[nextpage title=”نگاهی بـه فیلم پاپیون: هنوز «پشت مـیلهها» زندهام!؟”]
«من حالم خوبه؛ اما مـیخوام یکی دیگه اینو بهم بگه که تا خیـالم راحت بشـه. به نظر تو من حالم خوبه»؟! پاپیون با نگاهی رئالیستی، دنیـای یک زندانی انفرادی را توصیف مـیکند. هرگز نفهمـیدم چرا بسیـاری از منتقدان، پاپیون را فیلمـی درون وصف آزادی انسان مـیدانند!؟ از ابتدا که تا انتهای پاپیون، تلاش و شکست مداوم انسان درون نیل به آزادی است که مـیلهها به تصویر کشیده مـیشود. پاپیون و سایر زندانیـان باهر بار فرار از زندگی درون تبعید و زندان، باز خود را دربند مـییـابند. تازه پس از تمامـی آن مشقتها، تنـها قلیلی موفق مـیشوند به پشت مـیلههای زندان باز گردند و بقیـه کشته مـیشوند!! حتی تصویر پایـانی فیلم نیز که پاپیون را درون حال فرار از جزیره نشان مـیدهد و او فریـاد شوق سر مـیدهد، نمـیتواند نوید آزادی او را دهد. جدای از لوئیس که دیگر فرار را راه چاره زندگی خود نمـیداند و در همان جزیره به زندگی عادی خود مـیپردازد، پاپیون مـیرود که تا چون بقیـهی بخشهای فیلم، زندگی واقعی دیگری را تجربه کند که چون واقعی است و تازمانی که او زنده است، هرگز از محدودیت و دربند بودن خالی نیست!؟ پاپیون نمـیتواند حتی سرودی درون وصف نبرد انسان برای آزادی باشد. چرا که تجربه و زیستنی واقعگرایـانـه است، نـه مـیل و ندایی آرمانگرایـانـه. اتفاقاً تلاش مداوم انسان برایب آزادی که با دربندشدن او به پایـان مـیرسد نشان از تحقق واقعی شکست انسان درون نیل به آزادی دارد! آیـا آن اظهارنظری بسیـار صریح و تند مـینماید!؟ اگر تبیینی از فیلم واقعگرای پاپیون موردنظرست، پس مـیبایست به بیرحمـی و صراحت واقعیت باشد. شاید به همـین سبب است کـه آرمانگرایی است که مـیتواند محرک اولیـه هر تغییری باشد، نـه واقعگرایی. جایی که پاپیون درون خواب مـیبیند او را سرزنش مـیکنند کـه زندگی خویش را تباه ساخته است، درون حقیقت آن ندای درون اوست که بر اثر تعامل با واقعیت و با عینک آن به وی نیشتر مـیزند، ولی او عملاً برخلاف آن، لوئیس را لو نمـیدهد. زیرا لوئیس تنـها به خاطر او خطر کرده و نارگیلی را به او رسانده بود و پاپیون خوب مـیدانست که لوئیس تاب مقاومت درون مقابل آن شکنجهها را ندارد. هنگامـی که به یـاد مـیآورم پاپیون برحسب زندگی واقعی انسانـهایی ساخته شده است، ذهنم از قفس تصور آن فرار مـیکند و از شنیدن ندای آن تبعید، طفره مـیرود. اکنون با گذشت سالها و مشاهده مجدد آن، هنوز درک نمـیکنم که چگونـه پاپیون هرگز ناامـید نشد و به دور از هر آرمانگرایی، شکنجه درون انفرادی را برگزید!؟ ندیدن هر گونـه موجود زندهای، نشنیدن صدای هیچ پرندهای، به دور از خبر هر واقعهای، محروم از دیدن حتی نور خورشید…، حتما اعتراف کنم آن تجربه، آنقدر بزرگ است که هیچ با مشاهده صرفش قادر به درکش نخواهد بود!؟ آن از یک سوی، تأویلی است که خود به نارسی تأویل پهلو مـیزند و از سویی دیگر، اعلام مـیکند، اگر تأویلی وجود داشته باشد که مدعی شود، اعمال و تجاربی هستند که چون بیانگیزهی هر گونـه پاداشی یـا دستاوردی به فداکاری اقدام مـیورزند، از این روی درون دنیـایی دیگر پاداش و دستاورد اعمال خود را دریـافت خواهند کرد، بعد پاپیون بیشک شأن نزول آن خواهد بود، به شرط این که چنین تأویلی درون اندیشـهی خالقان آن اعمال تأویل نشود، چرا که درون غیر این صورت معامله خواهد بود، نـه فداکاری!؟
نویسنده: دکتر کاوه احمدی علی آبادی
منبع: هرمس یونانی
[nextpage title=”تاملی درون فیلم پاپیون”]
پاپیون، فیلمـی ست ساخته فرانکلین جی شافنر محصول ۱۹۷۳ آمریکا، بر اساس رمانی واقعی از هنری چاریر. با بازی استیو مک کویین و داستین هافمن. موسیقی این فیلم نامزد اسکار شد.
– پاپیون تو بر مـی گردی.
– نـه، بر نمـی گردی!
به نظر من تمام فیلم پاپیون درون جدال بین این دو گزاره درون نظر پاپیون است. آیـا او باز مـی گردد یـا نـه؟صدق و کذب این دو عبارت درون ادامـه ی فیلم، باعث کشش و جذب مخاطب مـی شود. عده ای مجرمـین بـه حکم دادگاه جزایی فرانسه، محکوم بـه حبس درون زندان «گویـان» فرانسه مـی شوند. انـها مـی بایست این کشور را فراموش کنند چون فرانسه به منظور حفظ شئون اجتماعی خود، آنـها را تبعید کرده است. تبعید بـه جایی کـه فرار از آنجا محال بـه نظر مـی رسد و مساوی با مرگ است. جدال پاپیون درون این فیلم با چند عامل است: محکومـیتی کـه دادگاه فرانسه به منظور او تعیین کرده، شرایط طاقت فرسای زندان و طبیعت و جریـان سریع آب کـه اغلب فرار های او را با شکست مواجه مـی کند.
پاپیون درون این فیلم بیش از آنکه دغدغه ی رهایی از محکومـیت دادگاه فرانسه را داشته باشد، دغدغه ی آزادی از محیط و فشاری را دارد کـه او را نـه تنـها بـه عنوان یک زندانی، بلکه بـه عنوان یک انسان درون خود فرو و با شکنجه های روحی و جسمـی، ذهنش را از هر آنچه کـه دغدغه ی انسانی ست، خالی کرده و به موجودی شبیـه انسان تبدیل مـی کند.
در جایی از فیلم، هنگامـی کـه پاپیون درون فرار شکست مـی خورد و محکوم مـی شود کـه در زندانی دیگر درون یک سلول انفرادی، شش ماه را بـه سر بَرَد، فرمانده ی زندان درون خطاب بـه او مـی گوید:
« هدف ما اصلاح و نو سازی نیست. کشیش هم نیستیم. تبدیل کننده ایم. عین کنسرو سازی! از آدم های شرور، انسانـهای بی آزاری مـی سازیم. این کار را هم بـه این صورت انجام مـی دهیم: با خُرد جسم،عاطفه، روان و مغز.اینجا حوادث عجیبی به منظور مغز رخ مـی دهد.امـید نجات را هم از کله ات دور کن.»
این گفتار بیننده را کنجکاو مـی کند کـه از خود بپرسد: عاقبت پاپیون چه خواهد شد؟آیـا راه گریزی هست؟آیـا او درون مقابل شکنجه دوام خواهد آورد؟ حتما گفت حتی بعد از تمام شدن فیلم هم بـه طور قطع نمـی توان بـه جواب این سوالها رسید.
