خوردن شاش دادشم

خوردن شاش دادشم کیر خوردن همکارم | ي | منو ازمـیکنی؟ | داستان ی | مـهدی و زن داداش | داستان ی | با – داستان ی | صد داستان ی |

خوردن شاش دادشم

کیر خوردن همکارم | ي

کیر خوردن همکارم منتشرشده: خوردن شاش دادشم ژوئن 25, 2011 درون Uncategorized

یـه همکار متاهل دارم کـه 35 سالشـه و یـه مدتیـه کـه با هم دوستیم. خوردن شاش دادشم انصافا هم خیلی چیز توپیـه. خوردن شاش دادشم خیلی خوش هیکل و خواستنی. که تا اونروز کـه گاهی درون غیـاب شوهرش همو مـیدیدیم رابطه درون حد بوسیدن و هم آغوشی بود که تا اینکه شوهرش رفت مسافرت. قرار گذاشتیم صبح من مستقیم برم خونـه. اولش کـه وارد شدم خیلی گرم اومدی تو آغوشم. لباس ساده پوشیده بود و متوجه شدم کـه هم نپوشیده.بعد مستقیم منو بردی طرف تخت کـه کلی سورپرایز شدم. گفت امروز این یک ساعت رو مال تو باشم. مال فریبرزم باشم. مثل دو که تا نامزد. کلی کیف کردم از این حرفش. بعد شروع کردم بـه نوازش تنش و هاش کـه خیلی دلم تنگ شده بود براشون. خیلی خوشگل و خواستنی بودن مثل همـیشـه. پستونـهای سفید و شاداب. مـیدونین؟ عاشق پاهاشم. زیباترین پاهای دنیـا رو داره. چقدر سفید و نرم بودن. حین نوازش پاهاش و هاش گاهی تحریک مـیشدم. بعد دستشو برد پائین و شروع کرد بـه . و با دست نوازش مـیکرد. اولین بار بود برام . تقریبا راست شده بود. بعد بهم گفت دوست داری ‫چکار کنم برات؟ گفتم تو کـه کیر خوردن دوست نداری. (توی این 12 سال کـه ازدواج کرده بود هیچوقت کیر شوهرشو نخورده) . دوست نداره)

بهم گفت بخاطر تو این کار رو مـیکنم. باورم نمـیشد. بعد شروع کرد خوردن . اولش با احتیـاط بعد خیلی گرم. چه کیفی مـیکررم. با اون دهن گرم و خوشگل به منظور اولین بار بود کـه کیر مـیخورد. اولش من نشستم بعد درون حال ایستاده . کمـی کـه خسته شد بعد هم خوابوندمش و رو کردم تو دهنش و عقب جلو کردم. حرف جالبی زد گفت : فکر نمـیکردم اینقدر سخت باشـه! کیر منـهم حسابی راست و کلفت شده بود. جالبه کـه فردا شبش کیر شوهرش رو نتونسته بود بخوره.حالش بد شده بود. چون اونقدر کـه به من علاقه داره بـه اون نداره.وقتی حسابی کیر خورد بهم گفت تحریک شده. رو درون آوردم از دهنش و بغلش کردم. فقط ش پاش بود. شروع کردم خوردن هاش. مـیگفت بیشتر بیشتر. حسابی حشری شده بود. با یـه دستم هم پاهاش رو نوازش مـیکردم که تا نزدیکش. مـیخواستم تشنـه اش بشـه. گاهی لباش رو مـیمکیدم. دستم رو بـه آرومـی بردم رویش . داغ داغ بود.داشت له له مـیزد. اولین بار بود کـه نوازشش مـیکردم. بعد چند دقیقه کـه از شدت لذت داشت نفس نفس مـیزد دستمو بردم زیر ش. عجبی! داغ و آبدار! خیس خیس بود! وقتی اینکار رو کردم بعدا گفت کـه تنم لرزید. باورم نمـیشد کـه تو تو آغوشمـه هاش و لباش درون اختیـارم و انگشتام دارنش رو مـیمالن. هم مـیمالیدم هم انگشتم رو مـیبردم تو کـه حال کنـه. داشت از لذت مـیمرد. بعد حدود 10 دقیقه با همون انگشتام ارضاش کردم.چنان شدید کـه تو آغوشم مـیلرزید. بعدا فهمـیدم 3 ماه بوده ارضا نشده بوده.

اونبار بار اول بود کـه شیرین تو عمرش کیر خورد و بار اول بود کـه من ارضاش مـیکردم.تا الان یـه بار دیگه ولی خیلی طولانی تکرار شد کـه دوباره ارضاش کردم وش رو خوردم. از حال زیـاد حتی فشارش افتاد!!! کیر من رو هم راحت و با اشتیـاق مـیخوره بر خلاف کیر شوهرش کـه دیگه امتحان هم نکرد. عاشق ه. ولی که تا حالا نکردمش. الیته با انگشت چرا. خیلی هم دوست داره. ولی که تا الان نکردمش. قشنکترین دنیـا رو داره. سفید و زیبا. امـیدوارم بتونم مش. ولی فعلا بـه همـین کیر خوردن کنار اومدم. اگه روزی کردمش براتون مـینویسم.

نوشته: فریبرز

Share this: دوست‌داشتن:

دوست داشتن در حال بارگذاری...

