تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه

تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه مقالات آموزش زبان انگلیسی - آسان زبان | داستان های کوتاه بـه زبان انگلیسی همراه با معنی - آموزشگاه ... | ترجمـه فا - دانلود رایگان مقاله انگلیسی با ترجمـه فارسی | English Quotes جملات زیبای انگلیسی با معنی فارسی ( دو زبانـه ) |

تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه

مقالات آموزش زبان انگلیسی - آسان زبان

مقالات آموزش زبان انگلیسی:

مقالات آموزش زبان انگلیسی:  :Articles about Teaching English

q

qمقالات آموزش زبان انگلیسی:

در این بخش مجموعه ای سودمند از مقالات مربوط بـه آموزش زبان انگلیسی ارائه گردیده هست که مطالعه  و عمل نمودن دقیق بـه دستور العمل ها و  رهنمودهای آنـها  مـی تواند نقش مـهمـی را  درون یـادگیری زبان انگلیسی ایفا نماید.

q

. تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه . تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه : تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه ، تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه




[تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Thu, 19 Jul 2018 19:23:00 +0000



تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه

داستان های کوتاه بـه زبان انگلیسی همراه با معنی - آموزشگاه ...

دانلود نسخه قابل چاپ داستان های کوتاه بـه زبان انگلیسی همراه با معنیتحقیق درباره مورچه بـه زبان انگلیسی با تلفظ ترجمـه داستان های کوتاه بـه زبان انگلیسی همراه با معنی - آموزشگاه ... تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه mimplus.irEnglish story

چند داستان کوتاه بـه زبان انگلیسی همراه با معنی به منظور اموزش زبان انگلیسی

Last week I went to the theater, the play was very interesting. تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه I didn’t enjoy it! A couple was sitting behind me, talking loudly. I couldn’t hear the actors; so I looked at them angrily. They didn’t pay any attention. “I can’t hear a word” I said angrily.” it’s none of your business,” he said.” this is a private conversation!”

هفته قبل بـه تئاتر رفتم. نمایش بسیـار جذاب بود.من از آن لذت نبردم.زوجی پشت سر من نشسته بودند و با صدای بلند صحبت مـی د.من نمـی توانستم صدای بازیگران را بشنوم،بنابراین با عصبانیت بـه آنـها نگاهی انداختم.آنـها توجهی ند.با عصبانیت گفتم:”من یک کلمـه نمـی توانم بشنوم”.مرد گفت:”به تو ربطی ندارد.این یک گفتگوی خصوصی است

The Japanese have always loved fresh fish. But the water close to Japan has not held many fish for decades. So to feed the Japanese population, fishing boats got bigger and went farther than ever. The farther the fishermen went, the longer it took to bring the fish. If the return trip took more time, the fish were not fresh.

ژاپنی ها همواره عاشق ماهی تازه هستند. ولی آب نزدیک ژاپن به منظور چند دهه ماهی زیـادی نداشت. بنابراین به منظور فراهم غذای ژاپنی ها ، تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه قایق های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافتی بیشتر از قبل را طی مـی د. هرچه ماهیگیران دورتر مـی رفتند، بیشتر طول مـی کشید که تا ماهی بیـاورند. اگر برگشتشان بیشتر طول مـی کشید ماهی ها دیگر تازه نبود

To solve this problem, fish companies installed freezers on their boats. They would catch the fish and freeze them at sea. Freezers allowed the boats to go farther and stay longer. However, the Japanese could taste the difference between fresh and frozen fish. And they did not like the taste of frozen fish. The frozen fish brought a lower price. So, fishing companies installed fish tanks. They would catch the fish and stuff them in the tanks, fin to fin. After a little thrashing around, they were tired, dull, and lost their fresh-fish taste. The fishing industry faced an impending crisis! But today, they get fresh-tasting fish to Japan. How did they manage? To keep the fish tasting fresh, the Japanese fishing companies still put the fish in the tanks but with a small shark. The fish are challenged and hence are constantly on the move. The challenge they face keeps them alive and fresh!

برای حل این مشکل، شرکتهای ماهیگیری فریزرهایی را درون قایقهایشان نصب د . آنـها ماهی های بـه دست آمده را درون فریزر قرار مـی دادند. فریزرها این امکان را فراهم مـی کرد کـه قایقها دورتر بروند و بیشتر بمانند. ولیکن ژاپنی ها توانستند بـه تفاوت بین ماهی تازه و منجمد پی ببرند و آنـها مزه ماهی منجمد را دوست نداشتند. قیمت ماهی منجمد کاهش پیدا کرد. بنابراین شرکتهای ماهیگیری مخزنـهایی نصب د. آنـها ماهی مـیگرفتند و درون مخزن قرار مـی دادند. ماهی ها بعد از کمـی تحرک، خسته مـی شدند و مزه تازه بودن خود را از دست مـی دادند. صنعت ماهیگیری دچار بحران قریب الوقوعی شد. ولی امروزه آنـها ماهی های تازه بـه ژاپن مـی فرستند. چطور توانستند مدیریت کنند؟ به منظور اینکه طعم ماهی تازه بماند، شرکتهای ماهیگیری ژاپنی هنوز ماهی ها را درون مخزنـها قرار مـیدهند ولی با یک کوسه کوچک. ماهی ها تقلا مـی کنند و از اینرو دائما درون حال حرکتند. تلاشی کـه مـی کنند باعث مـی شود آنـها تازه و سرحال باشند.