به نظر من، بعد از اولین تجربه شکست پاپیون، نگاه مخاطب بـه او، دیگر نگاه بـه یک زندانی نیست.نگاه بـه انسانی اسیر و مجبور هست در محیط استوایی گویـان.ی کـه حتی نمـی تواند از حال خود خبر دار گردد و از دیگری مـی خواهد حالش را برایش بگوید.
در مقابل پاپیون، فردی بـه نام «دگا» ست. کـه نـه تنـها خود را مجبور نمـی بیند،بلکه شیوه ی سازگارانـه ای درون مقابل این شرایط پیش مـی گیرد.ی کـه روزگاری، جعل کننده ی اوراق قرضه ی دولت بوده و زندگی حرفه ای داشته است. و امـیدوار بود کـه با پول بتواند نگهبانان و مسئولین زندان را مجاب کند کـه او را فراری دهند. غافل از اینکه این افراد، خود زخم خورده ی اوراق جعل شده ی او بودند.
در پایـان فیلم، زمانی کـه پاپیون هنوز درون امـید رهایی و آزادی بـه فکر نجات است، دگا درون مزرعه ای خوک مـی پروراند.
پلانی فوق العاده گویـا درون مـیا نـه ی داستان وجود دارد. پاپیون نزدیک ساحل خطاب بـه قاضی مـی گوید: من بی گناهم.من واسطه را نکشتم. و قاضی- شاید وجدان آدمـی- او را ملامت مـی کند که: محکومـیت تو بـه دلیل قتل نیست. بلکه تو زندگی خود را تباه کرده ای. وجزای چنین کاری مرگ است.
پارادوقضیـه اینجاست. تو زندگی را تباه کردی و باید بمـیری. تو مایـه ی مرگ زندگی شدی. تباهی یعنی افول آدمـی از انسانیت بـه حیوانی غریزه مدار و بی روح و بی عاطفه. درون حالی کـه دگا چون خبر دار مـی شود کـه مامورین زندان از ماجرای نارگیل ها کـه مخفیـانـه به منظور پاپیون فرستاده بود، آگاه شده اند مـی گوید: اگر من بودم بـه مامورین مـی گفتم کـه چهی نارگیل ها را داده است. ولی پاپیون مـی گوید: من هنوزآنقدر گرسنـه نشده ام. هنوز آنقدر تابع غریزه نیستم.
موسیقی فیلم(از جری گلد اسمـیت) مناسبت تام با مضمون آن دارد. جالب هست که موسیقی فیلم از خود ان معروف تر است. چرا کـه در بین افرادی کـه فیلم را ندیده اند، محبوب است.
جمله ی پایـانی فیلم، درون حالی کـه پاپیون با کیسه ای، روی دریـاست و آخرین تلاشش به منظور رهایی، بی نـهایت تاثیر گذار است:«پاپیون بـه آزادی دست یـافت.»
دگا با آن عینکه ذره بینی اش که تا آنجا کـه توانست بـه دریـا خیره شد و پاپیون مانند نقطه ای سفید بر آبی دریـا بود و انگار مـی گفت:
آی حرامزاده ها! من هنوز زنده ام.
نویسنده: معصومـه حقی
منبع: ققنوس
[nextpage title=”سینمای کلاسیک : پاپیلون ( Papillon )”]
افتخارات : کاندید دریـافت جایزه اسکار به منظور بهترین موسیقی متن، کاندید دریـافت گلدن گلاب بهترین بازیگر مرد به منظور استیو مک کوئین
درباره فیلم :
پاپیون اگرچه درون بین آثار شاخص سینمای کلاسیک درون جایگاه پائین تری نسبت بـه کازابلانکا یـا پدرخوانده قرار مـی گیرد اما درون نوع خود یکی از بهترین های سینماست. شخصیت شرور پاپیون بـه عنوان یک زندانی کـه تمام هدف اش فرار از زندان و رسیدن بـه آزادی ( البته تعریف او از آزادی همان فرار از زندان هست و دیگر هیچ )، که تا سالهای سال مورد تقلید بسیـاری از فیلمـها قرار گرفت کـه بهترین این تقلید ها را « رستگاری درون شاوشنگ » انجام گرفت کـه از آن بـه عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما هم یـاد مـی کنند.
