شعر اتل متل خرابه

شعر اتل متل خرابه شعر نو : همسايه (سيدحميدحسيني ) - اتل متل... | شعر نو خرابه شام - shereno.com | اتل متل یـه صحرا یـه صحرای بی همتاگل و سنگ و خاره بهش ... | مردی کهنداشت - اتل متل توتوله | شعری زیبا پیرامون حجاب آی شـهدا راه شما گم شدهبازم بـه ... |

شعر اتل متل خرابه

شعر نو : همسايه (سيدحميدحسيني ) - اتل متل...

حمایت ، شعر اتل متل خرابه معرفی شعر نو

با قرار لوگو زیر درون سایت و یـا وبلاگ خود از شعر نو حمایت کنید.

شعر اتل متل خرابه شعر نو : شعر اتل متل خرابه همسايه (سيدحميدحسيني ) - اتل متل... شعر اتل متل خرابه mimplus.ir

<a rel="external nofollow" href="https://mimplus.ir/external.php?url=http://shereno.com/" target="_blank"><img src="http://shereno.com/shereno_logo.gif" border="0" alt="شعر اتل متل خرابه شعر نو : همسايه (سيدحميدحسيني ) - اتل متل... شعر اتل متل خرابه mimplus.ir" /></a><a rel="external nofollow" href="https://mimplus.ir/external.php?url=http://shereno.com/" target="_blank"><img src="http://shereno.com/slogo.gif" border="0" alt="شعر اتل متل خرابه شعر نو : همسايه (سيدحميدحسيني ) - اتل متل... mimplus.ir" /></a>

برای وبلاگ شما با قرار کد های زیر درون سایت و یـا وبلاگ خود به منظور هر بازدید کننده شما یک شعر نمایش داده مـیشود.<script src="http://shereno.com/random.php?op=java"></script>




[شعر اتل متل خرابه]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Mon, 09 Jul 2018 02:53:00 +0000



شعر اتل متل خرابه

شعر نو خرابه شام - shereno.com

حالات خرابه شام

شاعر حبیب رضایی رازلیقی

بنام خداسلامدوستان نذر داشتم اگر پذیرفته شدم درون این سایت اولین شعرم وصف زهرای سه ساله حسین باشـهممنون از شما خوشحالم درون جمع شما هستم

[حالات خرابه شام]

باغم الفت دارد این ، شعر اتل متل خرابه عاشق مبتلا بـه شبمثالِ نی شکسته ها ،همـی کندنوا بـه شب

غروب کرد چو آفتاب ، ستاره هاشودعیـانکه اختران آسمان ، شوند همصدا بـه شب

کبوتران شب ببین ، کـه سردهندسرودغمجفایِ روزگار را ،کنند بــرملا بــه شب

ندایِ العفو العفوِ ، زاهدانِ شبانـــه رافتاده اندب ...

جان ندی یـا رب(نوحه غزل ترکی)

شاعر خلیل صادقی

گردین دیریله قانیمـیلن قان ندی یـاربقوی تز دیـه اوخ تاچیخاجان جان ندی یـاربمـین یول سوسوز اولم بو مقدس هدف اوستهکوثر انامـین حقیدی عطشان ندی یـاربقوربان دمدیم کعبه ده یـا قانلی منادهنذر ایلمـیشم باشیمـی قوربان ندی یـارببیز جل مـه مـیشیق که تا کی جدق کربوبلادناخر وطنیمدور بو را مـهمان ندی یـاربسن قیرمـیزی قانیله بو تو‍پراقی بیندونقانیم بزیر تو‍پراقی الوان ندی یـاربسن عشقیمـی ارتیر کی وریم اصغری قورباناوخ دیسه جولر لبلری گریـان ندی یـا ربگر غا� ...

(هر چند جزءمنتظرانت نیستم)

شاعر سیدامـیر مـیثم مرتضوی

ای کـه ما را کردی شیدای خود

ای کـه ما را مـی کشانی سوی خود

هرچند جزء منتظرانت نیستم

مـی کشانی سوی با بوی خود

باز شد شب جمعه و شب انتظارتو

ایـا شود کـه دیده ام ببیند روی تو؟

باز شد شب جمعه و شب گودال کربلا

ایـا شود کـه بگویی چه شد گودال – تو؟

شنیده ام بود سرش روی زانوی زهرا

آیـا نشست با چکمـه بر یِ حسینِ(ع)تو؟

دید نمـیبرد – با پا- بدنش را برگرداند

آیـاباخنجرکند-دوازده ضربه-مـی دیدی صحنـه ها را تو؟

دیدی شما ناله ها مـی زد حسین(ع)

دیدی � ...