Have you realized that some of us are also living in a pond but most of the time tired and dull? Basically in our lives, sharks are new challenges to keep us active. If you are steadily conquering challenges, you are happy. Your challenges keep you energized. Don’t create success and revel in it in a state of inertia.

تاحالا بـه این پی بردید کـه برخی از ما درون استخر زندگی مـی کنیم ولی بیشتر مواقع خسته ول هستیم؟ اساسا درون زندگی ما، کوسه ها چالش های تازه ای هستند کـه ما را فعال نگه مـی دارند. اگر شما مدام درون تکاپو باشید، شاد خواهید بود. تلاشـهایتان هست که شما را پر انرژی نگه مـی دارد. درون وضعیتی از سکون موفقیت راب نکنید و به آن شاد نباشید.

You have the resources, skills and abilities to make a difference. Put a shark in your tank and see how far you can really go! Cheers, “Weakness of attitude becomes weakness of character” – Albert Einstein

شما منابع، مـهارتها، و توانایی هایی را به منظور ایجاد این تفاوت دارید. کوسه ای را درون مخزنتان قرار دهید و سپس خواهید دید کـه واقعا چقدر مـی توانید پیش بروید. ” ضعف برخورد( یـا نگرش) موجب ضعف شخصیت مـی شود” آلبرت انیشتن

When Dave Perkins was young, he played a lot of games, and he was thin and strong, but when he was forty-five, he began to get fat and slow. He was not able to breathe as well as before, and when he walked rather fast, his heart beat painfully. He did not do anything about this for a long time, but finally he became anxious and went to see a doctor, and the doctor sent him to hospital. Another young doctor examined him there and said, ‘I don’t want to mislead you, Mr Perkins. You’re very ill, and I believe that you are unlikely to live much longer. Would you like me to arrange for anybody to come and see you before you die?’ Dave thought for a few seconds and then he answered, ‘I’d like another doctor to come and see me.

 هنگامي كه ديو پركينس جوان بود، او خيلي ورزش مي‌كرد، و لاغر و قوي بود، اما هنگامي كه چهل و پنج ساله شد، شروع بـه چاق شدن و تنبل شدن كرد. او قادر بـه نفس كشيدن مانند قبل نبود، و هنگامي كه مقداري تندتر حركت مي‌كرد، ضربان قلبش بـه سختي مي‌زد. او براي مدت طولاني درون اين باره كاري نكرد، اما درون آخر نگران شد و به ديدن يك دكتر رفت، و دكتر او را بـه يك بيمارستان فرستاد. دكتر جوان ديگري او را درون آنجا معاينـه كرد و گفت: آقاي پركينس من نمي‌خواهم شما را فريب دهم. شما بسيار بيمار هستيد، و من معتقدم كه بعيد هست شما مدت زمان زيادي زنده بمانيد. آيا مايل هستيد ترتيبي بدهم قبل از اينكه شما بميريد كسي بـه ملاقات شما بيايد؟ ديو براي چند ثانيه فكر كرد و سپس پاسخ داد، مايلم که تا يك دكتر ديگر بيايد و مرا ببيند.

The Peacock and the Tortoise

ONCE upon a time a peacock and a tortoise became great friends. The peacock lived on a tree by the banks of the stream in which the tortoise had his home. Everyday, after he had a drink of water, the peacock will dance near the stream to the amusement of his tortoise friend. One unfortunate day, a bird-catcher caught the peacock and was about to take him away tothe market. The unhappy bird begged his captor to allow him to bid his friend, the tortoise good-bye. The bird-catcher allowed him his request and took him to the tortoise. The tortoise was greatly disturbed to see his friend a captive. The tortoise asked the bird-catcher to let the peacock go in return for an expensive present. The bird-catcher agreed. The tortoise then, dived into the water and in a few seconds came up with a handsome pearl, to the great astonishment of the bird-catcher. As this was beyond his exceptions, he let the peacock go immediately. A short time after, the greedy man came back and told the tortoise that he had not paid enough for the release of his friend, and threatened to catch the peacock again unless an exact match of the pearl is given to him. The tortoise, who had already advised his friend, thepeacock, to leave the place to a distant jungle upon being set free, was greatly enraged at the greed of this man. “Well,” said the tortoise, “if you insist on having another pearl like it, give it to me and I will fish you out an exact match for it.” Due to his greed, the bird-catcher gave the pearl to the tortoise, who swam away with it saying, “I am no fool to take one and give two!” The tortoise then disappeared into the water, leaving the bird-catcher without a single pearl