داستان فیلم ( برگرفته از ویکی پدیـا )
هنری چاریر یـا پاپیون (استیو مک کوئین) فردی هست که بـه اتهام قتل یک واسطه درون دادگاهی درون فرانسه محاکمـه شده و برای گذراندن دوران محکومـیت حتما به گویـان فرانسه برود ولی خود او منکر هرگونـه دخالت درون قتل هست و مدعی هست که به منظور او پاپوش درست کردهاند. درون طول مسیر وی با لوئیس دگا (داستین هافمن) آشنا مـیشود. دگا بـه دلیل جعل اوراق قرضه ملی فرانسه به منظور دوران محکومـیت راهی گویـان است. دگا بـه طریقی مقدار زیـادی پول را با خود حمل مـیکند و اکثر زندانیـان همراه آنان این موضوع را مـیدانند. دگا ناچار مـیشود پیشنـهاد پاپیون مبنی بر مراقبت از وی را بپذیرد و در مقابل هزینـه فرار او را متقبل شود. این، سرآغاز آشنایی این دو است. درون نـهایت بعد از سالها تلاش و سه بار فرار نافرجام پاپیون موفق بـه فرار مـیشود ولی دگا با او نمـیرود.
کارگردان :
شافنر کارش را با ساخت سریـالهای تلویزیونی آغاز کرد و برای اولین بار درون فیلمبرداری این سریـالها از روش حرکت دوربین درون صحنـه استفاده کرد ( درون آن زمان اکثراً دوربین درون مکانی ثابت قرار مـی گرفت ). او علاوه بر نوآوری هایی کـه در سبک کارگردانی ایجاد کرده بود، علاقه زیـادی هم بـه ژانر علمـی تخیلی داشت کـه همـین امر سبب شد که تا فیلمـی تحت عنوان « سیـاره مـیمون ها » را با بازی چارلتون هستون کارگردانی کند کـه سالها بعد تیم برتون هم آن را بازسازی کرد. اما با وجود فیلمـهای موفقی کـه در کارنامـه شافنر وجود دارد ( مانند فیلم پاتون کـه موفق بـه دریـافت ۷ جایزه اسکار شد )، او با پاپیون به منظور تماشاگران سینما ماندگار شد. فیلمـی کـه نام او را بیش از پیش بر سر زبانـها انداخت اما بعد از آن هرگز نتوانست موفقیتی مانند گذشته را تکرار کند. شافنر درون سال ۱۹۸۹ بـه علت ابتلا بـه سرطان ریـه، دار فانی را وداع گفت.
بازیگران :
استیو مک کوئین ( برگرفته از سینمای جهان ) : استیو با بازی درون فیلم حباب درون سال ۱۹۵۷ وارد عرصه سینما شد. و در سال ۱۹۵۸ با بازی درون سریـال تلویزیونی جایزه بگیر کـه در کشور ما با نام پیگرد بـه نمایش درون آمد نامـی به منظور خود دست و پا کرد و به محبوبترین چهره آن زمان تلویزیون تبدیل شد. او بعد از این شروع بـه گشتن بـه دنبال پدرش کرد که تا او را به منظور اولین بار ببیند؛ بعد از جستجوی فراوان عاقبت مکان زندگی وی را یـافت و برای دیدار پدر راهی آنجا شد. اما زمانی کـه وارد خانـه پدر شد او یک روز بود کـه از دنیـا رفته بود و حسرت دیدارش را به منظور تمامـی عمر بـه دل استیو گذاشت. همسر دوم پدر استیو بـه او گفت: زمانی کـه سریـال تو شبها از تلویزیون پخش مـی شد پدرت با علاقه بـه آن نگاه مـی کرد و مـی گفت: قهرمان این فیلم احتمالاً پسر من هست ؛ اما هیچوقت پدر استیو موفق نشد پاسخی مثبت به منظور این گمان خود بشنود.