روح نیـایش

شاعر رقيم سيستاني

روح نيايشتقديم بـه روح مـهرباني كه هماره ما را مي بيند-از رقيم سيستاني -ايا كه روح دعايي و در نيايش مامقام تو بالاتر هست از ستايش ماببين كه از تطاول ايام جانمان چه نحيفبيا و بگذر و بشنو نداي خواهش ماچه تيغ ها كه كشيديم روي يكديگربيا و صلح بياور بـه اوج چالش ماچو كاروان اسيران و در خرابه شامببين كه سنگ خرابه ست بالش مابه نقش و ريب و ريا دين شدست قربانيبيا و پرده بر افكن ازين نمايش مارقيم مقصد مرصاد چشم ناز شماستبيا و يا مكش ازپايگا� ...

یکی سیلی مـیزنـه ، بـه صورتم

شاعر فرامرز فرخ

السلام علیکِ یـا فاطمـه (رقیـه )(علیـها سلام )

بنت الحسین

چرا ؟چند روزه بابام رو ندیدمنبوسیدمش خدا،نخنــــــدیدم-

منم اون رقیـه ، نازدونـه ی تو

مـیگیرم تو این روزا بونـه ی تو

-بابا جون بیـا ، تو دستمو بگیرببین این ، ِتو شده اسیر-

من فقط ،سه سالمـه زخمـه پاهامدشمنا ، چه رفتاری دارن باهام-

یکی سیلی مـیزنـه ، بـه صورتمدیدن ِ مـهربونـــــی بود ، عادتم-بسکه گریـه کردم و ، ناله زدمبیـا و ببیـــــــن بابا ، حال ِ بدم-

یکی گوشواره ز گوشم ...

رقیـه(س)

شاعر نازی سبزواری جوزانی

در خرابه شام مـهرعاطفه صدا مـی کندسرسالار را بـه آغوشـه رقیـه (س)هدایت مـی کندطفل سخنـها ازاسارت باسر گفت و شنود مـی کندبا دل کوچک خوداز ظلم بـه پدر شکایت مـی کندآن گل نرگس ی پریشان حال صبوری مـی کندرقیـه (س) را درون آغوش بـه عشق آرام مـی کنددوخت پیـامبر ره سفر را بـه معراج نداء مـی کندشجره خود را درون بهشت بـه نام محمد (ص) ساکن مـیکندبه هفت آسمان لعنت خدا را بـه کفار مـی کندحتی جهنم هم بـه قاتلان سبط پیـامبر پشت مـی کند ...

زنجیرها

شاعر علی رفیعی (پریش)

بروی شانـه نوشتیم با دوتا زنجیرخرابه؛ شام؛ بیـابان کربلا؛ زنجیر

تمام اهل حرم، یـاحسین مـی‌گویند؛مـیان آتش نمرود بی‌حیـا؛ زنجیر

وجود و هستی زینب بـه او گره خوردستنـه با طناب و نخ و رشته، بلکه با زنجیر

به جای اینکه ببندند زیور و خلخالگره زدند بـه دست و سر و به پا، زنجیر

یـهود گفته کـه دست خدا بـه زنجیر استخداکند کـه بمـیرند؛ مرگ یـا زنجیر

کسی کـه گفته ندیدم بـه غیر زیباییرهاست درون غل و زنجیرها، رها؛ زنجیر

عاشورای حسینی تسلیت باد."زنجیرها&q ...

شـهادت رقيه(س)

شاعر محمد حسن شـهلائي

امشب خرابه شام از گريه سوت وكوراست

حتما رسيده بابا،حال رقيه جور است

هر ي برد ارث از مادر عزيزش

سيلي، ارث زهرا ست بر صورت ضعيفش

اين سه ساله تاب كتك ندارد

نامرد نزن بـه پهلوش،او كه فدك ندارد

دشمن كشيد مويش ، از درد ناله ميزد

مويي كه با دو انگشت حسين شانـه ميكرد

از تازيانـه،سيلي، راحت شوي تو امشب

الباقي كتك ها ،فرداست بـه پاي زينب

#شـهلائي_محمد_حسن

(شـهادت دردانـه اباعبدالله تسليت باد)

سلام الله علي رقية الحسي� ...