روزی روزگاری،طاووس و لاک پشتی بودن کـه دوستای خوبی به منظور هم بودن.طاووس نزدیک درخت کنار رودی کـه لاک پشت زندگی مـی کرد، خونـه داشت.. هر روز بعد از اینکه طاووس نزدیک رودخانـه آبی مـی خورد ، به منظور سرگرم دوستش مـی ید. یک روز بدشانس، یک شکارچی پرنده، طاووس را بـه دام انداخت و خواست کـه اونو بـه بازار ببره. پرنده غمگین، از شکارچی اش خواهش کرد کـه بهش اجازه بده از لاک پشت خداحافظی کنـه. شکارچی خواهش طاووس رو قبول کرد و اونو پیش لاک پشت برد. لاک پشت از این کـه مـیدید دوستش اسیر شده خیلی ناراحت شد.اون از شکارچی خواهش کرد کـه طاووس رو درون عوض هدیـه ای باارزش رها کنـه. شکارچی قبول کرد.بعد، لاکپشت داخل آب شیرجه زد و بعد از لحظه ای با مرواریدی زیبا بیرون اومد. شکارچی کـه از دیدن این کار لاک پشت متحیر شده بود فوری اجازه داد کـه طاووس بره. مدت کوتاهی بعد از این ماجرا، مرد حریص برگشت و به لاک پشت گفت کـه برای آزادی پرنده ، چیز کمـی گرفته و تهدید کرد کـه دوباره طاووس رو اسیر مـیکنـه مگه اینکه مروارید دیگه ای شبیـه مروارید قبلی بگیره. لاک پشت کـه قبلا بـه دوستش نصیحت کرده بود به منظور آزاد بودن ، بـه جنگل دوردستی بره ،خیلی از دست مرد حریص، عصبانی شد. لاک پشت گفت:بسیـار خوب، اگه اصرار داری مروارید دیگه ای شبیـه قبلی داشته باشی، مروارید رو بـه من بده که تا عین اونو برات پیدا کنم. شکارچی بـه خاطر طمعش ،مروارید رو بـه لاک پشت داد. لاک پشت درحالیکه با شنا از مرد دور مـی شد گفت: من نادان نیستم کـه یکی بگیرم و دوتا بدم. بعد بدون اینکه حتی یـه مروارید بـه شکارجی بده، درون آب ناپدید شد.

Two soldiers were in camp. The first one’s name was George, and the second one’s name was Bill. George said, ‘Have you got a piece of paper and an envelope, Bill?’ Bill said, ‘Yes, I have,’ and he gave them to him. Then George said, ‘Now I haven’t got a pen.’ Bill gave him his, and George wrote his letter. Then he put it in the envelope and said, ‘Have you got a stamp, Bill?’ Bill gave him one. Then Bill got up and went to the door, so George said to him, ‘Areyou going out? Bill said, ‘Yes, I am,’ and he opened the door. George said, ‘Please put my letter in the box in the office, and … ‘ He stopped. ‘What do you want now?’ Bill said to him. George looked at the envelope of his letter and answered, ‘What’s your girl-friend’s address?’

دو سرباز درون يك پادگان بودند. نام اولي جرج بود، و نام دومي بيل بود. جرج گفت: بيل، يك تيكه كاغذ و يك پاكت نامـه داري؟ بيل گفت: بله دارم. و آن‌ها را بـه وي داد. سپس جرج گفت: حالا من خودكار ندارم. بيل بـه وي خودكارش را داد، و جرج نامـه‌اش را نوشت. سپس آن را درون پاكت گذاشت و گفت: بيل، آيا تمبر داري؟ بيل يك تمبر بـه او داد. درون آن هنگام بيل بلند شد و به سمت درون رفت، بنابراين جرج بـه او گفت: آيا بيرون مي‌روي؟ بيل گفت: بله، مي‌روم. و در را باز كرد. جرج گفت: لطفا نامـه‌ي مرا درون صندوق پست بياندازيد، و … . او مكث كرد. بيل بـه وي گفت: ديگه چي مي‌خواهي؟ جرج بـه پاكت نامـه‌اش نگاه كرد و گفت: آدرس دوست ت چيه؟

The Elevator آ An Amish boy and his father were in a mall. They were amazed by almost everything they saw, but especially by two shiny, silver walls that could move apart and then slide back together again. The boy asked, “What is this, Father?” The father (never having seen an elevator) responded, “Son, I have never seen anything like this in my life, I don’t know what it is.” While the boy and his father were watching with amazement, a fat, ugly old lady moved up to the moving walls and pressed a button. The walls opened, and the lady walked between them into a small room. The walls closed, and the boy and his father watched the small numbers above the walls light up sequentially. They continued to watch until it reached the last number, and then the numbers began to light in the reverse order. Finally the walls opened up again and a gorgeous 24-year-old blond stepped out. The father, not taking his eyes off the young woman, said quietly to his son, “Go get your mother.

پسر وپدر شـهر ندیده ای داخل یك فروشگاهی شدندتقریبا همـه چیز باعث شگفتی آنـها مـی شد مخصوصا دو که تا دیوار براق و نقره ای كه مـی تونست از هم باز بشـه و دوباره بسته بشـه.پسر مـی پرسه این چیـه.پدر كه هرگزچنین چیزی را ندیده بود جواب داد :پسر من هرگز چنین چیزی تو زندگی ام ندیده ام نمـی دونم چیـه.در حالی كه داشتند با شگفتی تماشا مـی كردن خانم چاق و زشتی بـه طرف درون متحرك حركت كرد و كلیدی را زد درون باز شد زنـه رفت بین دیوارها تویـه اتاقه كوچیك درون بسته شد و پسر وپدر دیدند كه شماره های كوچكی بالای لامپ هابه ترتیب روشن مـیشن.آنـها نگاشون رو شماره ها بود که تا به آخرین شماره رسیدبعد شماره ها بالعكس رو بـه پایین روشن شدند سرانجام درون باز شد و یـه 24ساله خوشگل بوراز اون اومد بیرون . پدر درون حالیكه چشاشو از برنمـی داشت آهسته بـه پسرش گفت :برو مادرت بیـار

The Loan Two friends, Sam and Mike, were riding on a bus. Suddenly the bus stopped and bandits got on. The bandits began robbing the passengers. They were taking the passengers’ jewelry and watches. They were taking all their money, too. Sam opened his wallet and took out twenty dollars. He gave the twenty dollars to Mike Why are you giving me this money?” Mike asked Last week I didn’t have any money, and you loaned me twenty dollars, remember?” Sam said. “Yes, I remember,” Mike said. ” I’m paying you back,” Sam said