استیو بعد از این ماجرا بیش از پیش بـه سینما پرداخت و با بازی درون فیلمـهای معروفی چون نوادا اسمـیت ؛ دانـه های شن؛ فرار بزرگ؛ بچه سینسیناتی؛ هفت دلاور؛ بولیت؛ حادثه توماس کراون؛ آسمانخراش جهنمـی و چند فیلم دیگرشـهرتی جهانی به منظور خود دست و پا کرد. او همـیشـه هامفری بوگارت؛ جیمز کاگنی و جان وین را مورد ستایش خود قرار مـی داد. درون همـین سالها بود کـه استیو با نیل آدامز، بازیگر آن زمان هالیوود آشنا شد و ازدواج کرد کـه حاصل این ازدواج دو فرزند بـه نامـهای تری لزلی و چدویک استیون بود. استیو درون فیلم بوچیدی و ساندنس کید قرار بود با پل نیومن همبازی شود ولی بخاطر درخواست دستمزد زیـاد کـه از عادتهای او بعد از شـهرتش بود از کار کنار رفت و جای خود را بـه رابرت رد فورد داد.
در ۹ آگوست سال ۱۹۶۹استیو بـه یک مـهمانی شبانـه درون خانـه کارگردان بزرگ سینما رومن پولانسکی دعوت شد. اما بخت بالای خود او آنشب بـه آن مـهمانی نرفت. آن شب آن مجلس مورد هجوم وحشیـانـه تبهکاری بـه نام چارلز منسون و گروهش، موسوم بـه گروه HELTER SKELTER قرار گرفت. چارلز منسون درون آن حادثه شارون تیت همسر رومن پولانسکی را ؛ کـه خود هنر پیشـه بود و در آن دوران لقب زیباترین هنرمند هالیوود را یدک مـی کشید و اتفاقاً هشت ماه و نیمـه هم باردار بود را با ۱۵ ضربه چاقو از پا درون مـی آورد. بعد از این حادثه استیو تصمـیم گرفت بطور مخفیـانـه باخود اسلحه حمل کند، و نیز مشغول یـادگیری کاراته شد و موفق بـه اخذ کمربند مشکی و دان ۹ درون این رشته رزمـی گردید؛ سپس بـه فراگیری جیت کاندو نزد بروس لی پرداخت و به یکی از بزرگترین شاگردان بروس لی تبدیل شد. او همچنین موتور سواری بسیـار قابل و ماهر بود و موتور سواری او درون صحنـه هایی از فیلم فرار بزرگ خود گواه این واقعیت است. درون سال ۱۹۷۲ استیو به منظور بازی درون فیلم فرار مرگبار همبازی الی مک گرا، هنرپیشـه فیلم LOVE STORY شد. درون جریـان فیلمبرداری این فیلم بود کـه استیو و الی دلباخته یکدیگر شدند بطوری کـه از ابراز عشق و علاقه بـه یکدیگر،حتی پیش چشم عکاسان و شاهدان عینی نیز لحظه ای بـه خود تردید راه نمـی دادند. و پس از اتمام کار ساخت این فیلم،آن دو با یکدیگر ازدواج د.
سال بعد، یعنی درون سال ۱۹۷۳ زمانی کـه استیو مک کوئین به منظور بازی درون شاهکار پاپیون درون کنار داستین هافمن، بـه همراه گروه ساخت فیلم راهی آمریکای لاتین شد، الی او را درون این سفر همراهی کرد. اما ازدواج آنـها چهار سال بیشتر دوام نداشت و در سال ۱۹۷۶از یکدیگر جداشدند. استیو سپس درون یک فیلم وسترن غیر معمول، با نام تام هورن ایفای نقش کرد.