نجوای شامِ غریبان و عطرِسکوتِ خرابه...

شاعر زهرا پویـامنش

به جانِ آب قسماز این ظلمتِ شبو فرار از تیرگی آسمان بـه تو پناه مـی برمو خود را بـه تو مـی سپارمبه آغوش گرم از ترانـه ی توو بـه رویـای خوابِبرای که تا همـیشـه بودن هاخواهم رفتبا من بماندر هراس از دامِ سایـه های شبح وارو گوشـه نشینی ی انتظاری ویران کنندهو وجودم را از طناب پوسیده ی دنیـا رها سازو پوزخندهای ارواح بی صاحب را رسوا !صداقت حرفم را بپذیردر نجوای شامِ غریبان و عطرِسکوتِ خرابههیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمـی رهاندسوگند بـه ماهک ...

شام غریبان

شاعر سعیدمطوری(مـهرگان)

شام غریبانقلم مـیگرید دوباره از مصیبت حسین

کربلا مـی کند گلایـه از مصیبت حسین

خط های نور درون تاریکی آسمان

هفتاد ودوتن درون آن عیـان

اشکها جاری از چشمان

آتش ودود از خیمـه های سوخته

فریـاد واشک درون هم آمـیخته

و مـی گوید ندایی از آسمان

به کدامـین گناه کشته اند مـهمان

مگر نبوده اند کوفیـان مـیزبان

عجب پذیرایی مـیکند بی وفایی شان!!!

اشکهای زنان وکودکان

چه سخت هست بی پناهی

مدام مـی پرسند بـه چه گناهی؟!!!

جواب فریـاد هست وبی اعتنایی

آه غیرت شـه� ...

شام غریبان

شاعر علیرضا طالبی

شام غریبان

امشبچراغها را خاموش کنمـیشنوی....؟صدای زمزمـهاشکناله کودکان.....گرسنـه اند....؟تشنـه اند.....؟.......شمع ها را روشن کنیدکنج خرابه ها..مگر نمـی بینید....؟اینانطفلان کربلاشام غریبانیتیمان اقا حسین اندبنازمعظمتت را....چراغ ها را خاموش کنبگذار لا اقلاشکی بریزم...

یـا لیتنی کنت معکم.........

امان از شام

شاعر محمد ابوالقاسمـی

دلم را غم گرفت ای وای از شامدلم ماتم گرفت ای وای از شام

هوای بیی غربت اسارتدلم کم کم گرفت ای وای از شام

هوای هر دو چشمم باد و باراندلم را نم گرفت ای وای از شام

به یـاد سادات ، گریـانگلویم هم گرفت ای وای از شام

به یـاد بیی های خرابهموذن دم گرفت ای وای از شام ...

تا کـه بوسید ، لحظه ای ،های یـار (در د و دل رقیـه(س) درون خرابه های شام )

شاعر رقیـه عزت زاده

(زبان حال دل رقیـه(س)باسرمطهرامام حسین(ع)بادلی سوخته)************************************************از یـا حسین که تا با حسین یک نقطه فرقاین یکی عشقی لساناً دیگری غوطه و غرقروز عاشورا بود شام غریبانت حسین (ع)مشق عشق زینب و آن اسیرانت حسین (ع)«رقیـه (س) گوید ، باحسین (ع)،احوال دلچون کند ، او خلوتش ، با درد و دلدرد و دل رابا حسین (ع) ،این گونـه گفتچون گرفت سر را، بـه گریـان او بـه گفتبعد تو ، بابا ، گلم ، آن ظالمانخیمـه هاآتش زده ، کرده ما رابی خانمانتا کـه رفت� ...

شام غریبان

شاعر عطیـه زالی

دارد تماشا مـی کند حال جهان راغم نامـه ی صحرای سرخ بیکران رادارد تماشا مـی کند از روی نیزهخورشید بی سر،بغض های بی امان راکنج خرابه کودکی با گریـه هایشبرهم زده آرامش هفت آسمان راآهسته مـی سوزد درآتش بال هایشوقتی کـه مـی بیند سریک قهرمان رادرآن طرف تر ی قدش خمـیدهدر پنـهان کرده این داغ نـهان راای ابرماتم تابه کی خواهی بباری؟!سیراب کردی لاله های بی نشان رابعد از شما آن دست های بی مروتبا تازیـانـه مـی برند این کاروان راحالا اگریک ر� ...