مرتبط

، خوردن شاش دادشم

خوردن شاش دادشم کیر خوردن همکارم | ي




[خوردن شاش دادشم]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Tue, 17 Jul 2018 06:54:00 +0000



خوردن شاش دادشم

منو ازمـیکنی؟ | داستان ی

منو از کون مـیکنی؟

ژوئیـه 10, 2010 بدست parsv

خيلی خسته شده بودم. خوردن شاش دادشم آخه چقدر بدم. خوردن شاش دادشم چقدر کير فقط بره توم! که تا کی بايدم پاره شـه! مگه منندارم٫ مگه من ندارم٫ خب منم ميخوام يه چيزه کلفت بجایم بره تو کونم. ديگه واقعا تحملم تموم شده بود. هر چی فيلم سوپر نگاه ميکرديم همش دعوا سرهطرف بود تاش. بـه اين چنتا دوست پسرامم کـه هر چی نخ ميدادم کـه بابا منو ازين اصلا انگار نـه انگار.حموم کـه ميرفتم آينـه رو کج ميکردمپامو باز ميکردم کهپامو خوب ببينم.م خوشگل و تميز بود ولی هم يکم گشاده بود هم اينکه ديگه تکراری شده يه چيزی فقط بره اونتو. بـه کونم کـه نگاه ميکردم خيلی بيشتر خوشم ميومد. دورش يکم هم تيره رنگ بود و هم خيلی کوچولو بنظر ميرسيد. فاصلشم بـه م فقط ۲ سانت بود. البته م کـه ازخطم زده بود بيرون اين فاصله رو کمتر کرده بود. با هر کی راجع بـه حرف ميزدم ميگفتن دوست پسراشون بيشتر ميخوان اونارو ازن که تا از. ميگفتن خيلی درد داره ولی کيفش هم درون عوض خيلی بيشتره. اون عقب مونده هايی کـه هنوز پرده داشتن هم بستگی بـه دوست پسراشون داشت. اگه پسره زرنگ بود اونا رو ازميکرد اگه هم کـه ببو بود کـه فقط لاپايی با هم حال مي. خيلی وقت بود تو اين فکرها بودم کـه يروز تصميم گرفتم خودم بـه خودم ور برم. اينا کـه سرکار بودن و داداشمم کـه مثله هميشـه پيشـه دوست اش بود. خونـه تنـها بودم ولی باز به منظور اطمينان بيشتر درون اتاقمو قفل کردم.اول يه موزيک مورد علاقه ام رو گذاشتم. قبلش از پايين يکم آورده بودم با خودم تو اتاق. اونم آروم آروم داشتم ميخوردم. چشمامو بستمو با ريتم آهنگ دستامو آوردم بالا و خودمو مثله کرم رو تخت تکون تکون ميدادم.چند دقيقه اول سعی کردم خودمو رلکنم. اين کاری بود کـه هميشـه قبل از ميکردم. يه ذره کـه گذشت اول از گردنم شروع کردم. ميدونستم کجای گردنمو بمالم کـه بيشتر خودمو حشری کنم. آهنگ اول سی دی رو فقط آروم آروم همين کارو کردم. بـه خودم کم کم ور ميرفتمو پا ميشدم ميخوردم. ديگه تقريبا حسابی همـه چی دوره سرم داشت ميچرخيد. يهو ياده روزی افتادم کـه پردمو زدن. اون روزم مستم قبلش. همـه چی همونجوری کـه ميخواستم داشت پيش ميرفت. پا شدم نشتمو سگکه کرستمو باز کردم. آروم دستامو آوردم جلو و سوتينمو کامل دراوردم. دوباره دراز کشيدم. با دو که تا انگشتام نوک سينـه هامو گرفتم. نوکشوانگشتام هی ميچرخوندم. يذره کـه گذشت ديگه خيلی حشری شدم. دستمو خود بـه خود کردم تو شرتم. ديدم اينجوری نميشـه ٫ پاهامو آوردم بالا و شرتمو دراوردم. بـه آيينـه روبروم کـه نگاه کردم ديدم رو تخت دارم مثله کرم وول ميخورم.پامو باز کردمو شروع کردم بام بازی . دستم کـه به هم ميخورد داد ميزدم و اون لحظه فقط يه چيز کلفت بيرحم ميخواستم کـه پارم کنـه و جرم بده. با انگشتام لایمو باز کردم و انگشت اون يکی دستمو که تا ته کردم تو م.پام ديگه کاملا خيس خيس شده بود. با دوتا دستام افتادم بـه جونـهم و هی ميمالوندمش. حسابی کـه ديدم ديونـه شدم رفتم سراغ کونم. اول از آبپام مالوندم بـه دوره م کـه قشنگ خيس شـه. وای آبم چه بويی ميداد٫ محشر بود.با انگشت وسطم شروع کردم. آروم آروم کردمش تو کونم. دردی نداشت ولی خب احساس ميکردم يه چيزی داره تو يکی از ای جديده بدنم ميره. اينبار انگشت شستمو خواستم م تو ديدم اينم زياد بهم لذت نميده. دنبال يه چيزی بودم کـه هم کلفت باشـه هم دراز. از همون روی تخت اينورو اونورو نگاه کردم کـه يهو چشمم افتاد بـه شمعی کـه روی ميز بود. ديدم آره هم کلفته هم درازه و هم خودش چربه و زياد دردم نميگيره. البته شمعه خيلی دراز بود و من ميخواستم فقط يذرشو م تو. دمرو خوابيدم. بالشو گذاشتم زيره شکمم کـه م قشنگ بياد بالا کهپام قشنگ باز بشـه. اول دوباره دوره کونمو خيس کردم ولی چون کافی نبود انگشتمو کردم تو م و از آبم ماليدم بـه کونم. شمع رو دادم بـه يه دستم و با اون يکی دستم سعی کردم که تا جايی کـه ميتونمپامو باز کنم. اول سر شمع رو اروم ماليدم بـه دوره کونم. هی ليز ميخورد ميرفت توم. به منظور همين يکم بيشتر فشار دادم کـه حداقل سرش بره تو کـه ديگه ليز نخوره. اولش نميرفت ولي يكم كه بيشتر فشار دادم سرش رفت تو. واي چه دردي داشت . احساس ميكردم كونم داره پاره ميشـه با دندونام بالشو گاز گرفتمو آروم شمع رو فشار دادم تو. براي اينكه پارم نكنـه ميچرخوندمشو ميكردم تو. يذرش