قرض دو دوست بـه نام های سام و مایک درون حال مسافرت درون اتوبوس بودند. ناگهان اتوبوس توقف کرد و یک دسته راهزن وارد اتوبوس شدند. راهزنان شروع بـه غارت مسافران د. آن ها شروع بـه گرفتن ساعت و اشیـاء قیمتی مسافران د. ضمنا تمام پول های مسافران را نیز از آن ها مـی گرفتند. سام کیف پول خود را باز نمود و بیست دلار از آن بیرون آورد. او این بیست دلار را بـه مایک داد. مایک پرسید: «چرا این پول را بـه من مـی دهی؟» سام جواب داد: «یـادت مـی آید هفته گذشته وقتی من پول نداشتم تو بـه من بیست دلار قرض دادی؟» مایک گفت: «بله، یـادم هست.» سام گفت: «من دارم پولت را بعد مـی دهم.

 There once was a little boy who had a bad temper. His father gave him a bag of nails and told him that every time he lost his temper, he must hammer a nail into the back of the fence. The first day, the boy had driven 37 nails into the fence. Over the next few weeks, as he learned to control his anger, the number of nails hammered daily gradually dwindled down. He discovered it was easier to hold his temper than to drive those nails into the fence. Finally the day came when the boy didn’t lose his temper at all. He told his father about it and the father suggested that the boy now pull out one nail for each day that he was able to hold his temper. The days passed and the boy was finally able to tell his father that all the nails were gone. The father took his son by the hand and led him to the fence. He said, “You have done well, my son, but look at the holes in the fence. The fence will never be the same. When you say things in anger, they leave a scar just like this one. You can put a knife in a man and draw it out. It won’t matter how many times you say I’m sorry the wound is still there. A verbal wound is as bad as a physical one.

 زمانی ،پسربچه ای بود کـه رفتار بدی داشت.پدرش بـه او کیفی پر از مـیخ داد و گفت هرگاه رفتار بدی انجام داد،باید مـیخی را بـه دیوار فروکند. روز اول پسربچه،37 مـیخ وارد دیوارکرد.در طول هفته های بعد،وقتی یـادگرفت بر رفتارش کنترل کند،تعداد مـیخ هایی کـه به دیوار مـیکوبید بـه تدریج کمتر شد. او فهمـید کـه کنترل رفتار، از کوبیدن مـیخ بـه دیوار آسانتر است. سرانجام روزی رسید کـه پسر رفتارش را بـه کلی کنترل کرد. این موضوع را بـه پدرش گفت و پدر پیشنـهاد کرد اکنون هر روزی کـه رفتارش را کنترل کند، مـیخی را بیرون بکشد.روزها گذشت و پسرک سرانجام بـه پدرش گفت کـه تمام مـیخ ها را بیرون کشیده.پدر دست پسرش را گرفت و سمت دیوار برد.پدر گفت: تو خوب شده ای اما بـه این های دیوار نگاه کن.دیوار شبیـه اولش نیست.وقتی چیزی را با عصبانیت بیـان مـی کنی،آنـها ی مثل این ایجاد مـی کنند. تو مـیتوانی فردی را چاقو بزنی و آنرا دربیـاوری . مـهم نیست کـه چقدر از این کار ،اظهار تاسف کنی.آن جراحت همچنان باقی مـی ماند.ایجاد یک زخم بیـانی(رفتار بد)،به بدی یک زخم و جراحت فیزیکی است.

Jack worked in an office in a small town. One day his boss said to him, ‘Jack, I want you to go to Manchester, to an office there, to see Mr. Brown. Here’s the address.’ Jack went to Manchester by train. He left the station, and thought, ‘The office isn’t far from the station. I’ll find it easily.’ But after an hour he was still looking for it, so he stopped and asked an old lady. She said, ‘Go straight along this street, turn to the left at the end, and it’s the second building on the right.’ Jack went and found it. A few days later he went to the same city, but again he did not find the office, so he asked someone the way. It was the same old lady! She was very surprised and said, ‘Are you still looking for that place?’

جك درون شـهر كوچكي درون يك اداره كار مي‌كرد. روزي رييسش بـه او گفت: جك، مي‌خواهم براي ديدن آقاي براون درون يك اداره بـه منچستر بروي. اين هم آدرسش. جك با قطار بـه منچستر رفت. از ايستگاه خارج شد، و با خود گفت: آن اداره از ايستگاه دور نيست. بـه آساني آن را پيدا مي‌كنم. اما بعد از يك ساعت او هنوز بـه دنبال آن (اداره) مي‌گشت، بنابراين ايستاد و از يك خانم پير پرسيد. او (آن زن) گفت: اين خيابان را مستقيم مي‌روي، درون آخر بـه سمت چپ مي‌روي، و آن (اداره) دومين ساختمان درون سمت راست است. جك رفت و آن را پيدا كرد. چند روز بعد او بـه همان شـهر رفت، اما دوباره آن اداره را پيدا نكرد، بنابراين مسير را از كسي پرسيد.او همان خانم پير بود! آن زن خيلي متعجب شد و گفت: آيا هنوز دنبال آن‌جا مي‌گردي؟

!!!! A man checked into a hotel. There was a computer in his room* so he decided to send an e-mail to his wife. However* he accidentally typed a wrong e-mail address* and without realizing his error he sent the e-mail. Meanwhile….Somewhere in Houston * a widow had just returned from her husband’s funeral. The widow decided to check her e-mail* expecting condolence messages from relatives and friends.After reading the first message* she fainted. The widow’s son rushed into the room* found his mother on the floor* and saw the computer screen which read: To: My Loving Wife Subject: I’ve Reached Date: 2 May 2006 I know you’re surprised to hear from me. They have computers here* and we are allowed to send e-mails to loved ones. I’ve just reached and have been checked in. I see that everything has been prepared for your arrival tomorrow. Looking forward to seeing you TOMORROW! Your loving hubby.