کنجِ خَرابه

شاعر عبدالرضافاطمـی

گفتگوی سر بریده با سه ساله،،،ای غنچه ی بهاری ِ نشکفته پَر پَرَمگریـان مشو ، کـه شامِ غم اینک سحر شده

با آرِزویِ وصل ، بـه خود لَطمِه کم بِزَنخوابی دِگَر کُنی زِ تَنَت جان بـه دَر شُده

رویَت چو ماهِ کامِل و از جورِ دشمنانشرمنده ی خسوفِ توقُرصِ قَمَر شده

با دیدنِ سَری کـه به دامن گرفته ایکُنج خرابه کرب و بلایی دگر شده

راحت شدی زِ تهمت و همراهم آمدیبنگر کـه بهرِ غَمَت نوحه گَر شده

فاطمـی(عبد)...

. شعر اتل متل خرابه . شعر اتل متل خرابه : شعر اتل متل خرابه




[شعر اتل متل خرابه]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Thu, 28 Jun 2018 22:11:00 +0000



شعر اتل متل خرابه

اتل متل یـه صحرا یـه صحرای بی همتاگل و سنگ و خاره بهش ...

اتل متل یـه صحرا یـه صحرای بی همتا

توش گل و سنگ و خاره بهش مـی گن کربلا

اتل متل یـه روده یـه رود پاک و آبی

ولی هزارتا کودک مردناز بی آبی

هزار هزارتا چشمـه رودخونـه های پرآب

با قلبای شکسته با گلوهای بی تاب

کنار اون یـه سقاست جنسش از جنس شیشـه ست

دلش مثال آب و قلبش مث آئینـه ست

هی رفت اومد نگا کرد نگا بـه خیمـه ها کرد

دلش شکست و برداشت مشک و خدا خدا کرد

به بچه ها نگا کرد تشنگی آتیش داره

ولی نگاه اون مرد یـه شرم ریش ریش داره

رفت آل لیـاره اما قلبش نشونـه گیر شد

غروب شد و نیومد اومدنش چه دیر شد

از شرم مـهربونش دستاش اسیر و گیر شد

مشک و به دندون گرفت چشاش نشون تیر شد

اتل متل حسین و عباس بی برادر

با سر های بریده رو نیزه های کافر

اتل متل یـه بابا یـه بابا پر ز غصه

همـه دورش رو بستند آدم های بی عرضه

بابا یـه دحتر داره یـه سه ساله

شبیـه مادرش بود اون طفل پاره پاره

بابا چه غصه ها خورد از دیدن عزیزش

که آب نبود که تا بابا بده بـه نازنینش

براش لالایی مـی خوند که تا تشنگیش طرف شـه

بیچاره اون کوچولو نزدیک بودش تلف شـه

اتل متل خرابه خرابه های سنگی

یـه کوچولو با نیزه های جنگی

اتل متل یـه غنچه یـه غنچه ی کوچولو

با سیلی یـه نامرد بی شرم و خوار و پررو

تو خلوت خرابه غنچه اسیر درده

بابا کجاست ببینـه شو کـه سرده

غنچه ی نازو زخمـی حالا بابا کم داره

تا بذاره سرش رو رو دست های ستاره

اتل متل رقیـه مسافر غریبه

با چهره خمود و با رنگای پریده

اتل متل ستاره یـه صحرا آه و ناله

یـه طفل شش ماهه و گلوی پاره پاره

اتل متل یـه خیمـه با مادرای بی شیر

با گلوهای تشنـه با نگاه های زیر زیر

توشون علی کوچیکه تنش نحیف و خسته ست

بابا مـی گه علی جون رودخونـه هامون بسته ست

شرمنده ام علی جون بابا طاقت نداره

که چشمای قشنگت هم روی هم بیـاره

بابا علی رو برداشت بـه پشت خیمـه ها برد

براش نمازی خوند و به آسموناش سپرد

کنار اون نشست و هزار هزار که تا پر زد

براش لالایی خوند و دست بـه سر پسر زد

مـی گفت نترس علی جون دل بابا یـه دریـاست