كه رفت تو دردش كمتر شد. خيلي خوشم اومده بود. ديدم حالا کـه تا اينجاش رفته تو بعد بذار بيشتر شو م. قمبل کرده بودم و اينقدرپامو باز کرده بودم کـه داشتم جر ميخوردم. تقريبا دو هفته ای ميشد کـه موهایپامو نزده بودم. به منظور همين يذره درومده بود و وقتی ميخورد بـه دستم اونارو حس ميکردم. ته شمع رو محکم گرفتم و مو قشنگ دادم بيرون. چشمامو بستم و يهو شمع رو که تا نصفه بيشترش کردم تو. يه لحظه چنان دردی احساس کردم کـه فقط تونستم جيغ ب. يه جيغ بلند کشيدم و چون مو خود بخود جمع کردم شمعه خودش درومد و افتاد روی تخت. يه دستمو بردم سمت کونم کـه جر خورده بود و کونمو آروم آروم ماساژ دادم کـه دردش کمتر بشـه. لبمو گاز ميگرفتم و نميدونستم از درد چيکار کنم. پاشدم وايسادم کـه تو آيينـه نگاه کنم ببينم چه بلايی سره خودم آوردم. اومدم آيينـه رو کج کنم کـه بتونمپامو بهتر ببينم کـه يهو ديدم صدای پا مياد. که تا اومدم بخودم بجنبم ديدم داداشم داره بلند درون داد ميزنـه: خوردن شاش دادشم تو چته٫ حالت خوبه٫ چرا جيغ ميزنی يهو ؟منم کـه خيلی هول شده بودم و نمـی خواستم نشمون بدم کـه از اومدنش شکه شدم گفتم: هيچی از روی تخت داشتم ميفتادم پايين يهو ترسيدم٫ ببخشيد اگه ترسيدی.گفت:آره من کـه ترسيدم فکر کردم حالا چی شده ولی از جيغه تو بيشتر از من اونی کـه با منـه ترسيد .گفتم:وااا٫ مگه کی باهاته؟ ديدم خنديد٫ فهميدم کی باهاشـه ٫گفتم:بازم مردمو آوردی سرش بلا بياری؟ديدم گفت: بابا اون خودش از اين بلاها دوست داره٫ اصلا بلا چيه٫ چيزيکه آدم خوشش مياد همش انجام بده مگه ميشـه بش گفت بلا… اينو گفتو رفت پايين.منم با خودم گفتم: خبر نداری چقدر از اين بلا ها دوستات سر من ميارن٫ حالا اونا کم ميارن خودمم سر خودم بلا ميارم. يواش يواشپامو باز کردم ديدم ديگه درد نداره ولی قشنگ حس ميکردم يه چيزی رفته بود توم. اومدم راه برم ديدم نميتونم معمولی راه برم.پامو يکم باز کردمو گشاد گشاد رفتم سمت کمد لباسام.هنوز خيلی حشری بودم ولی اون لحظه تصميم گرفتم حداقل شرتمو بپوشم. رفتم سمت کمد٫ آروم دولا شدم کـه شرتمو از روی زمين وردارم کـه يهو دسته صندلی ماليده شد بهپام. اول بروی خودم نياوردم ولی ديدم خيلی کيف داد.دوباره و بردم سمت دسته صندلی و اينبار خودمو آروم ماليدم بش. يذره کمرمو صاف کردم کـه قشنگ بتونم بذارمشپاهام. دسته صندلی روپام تنظيم کردمو شروع کردم خودمو جلو عقب . وای چه کيفی ميداد. دسته صندلی بـه همـه جایم ماليده ميشد. چشمامو بستمو احساس کردم کـه الان يه پسره حشری وحشی کيرشو گذاشتهپام و بزور ميخواد ه توم. با يه دستم جلویمو گرفتم کـه مثلا من بش نميدم و اونم مجبور بشـه منو ازه. خيلی خوشم اومده بود. تو اين فکر و تجسمـها بود کـه يهو اين اومد بـه ذهنم کـه الان دادشم داره با اون ه پايين چيکار ميکنـه. اول صحنـه شون اومد جلوی چشمم. بعد کم کم ه و نـهايتا خود داداشم رو کنار خودم حس کردم. دستش رو گرفتم و آروم گذاشتمپام. پامو بيشتر جمع کردم کهم بيشتر با دستش تماس داشته باشـه و سرمو کج کردم کـه گردنمو هم بخوره.با هر دوتا دستم لایمو باز کردم و سه که تا از انگشتهای يکی از دستامو کردم توم و سعی کردم اون دوتا انگشت ديگمو هم م تو کونم. وای چه کيفی ميداد. خيلی خوشم اومده بود. اون لحظه دوست داشتم بـه همـه بدم. يذره کـه گذشت ديگه کنترل خودمو از دست دادم. ديونـه شدم و رو که تا آخر خوردمو حوله حمومم رو پوشيدم و کمربندشو شل بستمو درون اتاقو باز کردمو تلو تلو خوران رفتم سمت اتاق دادشم. ديدم اونم صدای موزيکو بلند کرده کـه مثلا صدا بيرون نياد . از کليد درون نگاه کردم. چيز زيادی نتونستم ببينم فقط يه سايه بزرگ رو ديوار بود کـه معلوم بود کـه اونا دارن رو تخت باهم کشتی ميگيرن. يذره بـه خودم اومدم. که تا ديدم از اون حالت لذت بخش دارم ميام بيرون سريع دستمو بردمپام و بام و م يکم بازی کردم کـه دوباره مثله قبل ديونـه بشم. همينطور هم شد. ديگه پشت درون آخو اوخم بالا رفته بود. چشمامو باز کردم ديدم هيچيو نميتونم ببينم . چيزی نميخواستم بجز يه کير شق و کلفت. درون يه لحظه تصميم گرفتم خودمو رو مقابل کار انجام شده قرار بدم. يه نگاه بـه بدن خودم انداختم ٫ يه نگاه بـه دستگيره درون کردم و تصور کردم الان تو اتاق داداشم چه خبره و چه لذتی اونجا منتظره منـه. دستگيره درون گرفتمو اول آروم و بعد يهو درو که تا آخر باز کردم.