مردی اتاق هتلی را تحویل گرفت .در اتاقش کامپیوتری بود،بنابراین تصمـیم گرفت ایمـیلی بـه همسرش بفرستد.ولی بطور تصادفی ایمـیل را بـه آدرس اشتباه فرستاد و بدون اینکه متوجه اشتباهش شود،ایمـیل را فرستاد. با این وجود..جایی درون هوستون ،بیوه ای از مراسم خاکسپاری شوهرش بازگشته بود.زن بیوه تصمـیم گرفت ایمـیلش را بـه این خاطر کـه پیـامـهای همدردی اقوام و دوستانش را بخواند،چک کند. بعد از خواندن اولین پیـام،از هوش رفت.پسرش بـه اتاق آمد و مادرش را کف اتاق دید و از صفحه کامپیوتر این را خواند: به: همسر دوست داشتنی ام موضوع: من رسیدم تاریخ: دوم مـی 2006 مـیدانم از اینکه خبری از من داشته باشی خوشحال مـی شوی.آنـها اینجا کامپیوتر داشتند و ما اجازه داریم بـه آنـهایی کـه دوستشان داریم ایمـیل بدهیم.من تازه رسیدم و اتاق را تحویل گرفته ام.مـی بینم کـه همـه چیز آماده شده کـه فردا برسی.به امـید دیدنت، فردا شوهر دوستدارت

A man called home to his wife and said, “Honey I have been asked to go fishing up in Canada with my boss & several of his Friends. We’ll be gone for a week. This is a good opportunity for me to get that Promotion I’v been wanting, so could you please pack enough Clothes for a week and set out my rod and fishing box, we’re Leaving From the office & I will swing by the house to pick my things up” “Oh! Please pack my new blue silk pajamas.” The wife thinks this sounds a bit fishy but being the good wife she is, did exactly what her husband asked. The following Weekend he came home a little tired but otherwise looking good. The wife welcomed him home and asked if he caught many fish? He said, “Yes! Lots of Salmon, some Bluegill, and a few Swordfish. But why didn’t you pack my new blue silk pajamas like I asked you to Do?” You’ll love the answer… The wife replied, “I did. They’re in your fishing box…..”

مردی باهمسرش درون خانـه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده کـه با رئیس و چند که تا از دوستانش به منظور ماهیگیری بـه کانادابرویم” ما بـه مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی هست تا ارتقائ شغلی کـه منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی به منظور یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانـه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمـی آبی رنگم را هم بردار زن با خودش فکر کرد کـه این مساله یک کمـی غیرطبیعی هست اما بخاطر این کـه نشان دهد همسر خوبی هست دقیقا کارهایی را کـه همسرش خواسته بود انجام داد.. هفته بعد مرد بـه خانـه آمد ، یک کمـی خسته بـه نظر مـی رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود. همسرش بـه او خوش آمد گفت و از او پرسید کـه آیـا او ماهی گرفته هست یـا نـه؟ مرد گفت :”بله تعداد زیـادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند که تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی کـه گفته بودم برایم نگذاشتی؟” جواب زن خیلی جالب بود… زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم.

Harry did not stop his car at some traffic-lights when they were red, and he hit another car. Harry jumped out and went to it. There was an old man in the car. He was very frightened and said to Harry, ‘What are you doing? You nearly killed me!’ ‘Yes,’ Harry answered, ‘I’m very sorry.’ He took a bottle out of his car and said, ‘Drink some of this. Then you’ll feel better.’ He gave the man some whisky, and the man drank it, but then he shouted again,’ You nearly killed me.’ Harry gave him the bottle again, and the old man drank a lot of the whisky. Then he smiled and said to Harry, ‘Thank you. I feel much better now. But why aren’t you drinking?’ ‘Oh, well,’ Harry answered, ‘I don’t want any whisky now. I’m going to sit here and wait for the police.’

هري از چند چراغ راهنمايي وقتي كه قرمز بود عبور كرد و توقف نكرد، و به ماشين ديگه‌اي زد. هري (از ماشينش) خارج شد و به سمت آن ماشين رفت. درون آن ماشين پيرمردي بود. خيلي ترسيده بود و به هري گفت: چي كار مي‌كني، كم مونده بود منو بكشي! هري پاسخ داد: بله، خيلي متأسفم. يك بطري از ماشينش درآورد و گفت: مقداري از اين بنوشيد. بعد از آن احساس بهتري خواهيد داشت. او بـه آن مرد مقداري ويسكي داد، و آن مرد آن را نوشيد، اما دوباره او فرياد زد: كم مونده بود منو بكشي. هري دوباره بطري را بـه او داد، و پيرمرد مقداري ويسكي نوشيد. بعد از آن خنديد و به هري گفت: متشكرم، حالا احساس مي‌كنم خيلي بهتر شدم. اما شما چرا نمي‌نوشي؟ هري پاسخ داد: آه، بله، من الان ويسكي نمي‌خواهم. مي‌خواهم اينجا منتظر پليس بنشينم

گرد آورنده :هدا رضایی

آخرین ورودی ها انشا بـه زبان انگلیسی داستان خیلی کوتاه بـه زبان انگلیسی به منظور کلاس هشتم داستان های کوتاه انگلیسی با ترجمـه فارسی به منظور نوجوانان انشائ زبان عمعلم بهزبان انگلیسی انشا زبان درمورد یک اتفاق مـهم کلمـه های هندی با معنی انشا بـه زبان انگلیسی درمورد موزیک پاپ داستان انگلیسی با معنی انشای انگلیسی کوتاه

تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه داستان های کوتاه بـه زبان انگلیسی همراه با معنی - آموزشگاه ...




[تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Fri, 20 Jul 2018 00:31:00 +0000



تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه

ترجمـه فا - دانلود رایگان مقاله انگلیسی با ترجمـه فارسی

تحقیق درباره مورچه بـه زبان انگلیسی با تلفظ ترجمـه ترجمـه فا - دانلود رایگان مقاله انگلیسی با ترجمـه فارسی mimplus.ir

  دانلود رایگان مقاله انگلیسی + خرید ترجمـه فارسی عنوان فارسی مقاله: تصویر برند و قیمت محصول: تاثیر آن به منظور تصمـیم خرید تلفن هوشمند سامسونگ عنوان انگلیسی مقاله: Brand Image and Product Price; Its Impact for Samsung Smartphone Purchasing Decision                 مشخصات مقاله انگلیسی (PDF) سال انتشار ۲۰۱۶ […]

مشاهده ادامـه و دانلود . تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه . تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه ، تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه

تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه ترجمـه فا - دانلود رایگان مقاله انگلیسی با ترجمـه فارسی




[تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Thu, 19 Jul 2018 13:54:00 +0000



تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه

English Quotes جملات زیبای انگلیسی با معنی فارسی ( دو زبانـه )

English Quotes جملات زیبای انگلیسی با معنی فارسی English Quotes جملات زیبای انگلیسی

English Quotes جملات زیبای انگلیسی

English Quotes جملات زیبای انگلیسی

English Quotes جملات زیبای انگلیسی

English Quotes جملات زیبای انگلیسی

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Two things are infinite, the universe and human stupidity, and I’m not sure about the former.

Albert Einstein

دو چیز بی انتهاست، تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه جهان هستی و حماقت بشر، و من درون مورد اولی مطمئن نیستم.

آلبرت آینشتین

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Life is really simple, but we insist on making it complicated.

Confucius

زندگی واقعا ساده است، اما ما اصرار داریم آن را پیچده کنیم.

کنفوسیوس

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Know yourself! Understand yourself! Correct yourself!

خود را بشناس! خود را درک کن! خود را اصلاح کن!

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

If you can’t do anything about it, then let it go. تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه Don’t be a prisoner to things you can’t change.

اگر نمـی توانی کاری درباه اش انجام دهی، رهایش کن. تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه زندانی چیزهایی کـه نمـیتوانی تغییر دهی نباش.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Courage is knowing what not to fear.

شـهامت آن هست که بدانی از چه چیز نباید ترسید.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Friendship is always a sweet responsibility. Never an opportunity.

دوستی همـیشـه یک مسئولیت شیرین هست و هرگز یک موقعیت نیست.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Don’t let anyone rent a space in your head, unless they’re a good tenant.

به هیچاجازه نده فضایی را درون سرت اجاره کند، مگر اینکه مستاجر خوبی باشد.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Happiness is when what you think, what you say and what you do are in harmony.

شادی زمانی هست که آنچه فکر مـیکنی، آنچه مـیگویی و آنچه انجام مـی دهی درون هماهنگی هستند.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

When my absence doesn’t alter your life, then my presence has no meaning in it.

وقتی غیبت من زندگیت را تغییر نمـیدهد، بنابراین حضورم معنایی ندارد.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Always try to be a little kinder than is necessary.

همـیشـه تلاش کن اندکی از آنچه لازم است، مـهربان تر باشی

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Maturity is not when we start speaking big things… it is when we start understanding small things.

بلوغ زمانی نیست کـه ما شروع بـه گفتن حرف های بزرگ مـیکنیم، بلکه زمانی هست که شروع بـه فهمـیدن چیزهای کوچک مـیکنیم.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

If light is in your heart, you will find your way home.

اگر درون دلت نور باشد، راهت را بـه سوی خانـه پیدا خواهی کرد.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Trust in dreams, for in them is hidden the gate to eternity.

به رویـاها اعتماد کن، چرا کـه دروازه ابدیت درون آنـها پنـهان است.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Never look down somebody unless you’re helping him up.

هیچگاه از بالا بهی نگاه نکن، مگر آنکه بخواهی بـه او کمک کنی کـه برخیزد.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

You and I are more than pronouns.

تو و من چیزی بیشتر از ضمـیر هستیم.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

A beautiful life begins with a beautiful mind.

یک زندگی زیبا با یک ذهن زیبا آغاز مـیشود.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Children must be taught how to think, not what to think.

باید بـه کودکان آموزش داد کـه چگونـه فکر کنند نـه اینکه بـه چه فکر کنند.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

People cry, not because they’re weak. It’s because they’ve been strong for too long.

افراد گریـه مـیکنند نـه بـه این خاطر کـه ضعیف هستند، بلکه بـه این دلیل کـه برای مدت طولانی قوی بوده اند.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

It is hard to fly when something is weighing you down.

وقتی سنگینی چیزی تو را بـه پایین مـیکشد، پرواز سخت است.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Don’t forget: تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه beautiful sunsets need cloudy skies.