شنیده ای کـه مـی گن قبرت رو قلب باباست؟

اتل متل یـه یـه شکسته

با داغ یک برادر با دست پینـه بسته

اتل متل یـه زینب رشید و پاک و رعنا

با قلب چاک و با آبروی زهرا

تو شام و تو خرابه زینب اسیر درده

کجا رفته برادر که تا ببینـه بجنگه

اتل متل یـه صحرا یـه صحرای بی پهنا

توش گل و سنگ و خاره بهش مـی گن کربلا

این آخر قصه نیست قصه پایون نداره

بذار نگم از اون روز هیچکی توون نداره

. شعر اتل متل خرابه . شعر اتل متل خرابه : شعر اتل متل خرابه ، شعر اتل متل خرابه




[شعر اتل متل خرابه]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Tue, 17 Jul 2018 00:56:00 +0000



شعر اتل متل خرابه

مردی کهنداشت - اتل متل توتوله

شعر اتل متل خرابه مردی کهنداشت - اتل متل توتوله mimplus.ir

یـه مردی بود حسین‌قلیچشاش سیـا لُپاش گُلیغُصه و قرض و تب نداشتاما واسه خندهنداشت. شعر اتل متل خرابه ـ

خنده‌ی بی‌لب کی دیده؟مـهتابِ بی‌شب کی دیده؟لب کـه نباشـه خنده نیسپَر نباشـه پرنده نیس.

شبای درازِ بی‌سحرحسین‌قلی نِشِس پکرتو رختخوابش دمروتا بوقِ سگ اوهو اوهو.تمومِ دنیـا جَم شدنـهِی راس شدن هِی خم شدنفرمایشا طبق طبقهمگی بـه دورش وَقّ و وقّبستن بـه نافش چپ و راسجوشونده‌ی ملاپیناسدَم‌اش جوون و پیرنصیحتای بی‌نظیر:

« ـ حسین‌قلی غصه‌خورَکخنده نداری بـه درک!خنده کـه شادی نمـی‌شـهعیشِ دومادی نمـی‌شـه.خنده‌یپِشکِ خَرهخنده‌ی دل تاجِ سره،خنده‌یخاک و گِلهخنده‌ی اصلی بـه دِله . شعر اتل متل خرابه . .»

حیف کـه وقتی خوابه دلوز هوسی خرابه دل،وقتی کـه هوای دل پَسهاسیرِ چنگِ هوسه،دلسوزی از غصه جداسهرچی بگی بادِ هواس!

حسین‌قلی با اشک و آهرف دَمِ باغچه لبِ چاهگُف: « ـ ننـه‌چاه، شعر اتل متل خرابه هلاکتممرده‌ی خُلقِ پاکتم!حسرتِ جونم رُ دیدیلبتو امونت نمـیدی؟لبتو بِدِه خنده کنمـیه عیشِ پاینده کنم.»

ننـه‌چاهه گُف: « ـ حسین‌قلییـاوه نگو، مگه تو خُلی؟اگه لَبمو بِدَم بـه توصبح، چه امونَت چه گرو،واسه‌یی کهتَر نچی‌چی تو سماور ن؟«ضو» بگیرن «رَت» بگیرنوضو بی‌طاهارت بگیرن؟ظهر کـه مـی‌باس آب بکشنبالای باهارخواب بکشن،یـا شب مـیان آب ببرنسبو رُ بـه سرداب ببرن،

سطلو کـه بالا کشیدنلبِ چاهو این‌جا ندیدنکجا بذارن کـه جا باشـهلایقِ سطلِ ما باشـه؟»

دید کـه نـه وال‌ّلا، حق مـی‌گهگرچه یـه خورده لَق مـی‌گه.

شعر اتل متل خرابه مردی کهنداشت - اتل متل توتوله mimplus.ir

حسین‌قلی با اشک و آرَف لبِ حوضِ ماهیـاگُف: « ـ باباحوضِ تَرتَریبه آرزوم راه مـی‌بری؟مـیدی کـه امانت ببرمراهی بـه حاجت ببرملب‌تو روُ مَرد و مردونـهبا خودم یـه ساعت ببرم؟»

حوض‌ْبابا غصه‌دار شدغم بـه دلش هَوار شدگُف: « ـ بَبَه جان، بِگَم چیـاگر نَخوام کـه همچینشکنـه قلبِ نازِتغم نکنـه درازِت:حوض کـه لبش نباشـهاوضاش بـه هم مـی‌پاشـهآبش مـی‌ره تو پِی‌گابه‌کُل مـی‌رُمبه از جا.»