اونا چون زير پتو بودن درون اون لحظه متوجه اومدن من نشدن. صدای آخواوخه رو کـه شنيدم و کمر دادشمو ديدم کـه زيره پتو چطور داره رو جر ميده باعث شد کـه ديگه حاليم نشـه. درو نيم باز گذاشم و رفتم نزديک تخت. داشتم فکر ميکردم کـه منم چجوری بـه اونا ملحق بشم کـه ديدم دست دادشم يهو از زير پتو اومد بيرون و خورد بـه من. که تا احساس کرد دستش خورده بـه يه چيزی پتو رو زد عقب و منو ديد کـه بالای سرش وايسادم. اومد رو صدا کنـه کـه بش بگه من اينجام و پاشـه کـه من سريع کمربند حولمو باز کردم. حولم کامل افتاد رو زمين. داداشم که تا اينو ديد ناخوداگاه ذل زد بهم. دستشو گرفتم و گذاشتم رو شيکمم کـه يعنی منم ميخوام. تو اين حين بوديم کـه ديدم اون ه همينجور داره مارو نگاه ميکنـه. معلوم بود اونم خيلی حشريه چون اصلا نميتونست چشمامشو خوب باز نگه داره. منم خودم پتو رو يکم زدم اونور و دراز کشيدم وپامو باز کردم و چشمامو بستم يعنی منم بخور. يذره طول کشيد کـه داداشم اين مسئله رو باور کنـه کـه شپاشو براش باز کرده و جلو روش دراز کشيده. ولی کم کم قبول کردو دولا شد رو من. اولپای منو دستمالی کرد بعد آروم آروم رفت سراغم. منم کـه ديدم اينجوريه و اون ه داره از کير بی نصيب ميمونـه دستمو بردم سمت سينـه هاش.دست منو محکم گرفت و منم با اون يکی دستمشو گرفتم تو مشتم. داداشمم داشت منو ليس ميزد. کمرمو آوردم بالا تر کهپام بيشتر باز بشـه کـه بهتر بتونـهمو بخوره. هرچی زبونشو بيشتر ميکرد توم منم اون رو بيشتر براش ميمالوندم. اومدم خودمو اينورو اونور کنم کـه ديدم داداشم کمرمو گرفت و آروم گفت: تو قمبل کن سمت من و اونو براش بخور. همين کارو کردم و چنان قمبل کردم براش کـه م داشت پاره ميشد. دو که تا دستمو بردم سمت سينـه های اون ه و با آرنجمپاشو بيشتر باز کردم و افتادم بـه جون گشاد و خيسش. داداشم اول يکم از اون پشتمو ماليد و بعد خودشو خم کرد رو کمر من. فهميدم ميخواد کيرشو بذارهپام. منم دولا تر شدم و هر چهار که تا انگشتمو کردم تو ه و شو از لایش کشيدم بيرون و با نوک دندونام گازش گرفتم.داداشم کيرشو قشنگ تنظيم کرد و گذاشتپام و هی خودشو جلو عقب ميکرد. يهو با کف دستش چنتا محکم زد زيره کونم کـه جاش که تا چند روز بعد مونده بود. من کـه ديدم انگار از قمبل کرده من خيلی خوشش اومده همينجور کـه با ه بازی ميکردم رومو برگردوندم سمتش و آروم بش گفتم: نميکنی تو ؟ ديدم انگشتشو برد سمت عقبم و داره سعی ميکنـه بازش کنـه. منم دوباره شروع کردم اون رو خوردن و منتظر بودم کـه هر لحظه يه کير کلفت شق شده بره تو کونم. یذره گذشت و اين احساس رو واقعا کردم. اول سرشو کرد تو . دردم اومد ولی هيچی نگفتم و سعی کردم حواسمو بـه ه پرت کنم کـه داداشم کيرشو که تا آخر ه تو. ديدم با هر دوتا دستاشمو باز کرد. خودشو يکم خم کرد بـه سمت پايين و آروم آروم که تا ته کرد تو. از شدت درد ميخواستم جيغ بکشم. دهنمو کردم تو ه کـه اگه يهو جيغ هم زدم نشنوه. با دو که تا دستام رو که تا آخر باز کردم و اون گوشتای قرمز لایشو همرو کردم تو دهنم.داداشمم کيرشو که تا ته کرده بود تو و برای اينکه من زياد دردم نياد آروم آروم جلو عقب ميکردش. فقط که تا سر کيرشو درون مياورد و دوباره که تا ته ميکرد تو. کم کم بـه وجود کيرش تو کونم عادت کردم. وای چه حالی ميداد. هر چی ميگذشت و من بيشتر بهم خوش ميگذشت دستمو بيشتر ميکردم تو ه. ديگه کنترل خودمو از دست داده بودم.داد زدم:٫ ٫ که تا ته ٫ پارم کن٫ وای چه حالی ميده٫ خوشم مياد٫ خوشم مياد٫ وای نسا فقط …اينارو کـه گفتم مثله اينکه داداشمو خيلی وحشيتر کردم. مثله خر ميکرد منو. اصلا رحم نداشت و با چنان قدرتی کيرشو تومن جلو عقب ميکرد کـه صدای شلپ شلپ خوردن بدنشو بـه کونم ميشنيدم. احساس کردم دارم ارضا ميشم. داد ميزدم. جيغ ميزدم٫ فرياد ميکشيدم و التماس ميکردم کـه يوقت وای نسه و تا اونجايی کـه ميتونـه فقط منو ه. اونقدر کمرمو تکون تکون ميدادم کـه چندبار کيرش از تو کونم اومد بيرون ولی چون همپام و هم کونم خيس خيس بود خيلی سريع دوباره ميکرد تو. ديگه آبم داشت ميومد. لنگامو بازتر کردمو رو گاز ميزدم از لذت. آبم اومد. داداشم هنوز داشت منو ميکرد و منم رو ميخوردم براش.کم کم شل شدم. سرمو گذاشتمپای ه. داداشم کـه فهميد من ارضا شدم اونشو از تو عقبم دراورد و گذاشتپام. من چون ديگه حال اينکه حتی کمرمو بالا نگه دارم رو نداشتم افتادم رو تخت. ديدم داداشم هنوز ارضا نشده منم به منظور اينکه هم اون ارضا بشـه و هم اون ه بتونـه کيفی رو کـه کير داداشم بهم داد رو ببره دستمو دراز کردم و حولمو از رو زمين ورداشتم .اون دستمو گرفتم بـه لبه تخت و بلند شدم. تو آيينـه خودمو نگاه کردم ديدم هم قيافم خيلی بـه هم ريختس هم مثله اين ای جر خورده شدم. آروم آروم رفتم سمت در. برگشتم ديدم داداشم همون کاريو کـه با من کرد داره با اون ه ميکنـه يه لبخند کوچولو زدمو رفتم حموم کـه يه دوش بگيرم.