درسال ۱۹۷۸ استیو با یک مدل و مانکن بـه نام باربارا مـینتی آشنا مـی شود و پس از مدتی بایکدیگر ازدواج مـی کنند. درون سال ۱۹۷۹ استیو مشغول ایفای نقش درون فیلم شکارچی تبهکاران گردید. درون جریـان فیلمبرداری صحنـه های تعقیب و گریز این فیلم استیو دچار سرفه های طولانی و ضعف شدید مـی گردید. درون ۲۲ نوامبر سال ۱۹۷۹ بـه دکتر مراجعه نموده و دکترها سرطان ریـه را تشخیص دادند؛ و به او مـهلتی شش ماهه دادند؛ اما وی بخاطر فیلمبرداری سکانسهای باقیمانده فیلم که تا یک ماه با هیچدرباره بیماریش سخن نگفت.
سرانجام استیو مک کوئین با آخرین جمله اش درون سکانس پایـانی فیلم شکارچی تبهکاران کـه گفت: «خدا برکتت دهد» با دنیـای سینما خداحافظی کرد. درماههای آخر،سرطان او را آنچنان رنجور ساخته بود کـه در بستر بیماری افتاد.
وعاقبت درروز ۷ نوامبرسال ۱۹۸۰در حالی کـه همسرش باربارا درون کنار بستر او بود و دستانش را درون دستش گرفته بود با جمله دوستت دارم از دنیـا رفت.جسد استیو را همانطور کـه خواسته بود سوزاندند و خاکسترش را بـه اقیـانوس آرام ریختند.
داستین هافمن : وقتی درون اواخر دهه ۶۰ وارد سینما شد کمتری فکر مـی کرد کـه او با این جثه نحیف و دماغ دراز ممکن هست بتواند بـه یکی از بازیگران صاحب سبک سینمای آمریکا تبدیل شود. راه رفتن او درون آن اوایل بـه دوره گردهای ویلانی مـی مانست کـه جز حماقت چیزی را منتقل نمـی کرد. خودش مـی گوید کـه آن موقع با جین هاکمن (بازیگر فیلم ارتباط فرانسوی) و رابرت دووال (بازیگر فیلم پدرخوانده و کارگردان کنونی) تصمـیم گرفتیم تحت هرشرایطی بـه حرفه مان ادامـه بدهیم، حتی اگر از استودیوها بیرونمان بیندازند. زمانی کـه او وارد سینما شد، کلینت ایستوود با وسترن های اسپاگتی غوغا مـی کرد، رابرت دنیرو و آل پاچینو هر یک با نقش های بزرگی کـه ایفا د، استعداد فوق العاده خود را بـه رخ کشیدند و هافمن تازه فهمـید کـه شاید درون حساس ترین موقعیت تاریخی وارد سینما شده. درون دوره ورود او، ستاره های قدیمـی افول کرده بودند و این خود زمـینـه ای بود به منظور ورود جوانان پرورش یـافته درون مکاتب بازیگری.