دید کـه نـه وال‌ّلا، حَقّهفوقش یـه خورده لَقّه.

حسین‌قلی اوهون‌اوهونرَف تو حیـاط، بـه پُشتِ بونگُف: « ـ بیـا و ثواب یـه خیرِ بی‌حساب :آباد شِه خونِمونتسالم بمونـه جونت!با خُلقِ بی‌بائونـه‌تلبِتو بده اَمونتباش یـه شیکم بخندمغصه رُ بار ببندمنشاطِ یـامُف مکفشِ غمو چَن ساعتیجلوِ پاهاش جُف م.»

بون بـه صدا دراومدبه اشک و آ دراومد:« ـ حسین‌قلی، فدات شَم،وصله‌ی کفشِ پات شَممـی‌بینی چی کردی با ماکه خجلتیم سراپا؟اگه لبِ من نباشـهجا نُوْدونی م کجا شِه؟بارون کـه شُرشُرو شِهتو مُخِ دیفار فرو شِهدیفار کـه نَم کشینِهیِه‌هُوْ از پا نِشینـه،هر بابایی مـیدونـهخونـه کـه رو پاش نمونـهکارِ بونشم خرابهپُلش اون ورِ آبه.دیگه چه بونی چه کَشکی؟آب کـه نبود چه مَشکی؟»

دید کـه نـه والّ‌لا، حق مـی‌گهفوقش یـه خورده لَق مـی‌گه.

شعر اتل متل خرابه مردی کهنداشت - اتل متل توتوله mimplus.ir

حسین‌قلی، زار و زبونوِیْلِه‌زَنون گریـه‌کنونلبش نبود خنده مـی‌خواسشادی پاینده مـی‌خواس.

پاشد و به بازارچه دویدسفره و دستارچه خریدمُچ‌پیچ و کولبار و سبدسبوچه و لولِنگ و نمددوید این سرِ بازاردوید اون سرِ بازاراول خدا رُ یـاد کردسه که تا سِکّه جدا کردآجیلِ کارگشا گرفتاز هم دیگه سَوا گرفتکه حاجتش روا بِشـهگِرَه‌ش ایشال‌ّلا وابشـهبعد سرِ کیسه واکردسکه‌ها رو جدا کردعرض بـه حضورِ سرورمچی بخرم چی‌چی نخرم:خرید انواعِ چیزاکیشمـیشا و مَویزا،

تا نخوری ندانیحلوای تَن‌تَنانی،لواشک و مشغولاتیآجیلای قاتی‌پاتیـاَرده و پادرازیپنیرِ لقمـه‌ْقاضی،

خانُمایی کـه شومایینآقایونی کـه شومایین:با هَف عصای شیش‌منیبا هف‌تا کفشِ آهنیتو دشتِ نـه آب نـه علفراهِشو کشید و رفت و رَفهر جا نگاش کشیده شدهیچ‌چی جز این دیده نشد:خشکه‌کلوخ و خار و خستپه و کوهِ لُخت و بس:قطارِ کوهای کبودمثِ شترای تشنـه بودپستونِ خشکِ تپه‌هامثِ پیره‌زن وختِ دعا.

« ـ حسین‌قلی غصه‌خورکخنده نداشتی بـه درک!خوشی بیخِ دندونت نبودراهِ بیـابونت چی بود؟

راهِ درازِ بی‌حیـاروز راه بیـا شب راه بیـاهف روز و شب بکوب‌بکوبنـه صُب خوابیدی نـه غروبسفره‌ی بی‌نونو ببیندشت و بیـابونو ببین:کوزه‌ی خشکت سرِ راهچشمِ سیـات حلقه‌ی چاهخوبه کـه امـیدت بـه خداسوگرنـه لاشخور تو هواس!»

شعر اتل متل خرابه مردی کهنداشت - اتل متل توتوله mimplus.ir

حسین‌قلی، تِلُوخورونگُشنـه و تشنـه نِصبِه‌جونخَسّه خَسّه پا مـی‌کشیدتا بـه لبِ دریـا رسید.از همـه چی وامونده بودفقط‌م یـه دریـا مونده بود.