دوست‌داشتن:

دوست داشتن در حال بارگذاری...

مرتبط

نوشته شده درون Uncategorized | نوشتن دیدگاه

، خوردن شاش دادشم

خوردن شاش دادشم منو ازمـیکنی؟ | داستان ی




[خوردن شاش دادشم]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Sun, 01 Jul 2018 16:46:00 +0000



خوردن شاش دادشم

مـهدی و زن داداش | داستان ی

مـهدی و زن داداش

ژوئیـه 12, 2010 بدست parsv

اسم من مـهدیـه این ماجرایی کـه مـی خوام براتون تعریف کنم بر مـی گرده بـه دو سال پیش اون موقع من 22 سالم بود اوج جوانی و زیباییم بود و دور وبرم پر بود از دوست های جورواجور و هر روز را با یکی از اونا بودم ولی که تا اون روز از هیچ ی خوشم نیومده بود که تا اینکه مادرم یـه روز گفت کـه واسی داداشم یـه ه خوب پیدا کرده والحق هم کـه خوب مالی پیدا کرده بود بطوری کـه اقا ما تو همون نگاه اول یـه دل نـه صد دل نـه بلکه صد هزار دل عاشق این این زن داداش آینده مون شدیم و همون موقع هم با توجه بـه شناختی کـه ار خود جلبم داشتم مـی دونستم کـه این خانمـه چه زن داداشم بشـه وچه نشـه رو حتما م و مـیکردم خلاصه کارا رو براه شدو این عشق ما اومد بغل گوش ما و زن داداشم شد کـه الهی فداش شم یـه مدت گذشت وعشق من بـه این زن داداش روز بروز بیشتر مـیشد اها که تا یـادم نرفته بگم داداش عزیز بنده خلافکار تشریف داشتن و خاتم عزیزترش از این موضوع بی اطلاع که تا اینکه بعده چن ماه زندگی سراسر شوروعشق آقایون پلیس کـه ایشالله قربون همش بشم ودستشون درد نکنـه ودرد وبلاشون بخوره تو این سرمن این اق داداش ما رو گرفتن و انداختن تو حلفدونی و زن داداش هم کـه تاره فهمـیده بود کـه شوهر جونش خلافکار بوده مـی خواست خونـه زندگیشو رها کنـه و بره خونـه باباش ولی با صحبتهای خوبم و دیگر اطرافیون کـه تو الان حتما خودتو نشون بدی وپشتیبان شوهرت باشی واین سری حرفها مخ این کفتر سفید منو زدن و نزاشتن بره و این رز منم قرار شد که تا آزادی اق داداش سر خونـه زندیگش بمونـه و بعده آزادی شوهرش ازش تعهد بگیره کـه دیگه خلاف نکنـه و قسمت جالب داستان اینجا بود کـه قرار شد من خونـه داداشم بمونم و شب هم همونجا بخوابم که تا بقول م بتونم تو یـه محیط آرومتر خودمو واسه کنکور آماده کنم ولی من خودمو واسه یـه عملیـات بزرگ داشتم آماده مـی کردمخلاصه منو کتابام رفتیم خونـه داداشی باورم نمـیشد کـه مـی تونم با نگارم شبای زیـادی رو تنـها باشم واز همون موقع با توجه بقدرتی کـه در خودم به منظور برقراری ارتباط با جنس مخلالف مـیدیدم مـیدونستم داداشم خونـه خراب خواهد شد چند روز بدون اینکه اتفاقی بیفته گذشت که تا اینکه گفتم این جوری نمـیشـه ومن هم حتما از یـه جایی شروع مـیکردم از اتاقی کـه بهم داده بود اومدم بیرون دیدم داره کتاب مـیخونـه گفتم نگار جون زیـاد نخون سوادت تموم مـیشـه گفت پروفسور مـیام از شما قرض مـیگیرم اینم بگم زن داداشم نگار 6ماه از من کوچیکتر بود القصه ما کم کم سر حرف وانداختیم کـه یـهو گفت مـهدی جان جون من یکم بیشتر بفکر درسات باشو بـه این دوست اتم بگو کـه کمتر زنگ بزنن اینجا گفتم اول بگو بینم از کجا مـیدونی کـه خیلی واسه من عزیزی گفت والله فکر نکنمـی بجز دوست ات واسه تو عزیز باشـه کـه من حرفشو قطع کردم وگفتم نگار جان من تو دنیـا فقط ار یـه خوشم مـیاد کـه