فراموش نکن: غروب های زیبا نیـازمند آسمان های ابری هستند.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

You never know how strong you are until being strong is your only choice.

هیچوقت نمـی فهمـی کـه چقدر قوی هستی که تا وقتی کـه قوی بودن تنـها گزینـه ای باشـه کـه داری.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

One of the best lessons you can learn in life is to master how to remain calm.

یکی از بهترین درس هایی کـه مـیتوانی درون زندگی یـاد بگیری این هست که بدانی چگونـه همـیشـه آرام باشی.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Smile and the world smiles with you, cry and you cry alone.

وقتی مـیخندی تمام دنیـا با تو مـیخندد، اما وقتی گریـه مـیکنی تو تنـهایی

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

The first to apologize is the bravest. the first to forgive is the strongest. the first to forget is the happiest.

کسی کـه اول عذرخواهی مـیکند، شجاع ترین است.ی کـه اول مـیبخشد، قوی ترین است.ی کـه اول فراموش مـیکند، خوشبخت ترین است.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

If you had the power to read the minds of the people around you, you would lose more than half of them.

اگر این قدرت را داشتی کـه ذهن آدم های اطرافت را بخوانی، بیش از نیمـی از آنـها را از دست مـیدادی.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

I am convinced that hardest language to speak for some is the TRUTH.

متقاعد شده ام کـه سخت ترین زبان به منظور بعضی ها زبان راستگویی ست.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

I get the best feeling in the world when you say hi or even smile at me because I know, even if its just for a second, that I’ve crossed your mind.

بهترین احساس زمانی بـه من دست مـیدهد کـه به من سلام مـیکنی یـا لبخندی مـیزنی، حتی اگر به منظور ثانیـه ای، زیرا مـیفهمم کـه لحظه ای بـه ذهنت خطور کرده ام.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

The liar’s punishment is not in the least that he is not believed, but that he cannot believe anyone else.

-George Bernard Shaw-

مجازات آدم دروغگو این نیست کهی باورش نمـیکند بلکه این هست که خودش نمـی تواند حرفی را باور کند.

-جورج برنارد شاو-

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

If I could give you one thing in life, I would give you the ability to see yourself through my eyes, only then would you realize how special you are to me.

اگر مـیتوانستم درون زندگی یک چیز بـه تو بدهم، توانایی دیدن خودت از درون چشمانم را مـیدادم، تنـها درون آن زمان متوجه مـیشدی کـه چقدر به منظور من خاص هستی.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Let your smile change the world, but don’t let the world change your smile.

بگذار لبخندت دنیـا را تغییر دهد، اما اجازه نده کـه دنیـا، لبخندت را تغییر دهد.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Anyone who has never made a mistake has never tried anything new.

-Albert Einstein-

کسی کـه هیچگاه اشتباه نکرده، هرگز چیز جدیدی را امتحان نکرده است.

-آلبرت آینشتاین-

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

The most important thing a father can do for his children is to love their mother.

مـهم ترین کاری کـه یک پدر به منظور فرزندانش مـیتواند انجام دهد، دوست داشتن مادرشان است.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Don’t waste your time with explanations; people only hear what they want to hear.

-Paulo Coelho-

وقتت رو با توضیح هدر نده، آدم ها فقط چیزی رو مـیشنون کـه خودشون بخوان

-پائولو کوئیلو-

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Don’t let anyone treat you badly because you’re scared of losing them.

به خاطر اینکه مـی ترسیی رو از دست بدی، اجازه نده باهات بد رفتاری کنـه.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

If you succeed in cheating someone, don’t think that the person is a fool. Realize that the person trusted you much more than you deserved.اگر موفق شدیدی را فریب دهید او را احمق تصور نکنید. بدانید کـه او بیش از آن چه لایق آن بوده اید بـه شما اعتماد کرده است

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Never make permanent decisions based on temporary feelings

هرگز بر اساس احساسات زودگذر، تصمـیمات

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Don’t ever mistake my silence for ignorance, my calmness for acceptance, or my kindness for weakness

هرگز سکوتم را با نادانی‌، آرامشم را با رضایت، و مـهربانیم را با ناتوانی، اشتباه مگیر.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

It doesn’t matter how many resources you have, if you don’t know how to use them, it will never be enough

مـهم نیست چقدر امکانات درون اختیـار دارید . اگر ندانید چگونـه از آنـها استفاده کنید، هیچگاه کافی نخو اهند بود.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Be so busy improving yourself that you have no time to criticize others

بقدری مشغول اصلاح خودت باش کـه فرصتی به منظور نقد دیگران نداشته باشی.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Love is not finding someone to live with. It’s finding someone you can’t live without

عشق پیدا ی کـه با او زندگی کنی نیست. پیدا ی هست کـه بدون او نتوانی زندگی کنی

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Be a good person but don’t waste time to prove itآدم خوبی باش اما وقتت رو به منظور اثباتش تلف نکن

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

You are the only reason for the smile on my face

تو تنـها دلیلِ لبخند روی صورت منی

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Life doesn’t get easier, you just get stronger!

زندگی آسون تر نمـیشـه، تو قوی تر مـیشی

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Nothing and nobody in life is as loyal and everlasting as the fat around your waist

هیچ چیزی و هیچی توی زندگی مثل چربی دور شکم وفادار و ماندگار نیست

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

The happiest couples never have the same character. They have the best understanding of their differences

خوشبخت ترین زوج ها هرگز شخصیت یکسانی ندارند. آنـها درک درستی از تفاوت هایشان دارند

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

You’re my heaven. But maybe I’m your hell

تو بهشت منی. اما شاید من جهنم تو اَم.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Never underestimate the power of stupid people in large groups.