داستین هافمن هرگز شمایل یک قهرمان هالیوودی را نداشته است. قد کوتاه او و تند تند حرف زدن و بالا و پایین پش هیچ ربطی بـه وقار و آقا بازیگران طلایی سینمای آمریکا ندارد؛ اما ظاهرا شرایط تغییر یـافته بود و دیگری به منظور بازیگران جا سنگین و پرفیس و افاده، حتی تره هم خرد نمـی کرد و شاید بـه دلیل همـین تغییر دوران بود کـه وارن بیتی و رایـان اونیل هیچ وقت تبدیل بـه بازیگر درجه یکی نشدند و نتوانستند فیلم های موفق خود را تکرار کنند. درون عوض هافمن هر نقشی را بازی کرد. از یـانکی عجیب و غریب «بزرگمرد کوچک» گرفته که تا شخصیت زن نمای «توتسی»، از جوان آسمون جل «کابوی نیمـه شب» گرفته که تا مرد درآستانـه فروپاشی «کریمر علیـه کریمر»، از دونده بـه انتها رسیده «ماراتن من» گرفته که تا جوان سرگشته «فارغ التحصیل» و بعد «تمام مردان رئیس جمـهور»، «شـهر دیوانـه» و… یک بار درون اظهار نظری با مزه گفت کـه فقط فیلم های جیمز باندی را درون کارنامـه اش کم دارد کـه اتفاقا حتما گفت هیـات ظاهری اش بسیـار برازنده این کارمند سرویس جاسوسی انگلستان هم هست! تصور کنید داستین هافمن با آن هیبت و ظاهر معصومانـه بخواهد وارد تشکیلات امنیتی چین شود.
او که تا کنون هفت بار کاندیدای دریـافت اسکار شده و دوبار این جایزه را بـه خاطر «کریمر علیـه کریمر» و «مرد بارانی» تصاحب کرد. اوج دوران حرفه ای داستین هافمن بـه دهه ۷۰ برمـی گردد کـه در این سال ها بـه همراه دنیرو و پاچینو نسل تازه ای بودند کـه قرار بود آینده را تسخیر کنند. هافمن درون فیلم ستایش شده «بزرگمرد کوچک» بـه کارگردانی آرتورپن، نمایش تحسین برانگیزی داشت. این وسترن نامتعارف نگاه بسیـار متفاوتی بـه تمدن آمریکایی داشت و خیلی ها این کار آرتورپن را درون کنار وسترن های اسپاگتی سرجئو لئونـه، جزو آخرین آثار برتر این ژانر خاطره انگیز بـه حساب مـی آورند. جثه کوچک هافمن برازنده یک قهرمان ششلول بند نبود، قهرمانی کـه در طول سال ها با نقش آفرینی های جان وین شکلی اسطوره ای بـه خود گرفته بود. بر عدر دوران افول این سینما، دیگر نمـی شد با مـهارت های فردی یک خود خواه بد دهن، تماشاگران را جذب کرد و دیگری تمایلی بـه تکرار شمایل جیمز استوارت و گریگوری پک و جان وین نداشت.
منبع : نامشخص!
دیـالوگ های ماندگار :
لویی: این تنـها راه نجات ماست، مگه نـه؟
پاپیون: آره
لویی: فکر مـیکنی موفق بشیم؟
پاپیون: مگه فرقیم مـیکنـه؟
پاپیلون ( آخرین دیـالوگ فیلم ) : هی ها، من هنوز زنده ام!
منتقدان چه گفتند؟
مایکل بوث : یک درام هیجان انگیز کـه استقامت، فرصت طلبی و رفاقت را درون شرایطی سخت بـه تصویر مـی کشد.
آیـا پاپیون بـه فارسی دوبله شده هست ؟
پاپیون با صداپیشگی استاد منوچهر اسماعیلی بجای استیو مک کوئین ( پاپیون ) و استاد ناصر طهماسب بجای داستین هافمن ( دگا )، یکی از بهترین فیلمـهای دوبله شده تاریخ ایران بـه حساب مـی آید. این ۲ استاد دوبله با هنرنمایی کاملشان باعث شده اند که تا تماشاگر ایرانی بـه خوبی این ۲ شخصیت را کـه یکی ترسو و دیگری جسور هست را از نزدیک لمس کند. هنر دوبله این فیلم درون سکانس پایـانی است، آن را از دست ندهید.
گردآوری: دُرسا کیـانفر
منبع: مووی مگ
[جاش جونیور و علت محکومیتش]
نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Fri, 28 Sep 2018 03:11:00 +0000