متاسفانـه و دیگه ادامـه ندادم. خوردن شاش دادشم گفت چه جالب بقیشو بگو گفتم اصلا هم جالب نیست چون اون الان شوهر کرده گفت خوب بگو گفتم بقیشو شب بهت مـیگم بزا برم یـه وودکا بگیرم شب همـه چیو بهت مـیگم کـه ناراحت شد وگفت کوفت بخوری مگه تو هم از اینچیـا مـیخوری گفتم نـه ولی هر وقت کـه یـاد اون عشقم مـیافتم حتما بخورم آخه راحتم مـیکنـه خلاصه مخشو زدم و رفتم یـه وودکا گرفتم وسریع اومدم خونـه شب کـه شد صداش کردم واوردمش تو اتاقم گفتم مـیخوری گفت تو عمرمنزدم منم تو اون لحظه بغیر از اون نمـی خواستم بـه چیزی فکر کنم لامپ اتاقو خاموش کردم کـه اون ختدید و گفت دیوونـه لامپ وچرا خاموش مـیکنی بهش گفتم ببین نگار جان جون مادرت کاری بـه این کارا نداشته تو فقط امشب قراره بشینی و حرفای منو گوش کنی بعد دیگه ضد حال نزن اونم قبول کرد و دیگه هیچی نگفت بعد بهش گفتم حالا کـه نمـی خوری لااقل واسم بریز اونم همـین کارو کرد وای کـه چه حالی مـیداد انگار تو آسمونا بودم همـین طور کـه واسم مـی ریخت و من مـیخوردم شروع کردم بـه تعریف داستان عاشقانم و اونم با تمام وجود رفته بود تو نخ داستان من و منم همـه حرفهایی کـه تو دلم بود را داشتم مـیگفتم و اون هم داشت گوش مـیداد دیگه تقریبا مست شده بودم هم از هم صحبتی اون و هم از وودکا کـه بهم گفت مـهدی جان چرا باهاش صحبت نمـیکنی گفتم آخه روم نمـیشـه گفت تو کـه خیلی از این حرفا پرو تری گفتم نـه نگارم این بار قضیـه فرق مـیکنـه کـه باز گفت بنظر من هیچم فرق نمـی کنـه اگه من بـه جای تو باشم مـیرم و همـه حرفامو بهش مـیگم که تا اینو گفت جرات بیشتری پیدا کردم و دلمو زدم بـه دریـا یـه کم جلوتر رفتم حالا دیگه بهش چسپیده بودم و خیلی آروم بهش گفتم نگار جان راستشو بخوای اون عشق من تویی کـه دیدم یـهو رنگش پرید و با صدای لرزون گفت مـهدی جان تو الان حالت خوب نیست متوجه نیستی چی داری مـیگی گفتم نـه بـه خدا حالم خیلی هم خوبه من خیلی وقت بود کـه مـی خواستم این حرفا رو بهت بگم و جلو دهنشو گرفتم و همـه حرفامو از اول که تا آخر براش گفتم اینبار رودررو و مستقیم همـین طور کـه حرفامو مـی گفتم گریـه مـیکردم و اونم داشت با من گریـه مـیکرد دستمو بـه آرومـی بردم حلقه کردم دور گردنش و آخرین قطره اشکی کـه داشت از چشای آسمونیش مـیچکید رو لیسیدم و خیلی یواش لبم رو گذاشتم رو لباش و گفتم حالا اگه تو هم منو مـی خوای ببوس دیدم نمـی بوسه گفتم تانگیری من هم نمـی گیرم وای انگار تو بهشت بودم دیدم آروم کنج لبمو بوسید وای خدای من داشتم از هرم لبش مـی سوختم همونجوری کـه دستم حلقه بود دور گردنش دوتایمون بـه پهلو جوری کـه صورتامون بـه طرف هم بود خوابیدیم کف اتاق بهش گفتم مـی خوام همـین جوری تو بغلم بخوابی که تا این حال از سرم بپره مـی خوام تو هوشیـاری باهات حال کنم و چند لحظه بعد همون جا کف اتاق درون حالی کـه یـه دستم زیر سرش و یـه دست دیگمو انداخته بودم روش هر دومون خوابیدیم بیدار کـه شدم دیدم ساعت4 صبح و گل زیبام هم تو بغلم خوابه آروم لبمو گذاشتم رو لبش دیدم از خواب نارش بیدار شد بهش گفتم اجازه مـیدی اونم با علامت سر تایید کرد بهش گفتم من تو رویـام بارها با تو کردم دلم مـی خواد الان کـه بهت رسیدم اون جوری کـه دلم مـی خواد این کارو م اونم گفت من درون اختیـار توام.