« ـ ببین، دریـای لَم‌لَمفدای هیکلت شَمنمـی‌شـه عِزتت کماز اون لبِ درازوتدرازتر از دو بازوتیـه چیزی خِیرِ ما کُنحسرتِ ما دوا کُن:لبی بِده اَمونتدعا کنیم بـه جونت.»

« ـ دلت خوشِه حسین‌قلیسرِ پا نشسته چوتولی.فدای موی بورِت!کو عقلت کو شعورِت؟ضررای کارو جَم بزنبساطِ ما رو هم نزن!مَچِّده و مناره‌شیـه دریـاس و کناره‌ش.لبِشو بدم، کو ساحلش؟کو جیگَرَکی‌ش کو جاهلش؟کو سایبونش کو مشتریش؟کو فوفولش و کو نازپَری‌ش؟کو نازفروش و نازخرِش؟کو عشوه‌یی‌ش کو چِش‌چَرِش؟»

شعر اتل متل خرابه مردی کهنداشت - اتل متل توتوله mimplus.ir

حسین‌قلی، حسرت بـه دلیـه پاش رو خاک یـه پاش تو گِلدَساش از پاهاش درازتَرَکبرگشت خونـه‌ش بـه حالِ سگ.دید سرِ کوچه راه‌به‌راهباغچه و حوض و بوم و چاههِرتِه‌زَنون ریسه مـی‌رنمـی‌خونن و بمـی‌زنن:

« ـ آی خنده خنده خندهرسیدی بـه عرضِ بنده؟دشت و هامونو دیدی؟زمـین و زَمونو دیدی؟انارِ گُلگون مـی‌خندید؟پِسّه‌ی خندون مـی‌خندید؟خنده زدننمـی‌خوادداریـه و دُمبَک نمـی‌خواد؟یـه دل مـی‌خواد کـه شاد باشـهاز بندِ غم آزاد باشـهیـه بُر عروسِ غصه رُبه تَئنایی دوماد باشـه!حسین‌قلی!حسین‌قلی!حسین‌قلی حسین‌قلی حسین‌قلی!»

شعر اتل متل خرابه مردی کهنداشت - اتل متل توتوله




[شعر اتل متل خرابه]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Tue, 17 Jul 2018 04:16:00 +0000



شعر اتل متل خرابه

شعری زیبا پیرامون حجاب آی شـهدا راه شما گم شدهبازم بـه ...

جرعه ای #شعر

یـادش بخیر دُرُشکه ی مش ممد

دمپایی های پاره ی مش صمدیـادش بخیر خاک و خُل کوچه ها

مغازه کوچیک مَشدی احدیـادش بخیر صفای اون قدیما

لباس های ساده، شعر اتل متل خرابه کلاهِ نمدیـادش بخیر پیـاده راه افتادن

به سمت کربلا با چند که تا بلداین روزها حال عاشقی خرابه

هر چی نگاه کنی تَهِش سرابهدیگهی پهلوون محل نیس

قصه خونـه ها اتل متل نیسدیگهی فکر خدا مُدا نیس

مجلس مردا و زنا جدا نیسامروز فقط روز مد و لباسه

چادر پوشیدن دیگه بی کلاسهبعضی زنا عروسکن، ن

شب توی گوشی و روزا تو چُرتنکجاس حیـای مادرهای اون روز؟

کجاس شمـیم جا نماز گلدوز؟دارم فرق آب و سراب و مـی گم

ماجرای کشف حجاب و مـی گمخلاصه بدجوری دلم گرفته

حال و هوای  کِسِلَم گرفتهآدم دیگه چه انتظاری داره

از مردی کـه ابروشو بر مـی داره؟مردی بـه زیبایی ظاهری نیس

دیگهی شبیـه باقری نیس ….آی شـهدا راه شما گم شده

بازم بـه شـهرمون تهاجم شدهجای شما خالیـه …کاری کنید

بازم امامتون رو یـاری کنید …شـهر دوباره دست اجنبی هاست

…. شعر اتل متل خرابه پرچم تون ولی دوباره بالاست …

. شعر اتل متل خرابه : شعر اتل متل خرابه

شعر اتل متل خرابه شعری زیبا پیرامون حجاب آی شـهدا راه شما گم شدهبازم بـه ...




[شعر اتل متل خرابه]

نویسنده و منبع | تاریخ انتشار: Sat, 14 Jul 2018 16:37:00 +0000