هیچوقت قدرت گروه بزرگی از احمق ها رو دست کم نگیر

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

There is no coming to consciousness without pain

هیچ آگاه شدنی بدون درد نیست

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Yesterday I was clever, so I wanted to change the world. Today I am wise, so I am changing myself.در گذشته ، باهوش و با استعداد بودم و مـیخواستم دنیـا را تغییر دهم. امروز عاقل هستم و دارم خودم را تغییر مـیدهم.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

I can’t promise to fix all your problems but I can promise you that you won’t have to face them all alone.

من نمـی توانم قول بدهم کـه تمام مشکلاتت را حل مـی کنم، اما مـی توانم قول بدهم دیگر بـه تنـهایی با آن ها مواجه نمـی شوی.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

۵ things to quit right now:۱- Trying to please everyone.۲- Fearing change.۳- Living in the past.۴- Putting yourself down۵- Overthinking . .

پنج چیزی کـه همـین الان حتما متوقف کنید:۱- راضی نگه داشتن همگان۲- ترس از تغییر۳- زندگی درون گذشته۴- کم ارزش خودتان۵- فکر بیش از حد

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Waiting is a sign of true love and patience. anyone can say “I love you”, but not everyone can wait and prove it’s true.انتظار نشانـه ای از عشق واقعی و صبر و شکیبایی است. هری مـیتواند بگوید “دوستت دارم” ولی هرکسی نمـیتواند بماند و آن را ثابت کند.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Before you diagnose yourself with depression or low self-esteem, first make sure you are not, in fact, just surrounded by assholes.

قبل از اینکه تشخیص بدی افسرده هستی یـا عزت نفس پایینی داری؛ اول مطمئن شو کـه آدمـهای اطرافت رو محاصره ند. .

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

A bird sitting on a tree is never afraid of the branch breaking, because her trust is not on the branch but on its own wings. Always Believe in Yourself.

پرنده ای کـه روی درخت مـیشینـه هرگز نگران شکستنِ شاخه نیست، چون او بـه بال هایش متکی هست نـه بـه شاخه… همـیشـه خودت رو باور داشته باش…!.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

It’s better to be hated for what you are, than to be loved for what you’re not.

بهتر هست برای آنچه کـه هستی از تو متنفر باشند که تا برای آنچه کـه نیستی، دوستت بدارند.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

When someone truly cares about you, they make an effort, not an excuse.

وقتیی واقعا بهت اهمـیت بده، واست تلاش مـیکنـه، نـه اینکه دنبال بهونـه باشـه.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

The darkest nights produce the brightest stars.

تاریک ترین شبها ؛ روشن ترینِ ستارگان را هویدا مـیسازد.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Stress, anxiety and depression are caused when we are living to please others.

استرس، اضطراب و افسردگی زمانی ایجاد مـیشوند کـه ما به منظور رضایت دیگران زندگی مـی کنیم.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Today is the first day of the rest of your life. Make the rest of your life, the best of your life. .

امروز اولین روز از باقی زندگیت است؛ بقیـه زندگیت را بهترینِ زندگیت .

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

The Best Apology Is Changed Behavior.

 بهترین عذرخواهی، تغییر رفتار است

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

Nearly all men can stand adversity, but if you want to test man’s character

تقریبا هر انسانی مـی تواند فلاکت را تحمل کند, ولی اگر مـی خواهید شخصیت انسان را محک زنید بـه او قدرت بدهید

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

When you care for someone more than they deserve, you get hurt more than you deserve.

وقتی بهی بیشتر از لیـاقتش اهمـیت مـیدهی، بیشتر از اون چه کـه حقت باشـه، ضربه مـیخوری

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

The best way to avoid disappointment is not to expect anything from anyone.

بهترین راه به منظور اجتناب از ناامـیدی، این هست که توقع هیچ چیزی رو از هیچکسی نداشته باشیم

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

And in the end all I learned was how to be strong alone.

و درون پایـان ، تنـها چیزی کـه آموختم این بود کـه چگونـه درون عین تنـهایی ، قوی باشم

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

My scars show pain and suffering, but they also show my will to survive. They’re part of my history.

زخم های من نشان دهنده درد و رنج هستند، ولی اشتیـاق من بـه زنده ماندن را نیز نشان مـیدهند. آنـها بخشی از تاریخ زندگی من هستند.

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

****جهت دریـافت فایل word این پست (English Quotes جملات زیبای انگلیسی) روی لینک زیر کلیک کنید****

English-Quotes-جملات-زیبای-انگلیسی.docx (278 downloads)

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

***هدیـه ویژه سایت بـه شما: جهت دریـافت فایل pdf شامل ۹۵ اصطلاح کاربردی انگلیسی همراه با معنی و مثال روی لینک زیر کلیک کرده و به صورت رایگان دانلود کنید***

اصطلاحات-کاربردی-انگلیسی-با-معنی-و-مثال-فارسی.pdf (17317 downloads)

🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

در صورت تمایل مـی توانید این مطلب را درون شبکه های اجتماعی زیر بـه اشتراک بگذارید

تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه English Quotes جملات زیبای انگلیسی با معنی فارسی ( دو زبانـه )




[تحقیق درباره مورچه به زبان انگلیسی با تلفظ ترجمه]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Thu, 19 Jul 2018 09:22:00 +0000