 

اول آروم نشستم و لبامو گذاشتم رو لباش و تا جایی کـه تونستم لباشو خوردم و ازشگرفتمو بهشدادم وای کـه چه لبای خوشمزه ای داشت اصلا دلم نمـی خواست اونا رو ول کنم ولی بعد از کلیگرفتن رفتم سراغ گوشش و اونم که تا جایی کـه مـیتونستمزدم حالا دیگه کم کم داشت صداش درون مـی اومد و همـین منو بیشتر تحریکم مـیکرد همـین جوری من خوردم و لذت مـیبردم که تا اومدم پاینتر که تا به هاش رسیدم بعد از اینکه کمـی از رو لباساش باهاشون بازی کردم بهش گفتم بلند شو مـی خوام لباساتو درون بیـارم و آروم تابشو از تنش درون آوردم اخ کـه چه لذتی داشت درون آوردن لباشی کـه مدتها بود تو آتیش عشقش و دیدن اون بدن ناز و ترنجش مـی سوختمخلاصه بدنش همونجوری بود کـه تو رویـاهام بود بـه همون سفیدی و لطافت و زیبایی که تا هاشو دیدم عین تشنـه کـه مدتها آب نخورده بود شروع کردم بـه خوردنشون چقده هم لذیذ بودن بغلش کردم خوابوندمش روی تخت والان نخور کی بخور اونم دیگه تحریک شده بود و هر چی مـی خواست خودشو کنترل کنـه نمـی تونست و صداش بود کـه لحظه بـه لحظه بلند و بلند تر مـی شد و تقریبا دیگه داشت داد مـیزد و منم اومدم پاینتر که تا رسیدم بـه نافش اونجا هم کمـی مکث کردم کم کم رسیدم بـه شلوارکش دستمو بردم زیرش وای چه حرارتی پاهاشو دادم بالا و شلوار و شرتشو از پاش درون آوردم یـه بوسه زدم رو کوسش چه تپل و گوشتی داشت چه چوجول ناز و یوای خدای من عین وحشی های ندیده شروع کردم بـه خوردن کـه دیدم نگار با خنده گفت چته هول کردی آروم همش مال خودتهگفتم مـی دونم ولی مـی ترسم تموم بشـه و شروع کردم بـه خوردن چه عطری داشت وای کـه تا آخر عمرم اون عطر اولیش تو مشامم مـی مونـه چوجولش داغ داغ بود و فکر مـی کردم کـه تو کوسش چقدر داغه خلاصه من مـی خوردم با ولع هم مـی خوردم و صدای نگار هم دیگه تو اتاق پیچیده بود و یـه ریز با صدای لرزون حرف مـیزد و منو بـه خوردن بیشتر بشویق مـیکرد: خوردن شاش دادشم بخور بخور همشو بخور ایییییی مـهدی مـیخوام با بیـام تو دهنتو من هم تند تند مـیخوردم و از اینکه اون خوشش اومده بود خوشحال بودم و همـه تجاربی را کـه در طی این چند ساله بـه دست اورده بودم رو نگارم داشتم پیـاده مـیکردم و مـی دونستم اگر از با من خوشش بیـاد امکان اینی کـه دفعات بعدی هم تو کار باشـه زیـادهتو همـین فکرا بودم کـه متوجه شدم داره ارضا مـیشـه و بعده چن لحظه بـه نـهایت لذت رسید و اورگاسم شد جاهامونو با هم عوض کردیم وآروم کیر شق کرده منو تو دهنش کرد و با مـهارت عجیبی کـه فقط مخصوص خودش بود شروع کرد بـه خوردن واقعا تو کارش خبره بود بعد از چند دقیقه ساک زدن گفتم کافیـه و به پشت خوابوندمش و رو کـه الان دیگه خیس خیس بود کردم تو کوسش اول یـه اخ بلند گفت و بعد چشاشو بست و رفت تو حس هی اخ واوخ مـیکرد و معلوم بود خیلی لذت مـی بره چون هم کیر من بـه برکت خانمای دوست م کلفت بود و هم اون چند وقت بود بواسطه زندان بودن آق داداشم از نعمت کیر محروم بود خلاصه من مـیکردم و با یـه دستم رو چوجولشو مالش مـیدادم و با دشت دیگم سینشو اون شب که تا صبح ما با هم داشتیم صبح کـه شد هر دومون دیگه نای نفس کشیدنم نداشتشم چون دوتایمون چند بار ارضا شده بودیم نگار گفت مـهدی جان خیلی حال دادی و الان واقعا دوست اتو درک مـی کنم و مـیفهمم چرا اینقده خاطرتو مـی خوان واقعا تو کارت واردی گفتمخانم خانما خجالتم مـیدینگفت نـه واقعا جدی مـیگم من کـه خیلی لذت بردم از این حرفش احساس غرور کردم چون واسه مرد خیلی مـهمـه کـه طرف ش از با اون اینقدر راضی باشـه واز طرف دیگه دیگه مطمئن شدم کـه دفعات بعدی هم تو کار هست خلاصه تو بغل هم خوابیدیم که تا ظهرظهر از خواب بیدار شدم یـه دوش گرفتم از حموم کـه اومدم بیرون دیدم نگار هم از خواب بیدار شد. خوردن شاش دادشم رفتم از بیرون ناهار گرفتم اوردم و ناهار رو با هم خوردیم بعد از ناهار رفتم خونـه خودمون یـه آمار دادم و سریع برگشتم و دوباره وای از اون روز بـه بعد من و نگار عین زن و شوهر بودیم و شبها رو یـه تخت تو بغل هم مـی خوابیدیم که تا اینکه داداشم از زندان آزاد شد ولی بعد از اون هم ما باز با هم رابطه داریم و بهتون بگم اونا یـه بچه دارن کـه مطمئنم کـه از منـه چون نگار خودش هم مـیگه و در ضمن خیلی هم بـه من رفته و همـه تو فامـیل هم مـیگن ببینید کـه ….. چقدر بـه عموش رفته( اسم بچمو بـه دلایل امنیتی نمـیگم)در پایـان حتما بگم هنوز هم یـه تار موی نگار را با تموم دنیـا عوض نمـی کنم و رابطه ما صرفا یـه رابطه ی نیست و من اونو فقط واسه نمـی خوام و بخاطر اون با همـه دوشت ام قطع رابطه کردم چون اون دوست نداشت من بغیر از اون مال دیگه باشم والان هم کـه دارم این داستان رو واسه شما مـی نویسم کنارمـه چون داداشم رفته مسافرت و تازه داریم آماده مـی شیم واسه یـه دیگهخوش باشین امـیدوارم همـیشـه درون کار و عشق و زندگی موفق باشین

دوست‌داشتن:

دوست داشتن در حال بارگذاری...

مرتبط

نوشته شده درون Uncategorized | نوشتن دیدگاه

، خوردن شاش دادشم

خوردن شاش دادشم مـهدی و  زن داداش | داستان ی




[خوردن شاش دادشم]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Tue, 17 Jul 2018 02:58:00 +0000



خوردن شاش دادشم

با – داستان ی | صد داستان ی

سلام اسمم سعیده ، خوردن شاش دادشم ۲۰ ساله، این داستان مال عیده ۹۷ هه داستان از اونجایی شرو مـیشـه کـه چند سال پیش ، من تو همـین سایت ، چندتا داستان برادری مـیخونم و نظرم بـه م جلب مـیشـه ، ادامـه مطلب این خاطره هه ی هه من هه

ارسال‌شده در با |

چهارشنبه 22 تیرماه 1393 تقریبا 6 ماه بود کـه خیلی داغون بودم ، با اینکه خیلی کم تو خونـه مـی موندم ولی احساس تنـهایی مـی کردم ؛ انگاری رو نداشتم . خوردن شاش دادشم حتی پدرم و مادرم هم بود و نبودشون ادامـه مطلب حق مسلم من

ارسال‌شده در با |

سلام خدمت تمام دوستان. خوردن شاش دادشم   داستانی رو کـه مـیخوام براتون بگم مربط مـیشـه بـه دوسال پیش .اسم من رضا هستش ۲۹ سالمـه یـه از خودم کوچیکتر دارم الان ۲۱ سالشـه اسمش سهیلا س. خوشگل و خوش هیکل و خوش فرمـه ادامـه مطلب مو کردم جوووون

ارسال‌شده در آنال , داستان ی, داستان ی دانلود, دانلود, با , |

سلام. مـیدونم کـه با بد ترین فکری کـه تو کله ادم مـیتونـه بره و خیلی ها از اون بدشون مـیاد یـا حداقل اینطورنشون مـیدن چون وجود این کارو ندارن ولی دلشون پر پر مـیزنـه و تو فکرشون ادامـه مطلب همـه مو منم حتما مـیکردمش

ارسال‌شده در با |

سلام من کیـان هستم. بعد از اینکه ماجرای شروع با م و زدن پردشو نوشتم واستون و خوشتون اومد تصمـیم گرفتم یـه بعدی هم واستون بزارم… *** م نگین 15 سالشـه و ما با هم خوبیم بعد از ادامـه مطلب تنـها عشق داداش

ارسال‌شده در با |

سلام. اسم من امـیر 27 سالمـه ویـه دارم بـه اسم زهراکه چهارسال ازمن کوچکتره قدحدود 165وزنش60 های سایز 75 بریم سراصل موضوع… زمانیکه حدودا15سال داشتم با م بازی مـیکردیم کـه یکباربه بهانـه قلقلک دستوبردم زیرلباسش واشوگرفتم بااینکه سنش ادامـه مطلب زوری مو کردم

ارسال‌شده در با , زوری |

 سمـیه و سمـیرا  ام هستن . اسمم سیـامکه تو خونـه بین دوستان سیـا صدام مـیکنند . بزارید از خودم و دوتا ای خوشگلم بگم . سمـیه بچه اول هست بعد منم بعد سمـیرا سمـیه 27 سالشـه من 24 و سمـیرا ادامـه مطلب حال بـه ای حشریم

ارسال‌شده در با |

اون موقع من 19 سالم بود پویـا 15 من و پویـا باهم شروع کردیم مـیرفتیم جاهای خلوت مـیشدیم هم دیگر را مـیمالیدیم بعد از چند ماه کیرهم دیگر را مـیخوردیم از روبرو مـیخوابیدیم رو هم و ون را مـیمالیدیم ادامـه مطلب من و م نازی و پسر عموم پویـا

ارسال‌شده در با |

سلام دوستان. اسم من فرزامـه  و ٢٧ سالمـه و متاهلم، هيكل معمولي و قيافه معمولي دارم، يه آبجي دارم بـه اسم مريم كه ٣٠ سالشـه و متاهل ولي قيافش فوق العاده خوشگل و نازه و اندامشم خوبه و ٢ که تا ادامـه مطلب بی‌ دردسر با آبجی مریم

ارسال‌شده در با |

مـیلادم الان ۲۱ سالمـه قد ۱۸۱ وزن ۸۰ بدن چهار شونـه فِیس متوسط رو ب بالا.ساکن استان خوزستان . اجیم ستاره ۱۸ سالشـه قد ۱۶۵ وزن ۶۵ ا گرد و بزرگ کلا هیکلش نسبت ب سنش بزرگه انگار ۲۰ سالشـه . ادامـه مطلب رابطه ی ی منو آبجی خوشگلم

ارسال‌شده در با | : خوردن شاش دادشم

خوردن شاش دادشم  با  – داستان ی | صد داستان ی




[خوردن شاش دادشم]

نویسنده و منبع: ادمین | تاریخ انتشار: Thu, 19 Jul 2018 10:12:00 +0000